كثير از سربازانم به هلاكت مىرسند . اين بود كه گفتم كيسههاى چرمين را پر از باروت كنند و بر آنها فتيله بگذارند و فتيله را آتش بزنند و وسط مارها رها نمايند و همينكه محوطهاى از مارها مصفى شد پائين بروند و دروازهها را كه در آن نزديكى است بگشايند تا اينكه قشون من وارد قلعه گردد .
همينكه اولين كيسه چرمين پر از باروت وسط مارها محترق گرديد شيون از زنهاى هندو كه همچنان پارچههاى سرخ رنگ را در دست داشتند برخاست . آنها نميتوانستند پيشبينى كنند كه ما بچه ترتيب جانوران خزنده آن زنهاى مارگير را معدوم ميكنيم و راه را براى ورود سربازان خودمان بقلعه مىگشائيم .
ما هرچه بيشتر از مارها مىكشتيم شيون زنها زيادتر مىشد و سربازان من از حصار پائين رفتند و اول يك دروازه و آنگاه ساير دروازههاى قلعه را گشودند و از آنساعت ببعد پيروزى ما مسلم گرديد . قبل از اينكه آفتاب غروب كند تمام زنها را دستگير كرديم و آنها را از قلعه خارج نموديم .
من چند نفر از آنها را كه بر ديگران سمت رياست داشتند فراخواندم و از آنها پرسيدم كه چرا هريك چوبى بدست گرفته يكقطعه پارچه سرخ بر آن نصب كرده ، آن را تكان ميدادند زنها جواب دادند كه بدان وسيله مارها را تحريك بحمله مىكردند زيرا مارها صداى انسان را نميشنوند ولى رنگ سرخ را ميبينند و معناى آن را مىفهمند و در آن روز من براى اولين مرتبه از دهان آن زنهاى مارگير شنيدم كه مار صداى انسان را نميشنود ( مار فاقد سامعه مىباشد و هيچ نوع صدائى را نميشنود ولى قدماء از اين موضوع بىاطلاع بودند - مارسل بريون )
از زنها پرسيدم براى چه آنها مارگيرى ميكردند ؟ زنها پاسخ دادند كه مارگير نيستند بلكه ماران وسيله دفاع از قلعه بودند و بمناسبت وجود مارهاى مزبور در قلعه هرگز كسى نتوانست آن قلعه را تصرف نمايد و هر مهاجم كه به آن قلعه حملهور گرديد شكست خورد و رفت ولى تو توانستى آن قلعه را بگشائى . از توضيح زنهاى هندو دانستم كه در آن قلعه لانههاى بزرگ هر يك به طول سى ذرع و عرض پانزده ذرع وجود دارد كه مارهاى كبچه را در آن نگاهدارى ميكردند و هر موقع كه قلعه ( جومبه ) مورد حمله قرار ميگرفت مارها را هنگام شب از قلعه بيرون مىراندند تا سربازان قشون مهاجم را بگزند و بطوركلى يك حمله مارها در موقع شب براى ترسانيدن قشون خصم و او را وادار بفرار كردن كافى بود .
از زنها پرسيدم آيا هنوز در آشيانهها مار هست يا نه ؟ زنها گفتند وقتى حمله من شروع شد تمام مارها را از آشيانه بيرون راندند كه نگذارند سربازان من از حصار فرود بيايند ولى ممكن است كه قسمتى از مارها از وحشت به آشيانهها مراجعت كرده باشند . بافسران خود سپردم كه آنشب هيچكس در قلعه نخوابد زيرا ممكن است گرفتار مارگزيدگى شود . تمام زنها را كه از قلعه اخراج شده بودند در آن شب بسربازان خود بخشيدم و گفتم در پيرامون اردوگاه آتش بيفروزند كه مانند شب قبل مورد حمله مارها قرار نگيريم . اما تا صبح صدائى از اردوگاه برنخاست و هيچكس گزيده نشد .
پيرامون قلعه ( جومبه ) كسى نبود كه ما براى ويران كردن آن قلعه او را به بيگارى بگيريم و گفتم كه بدست خود زنان هندو كه در آن قلعه ميزيستند كلنگ بدهند تا لانههاى پرورش مار
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: مارسل بريون
ص٣١٧