مرد ندارند .
گفتم از آنها سئوال كن چگونه در اين قلعه ، بدون مردان زندگى مينمايند . ديلماج باز با آنها صحبت كرد و گفت اينان مىگويند كه از جماعت ( براهما ) هستند و تا روزى كه حيات دارند و در اين قلعه بسر مىبرند شوهر اختيار نمينمايند . از ديلماج خواستم كه از آنها بپرسد كه آيا آنها از نصارى هستند و مثل بعضى از زنهاى نصارى ترك دنيا كردهاند ؟ ( ديلماج ) با آنها صحبت كرد و گفت اينان مىگويند از كسانى هستند كه خود را وقف ويشنو ( يكى از خدايان سهگانه هندوان - مارسل بريون ) كردهاند و در اين قلعه بسر مىبرند و شوهر اختيار نمينمايند .
من تا آن روز ، اطلاع نداشتم كه جماعت هندوان پنج طبقه هستند و هر طبقه از ديگران جدا ميباشند و هر طبقه هم بر ديگرى برترى دارند . عالىترين طبقه هندوان عبارت است از ، ( براهما ) كه روحانيون ( هندو ) از آن طبقه هستند و زنهاى تارك دنياى هندوان نيز از آن طبقه ميباشند . پستترين طبقات هندو هم باسم ( پاريا ) خوانده مىشوند و آنها در نظر چهار طبقه ديگر پليد هستند و مردم با ( پاريا ) ها معاشرت نمىكنند و با آنان غذا نمىخورند و اگر يك ( هندو ) از چهار طبقه ديگر ، بيك ( پاريا ) برخورد نمايد بطورى كه بدنش به بدن او ماليده شود بايد غسل كند همچنانكه ما مسلمين مكلف هستيم در بعضى از موارد غسل نمائيم . بوسيله ديلماج از زنها پرسيدم آيا شما اين مارها را در قلعه رها كردهايد ؟ زنها گفتند بلى . پرسيدم براى چه آنها را رها نمودهايد ؟ زنها گفتند براى اينكه از ورود شما به اين قلعه ممانعت نمايند . با اينكه مارهاى كبچه در محوطهاى كه بين خانهها و حصار بود حركت مىكردند و بعضى از آنها بحصار نزديك مىشدند ولى نمىتوانستند بالا بيايند از آن لحظه كه مىفهميدم در آن قلعه مرد نيست يقين حاصل كردم كه به زودى قادر به تصرف قلعه خواهم شد . به ديلماج دستور دادم از قول من بزنها بگويد با اينكه شب گذشته ، عدهاى از سربازان من گرفتار نيش مارهائى كه آنان از قلعه رها كرده بودند شدند ، من نمىخواهم كه با يكمشت زن پيكار كنم و اگر آن زنهاى مارگير مار هاى خود را احضار كردند و بلانهها فرستادند و قلعه را به من تسليم كردند من از گناه آنها صرفنظر ميكنم وگرچه قلعه را ويران خواهم كرد ولى آنها را بسربازان خود نخواهم بخشيد . اما اگر از احضار ماران خوددارى كردند و نخواستند قلعه را به من تسليم نمايند ، بعد از تصرف قلعه ، مطابق سنت خودمان آنها را كه مشرك ميباشند و علاوه بر آن ، كافر حربى هستند بسربازان خود ميبخشم .
زنها اتمام حجت مرا نپذيرفتند و تصميم بمقاومت گرفتند . من مىتوانستم عدهاى از مشعلداران خودمان را از حصار به پائين بفرستم تا اينكه بوسيله آتش ماران را بگريزانند و دروازه هاى قلعه را به روى قشون من بگشايند ولى ميدانستم قبل از اينكه پاى آنها به زمين برسد گزيده خواهند شد . من آزموده بودم كه سرعت مار كبچه هنگاميكه آماده براى گزيدن مىباشد آنقدر زياد است كه از سرعت پلكزدن بيشتر مىباشد .
مشعلداران هرقدر چابك باشند بعد از فرود آمدن از حصار نمىتوانند خود را از نيش مارها حفظ كنند و چون روشنائى آتش هنگام روز درست به چشم نمىرسد ممكن است مارها مرعوب نشوند و نگريزند و ما مجبور بشويم كه با شمشير و تبر بمارها حملهور گرديم كه در آن صورت عدهاى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: مارسل بريون
ص٣١٦