تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
و خانه‌هاى آن قلعه و همچنين حصار را ويران نمايند من نميتوانستم در ( جومبه ) آنقدر توقف كنم تا قلعه ويران شود و مجبور بودم كه قبل از برسات ( فصل باران ) خود را به ( دهلى ) برسانم لذا عده‌اى از سربازان خود را در ( جومبه ) گذاشتم و از مارگزيدگان آنچه قابل علاج بود بر ترك اسب سربازان ديگر سوار كردم و بقيه را در ( جومبه ) نهادم كه مداوا شوند يا بميرند . اختيار زن‌هاى هندو را هم بسربازانى كه در ( جومبه ) ميماندند دادم تا بعد از ويران شدن قلعه هرطور كه ميل دارند با آنها رفتار نمايند . بعد از عبور از قلعه ( جومبه ) ديگر در راه من تا ( دهلى ) مانعى وجود نداشت و من مىتوانستم باسرع وقت خود را به آن شهر برسانم ( والى الملك ) به من گفته بود كه حصار دهلى از سنگ است و داراى خندقى است عميق و عريض و نيز گفته بود كه پادشاه دهلى مردى است توانگر داراى زر و گوهر بسيار و مىتواند يك كرور سرباز را بسيج كند ( ابدال كلزائى ) سلطان ( غور ) كه با من بود اظهار ميكرد كه در غور شايع است كه دهلى در قديم داراى سه حصار بود حصار اول چهل ذرع ارتفاع داشت و ارتفاع حصار دوم سى ذرع بود و بلندى حصار سوم بيست ذرع و اگر قشون مهاجم از حصار اول ميگذشت مقابل حصار دوم و سوم متوقف ميشد . از او پرسيدم وضع حصار دهلى اكنون چگونه است ؟ ( ابدال - كلزائى ) گفت از وضع آن حصار در حال حاضر درست اطلاع ندارم ولى شنيده‌ام كه حصار سنگى دهلى خيلى محكم است و بعيد نميدانم كه باروت تو نتواند در آن اثر كند و ويرانش نمايد . دو روز بعد از حركت از قلعه ( جومبه ) چون اسب‌ها مىبايد استراحت كنند من در موقع عصر فرمان توقف صادر كردم و اردوگاه بوجود آمد و به من اطلاع دادند كه گروهى از هندوان آمده‌اند و ميگويند ميل دارند وارد قشون من شوند از آن پيشنهاد غير منتظره حيرت كردم و گفتم چند نفر از نمايندگان آنها را نزد من بياورند كه بشنوم چه ميگويند . سربازانم چند تن از آنها را نزد من آوردند و من بتوسط ديلماج از آنها پرسيدم چه ميگويند ؟ آنها گفتند اى امير ، ما پيش‌بينى ميكنيم كه تو از اينجا براى تصرف ( دهلى ) ميروى و ما حاضريم كه وارد قشون تو شويم و براى تصرف دهلى به تو كمك نمائيم . اگر نخواهى ما را در قشون خود بپذيرى حاضريم بهر نحو كه ميل تو باشد و از دست ما برآيد براى تصرف دهلى به تو كمك كنيم مشروط بر اينكه جيره‌اى بما بدهى كه شكم ما وزن و فرزندان ما سير شود . پرسيدم شما كه هندو هستيد چگونه حاضر ميشويد بكمك من بيائيد و بضد هم‌كيشان خود تيغ بزنيد . آنها گفتند كه ما در نظر همه نجس هستيم و شنيده‌ايم كه اگر كيش تو را بپذيريم ما را نجس نخواهى دانست و مانند ساير سربازان تو خواهيم شد اين است كه به تو مراجعه كرده‌ايم تا با پذيرفتن كيش تو وارد سپاهت بشويم و براى پيروزى تو شمشير بزنيم . گفتم آيا شما از همان طايفه مىباشيد كه باسم ( پاريا ) خوانده ميشوند . آنها جواب مثبت دادند و گفتند ما چون در نظر همه نجس هستيم در تمام عمر محكوم بگرسنگى مىباشيم و بايد ته سفره و استخوان‌هاى ديگران را بخوريم و نميگذارند جز حمل زباله و كناسى كار ديگر بكنيم . گفتم اگر شما مسلمان شويد مانند ساير مسلمين خواهيد گرديد و كسى شما را پليد نخواهد دانست و هر كار كه ساير مسلمانها ميكنند شما هم ميتوانيد بكنيد و مسلمين دختران خود را بزوجيت شما ميدهند و از شما نيز دختر بعنوان زوجيت مىگيرند . آنها گفتند ما با ميل حاضر هستيم مسلمان بشويم اما بعد از اينكه دين اسلام را پذيرفتيم زن و فرزندان خود را كوچ خواهيم داد و تو بايد در كشور
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 318 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى