تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تهديد مينمايد . ( ملو اقبال ) سلطان دهلى اگر عقل ميداشت مىفهميد كه شهرى ببزرگى دهلى نمىتواند در قبال محاصره پايدارى نمايد ولو غذاى هر زن و مرد و كودك در آن شهر در روز فقط روزى پنجاه مثقال خواربار باشد . به من گفته بودند كه غذاى اصلى سكنه دهلى ذرت است و برنج و چون هندو هستند گوشت نميخورند . من ميدانستم كه ( ملو اقبال ) و همدستش ( محمود خلج ) هرقدر برنج و ذرت جمع‌آورى نمايند نمىتوانند آذوقه مردم را تامين كنند و سكنه شهر از گرسنگى خواهند مرد . اگر من بجاى ( ملو اقبال ) و همدستش ( محمود خلج ) بودم بجاى اينكه بحصار قلعه دهلى پناه ببرم و دفاع از خود را بسنك و گل و خشت بىجان بسپارم با قشون خود از دهلى خارج مىشدم و در صحرا با خصم مصاف مىدادم و اگر مىتوانستم او را نابود نمايم با پيروزى به ( دهلى ) مراجعت مىكردم و گرنه جسد بىجان من در ميدان جنك باقى مىماند و با نام نيك زندگى را وداع مىگفتم . بقلعه پناه‌بردن اظهار عجز است و آن‌كه قلعه را براى پناهگاه انتخاب مىكند نشان ميدهد كه از مرك بيم دارد مرد دلير كه از مرك بيم نداشته باشد شمشير بدست ميگيرد و وارد عرصه كارزار مىشود و خصم را بقتل مىرساند يا خود بقتل مىرسد . من تعجب مىكنم از كسانى چون ( ملو اقبال ) و ( محمود خلج ) و ديگران كه در عين اين‌كه از مرك مىترسند مىخواهند بزرگى و سالارى كنند و غافل از اين هستند كه سروزى و برترى بدست نمىآيد مگر اين‌كه مرد از جان بگذرد و در فكر نباشد كه زنده بماند تا بتواند بعيش و نوش ادامه بدهد و من آزموده‌ام آن‌هائى از مرك مىترسند كه اوقات خود را صرف عيش و عشرت مىكنند و نشئه باده و لذت زن‌هاى زيبا طورى آن‌ها را سرگرم مىكند كه نمىتوانند دست از آن بكشند و حاضرند كه بهر ذلت تن در دهند مشروط بر اين‌كه از باده و زن محروم نگردند و ملو اقبال و ( محمود خلج ) هر دو اهل باده و ساده بودند و نمىتوانستند دل از عيش و عشرت بركنند و شهر را رها نمايند و با سربازان خود در صحرا بسر ببرند و در خيمه يا بدون خيمه روى زمين بخوابند و لباس سنگين و آهنى رزم را بپوشند . بدن آن‌ها احتياج به لباس نرم و راحت داشت و ميبايد بر بسترى نرم استراحت نمايند و هنگام خواب مه‌رويان را در بربگيرند و نمىدانستند كه هيچ عيش‌وعشرت بدون كفاره نيست و كفاره هر عيش و خوشگذرانى تن بمذلت دادن است و مردى كه خواهان برترى و سرورى مىباشد بايد راحتى را بر خود روا ندارد و از عيش بپرهيزد حتى از لذائذ مجاز كه جزو منيهات نيست . من طورى حركت كردم كه وقتى به ( دهلى ) رسيدم بامداد بود و در آن موقع هنوز از سرنوشت پسرم ( سعد وقاص ) اطلاع نداشتم و نمىدانستم كه او را بقتل رسانيده‌اند . قبل از هرچيز درصدد برآمدم كه از وسعت حصار شهر اطلاع حاصل كنم . حصار شهر ( دهلى ) آن‌قدر كه به من گفته بودند وسعت نداشت . شنيده بودم كه حصار مزبور چهل ذرع ارتفاع دارد و وقتى به ( دهلى ) رسيدم دريافتم چهل ذرع اغراق عوام الناس است كه دوست دارند ديگران را با اظهارات مقرون به مبالغه دوچار حيرت نمايند . بطورىكه من تخمين زدم ارتفاع حصار دهلى از دوازده ذرع تجاوز نمىكرد و در هيچ قسمت از آن حصار اثر ويرانى نديدم و اگر ويران بوده قبل از آمدن من آن را مرمت كرده بودند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 321 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى