هاى مسلمين بما زمين بدهى كه زن و فرزندانمان را در آنجا بنشانيم .
پرسيدم چرا ميخواهيد كوچ كنيد ؟ گفتند ما چون سربازان قشون تو خواهيم شد و پيوسته با تو خواهيم بود هندوان نمىتوانند ما را بمناسبت اينكه مسلمان شدهايم مورد آزار قرار بدهند ولى از زن و فرزندان ما انتقام خواهند گرفت و آنان را به هلاكت خواهند رسانيد . گفتم بسيار خوب و من در قسمتهائى از هندوستان كه مركز سكونت مسلمانان است بشما زمين خواهم داد كه زن و فرزندانتان را در آنجا سكونت دهيد . از آن روز ببعد بهر كجا كه ميرسيدم كه منطقه سكونت ( پاريا ) ها بود عدهاى از مردان ( پاريا ) مسلمان مىشدند و درخواست ميكردند به قشون من بپيوندند .
نرسيده به ( دهلى ) قصبهاى وجود داشت موسوم به ( يزدا ) كه تصور ميكنم در اصل ( يزدان ) بوده و بر اثر كثرت تلفظ ( يزدا ) شده است وقتى به آنجا رسيدم عدهاى از مردان سالخورده باستقبال من آمدند و مرا به عنوان ( پادشاه ايران زمين ) خواندند . من از آنها پرسيدم شما كه هستيد و اينجا بچه كار مشغول مىباشيد . آنها گفتند كه مجوس مىباشند و پدرانشان اهل فارس و كرمان و يزد بودهاند و پادشاهان آن ممالك نخواستند كه آنها در آن كشورها زندگى نمايند و ناگزير جلاى وطن كردند و راه هندوستان را پيش گرفتند و مدتى سرگردان بودند تا اينكه يكى از سلاطين ( خلج ) آن زمين را كه اينك مسكن آنها مىباشد براى سكوت به آنها بخشيد .
اينك آنان در آن زمين زراعت مىكنند و در خانههائى كه خود ساختهاند سكونت نمودهاند ، مردان سالخورده كه باستقبال من آمدند فارسى صحبت ميكردند ولى زبان فارسى را بلهجه سكنه كرمان تكلم مىنمودند و معلوم مىشد كه بعد از دويست سال كه پدرانشان از فارس و يزد و كرمان جلاى وطن كردند آنها هنوز زبان فارسى را فراموش ننمودهاند . چون موقع استراحت نيمه روز بود ، ساعتى در قصبه ( يزدا ) توقف كردم و با مردان سالخورده مجوس صحبت نمودم .
من از گفتار آنها حيرت نمودم چون شنيدم كه قرآن ما را خواندهاند و از آيات كلام الله اطلاع دارند به من گفتند كه ما بر خلاف شما نجس نيستيم براى اينكه اهل كتاب مىباشيم و در قرآن نوشته شده كه هر قوم كه داراى كتاب باشند پاك هستند و كتاب ما يكى از قديمىترين كتاب مىباشد و موسوم است به ( زند ) من به آنها گفتم كه خداوند در قرآن مشركين را نجس دانسته و چون شما مشرك هستيد در نظر ما مسلمانها نجس مىباشيد . سالخوردگان مجوس گفتند ما مشرك نيستيم و بت نمىپرستيم و داراى بتخانه نمىباشيم و خداى واحد را پرستش مىكنيم . گفتم : شما آتش پرست هستيد و بت شما آتش است . آنها گفتند كه ما آتشپرست نيستيم و آتش را از لحاظ اينكه از عناصر اربعه پاك است محترم مىشماريم .
بعد صحبت از اجداد آنها شد و با شگفت مطلع شدم كه آنها از تاريخ قديم ايران اطلاع دارند زيرا شاهنامه را خواندهاند و مىخوانند و به من گفتند كه در قديم در ايران ، مثل هندوستان مردم به چند طبقه تقسيم ميشدند و هر طبقه اسمى داشتند . طبقه اول موبدان بودند كه پيشواى روحانى بشمار ميآمدند . طبقه دوم سلحشوران محسوب ميشدند كه بجنگ مىرفتند و طبقه سوم افزارمندان و طبقه چهارم دهقانان بودند .
بين طبقات قوم در ايران و طبقات جامعه در هندوستان يك تفاوت بزرك وجود داشت و
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: مارسل بريون
ص٣١٩