تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
قلعه قرار داشت . اردوگاه ما مانند يك دايره اطراف قلعه را احاطه كرده بود و لاشه مار در جاهائى ديده ميشد كه نشان ميداد مارها از قلعه بسوى اردوگاه آمده ، يا مىخواسته‌اند به قلعه برگردند و از صحراهاى اطراف خزندگان به اردوگاه ما نيامدند . روز دوم ما همچنان مشغول ساختن نردبان بلند بوديم و در نيمه‌روز نردبان‌هاىهاى ما براى حمله به به قلعه آماده شد . من سرداران خود را قبل از حمله احضار كردم و به آنها گفتم كه وقتى به قلعه حمله‌ور ميشوند نه فقط بايد با مردانى كه هنوز خود را نشان نداده‌اند بجنگند بلكه بايد خويش را براى جنگ با جانوران گزنده كه نمونه‌اى از آن را شب قبل ديدند آماده نمايند . بهترين سلاح جنك با خزندگان آتش است و هنگام حمله به قلعه آتش را آماده داشته باشيد . ( نظير الدين عمر ) مىگفت خطر مارها در روز كمتر از شب مىباشد چون هنگام روز ، مار خود را پنهان مىكند كه نور خورشيد چشمهايش را نابينا ننمايد . اما در موقع شب چون خورشيد وجود ندارد مار داراى جرئت مىشود و از سوراخ خود بيرون مىآيد . اما حمله دسته‌جمعى مارها در شب گذشته باردوگاه آن هم از طرف قلعه ، نشان ميدهد كه در قلعه ( جومبه ) عده‌اى مارگير هستند و آنها ديشب ماران را از قلعه بسوى اردوگاه رانده‌اند و بعد از اين‌كه آتش مشعل افروخته شد جانوران گزنده وحشت كردند و بقلعه مراجعت كردند . من نماز ظهر را خواندم و آنگاه فرمان حمله به قلعه را صادر كردم . سربازان من بعد از صدور فرمان حمله ، نردبان‌هاى آماده را بر حصار قلعه نهادند و از آن بالا رفتند و خود را بقسمت فوقانى حصار رسانيدند . من انتظار داشتم مردان قلعه كه تصور مىكردم خود را پنهان كرده‌اند نمايان شوند و جلوى سربازان ما را بگيرند ولى مردى پديدار نشد و زن‌هائى كه بالاى حصار بودند پس از حمله ما ناپديد گرديدند يعنى از حصار پائين رفتند . يكايك سربازان من كه در آن حمله شركت كردند بوسيله افسران ، آموخته بودند كه بايد در انتظار خدعه باشند . لذا بعد از اين‌كه بالاى حصار اشغال شد ، با احتياط آماده ورود به قلعه شدند . من خود براى اين‌كه وضع درون قلعه را ببينم بعد از عبور از خندق از يكى از نردبان ها صعود كردم و خود را به بالاى حصار رسانيدم تا اين‌كه درون قلعه را مشاهده كنم . من ديدم كه خانه هاى قلعه در وسط آن قرار گرفته و بين خانه‌ها و حصار قلعه ، يك فضاى خالى وجود دارد . من متوجه شدم كه فضاى خالى مزبور در هشت جهت قلعه هست و سربازان من از هر طرف كه بخواهند بسوى خانه‌ها بروند بايد از آن فضاى خالى عبور نمايند و در آن فضا عده‌اى كثير از خزندگان مشغول حركت هستند و گاهى بحصار نزديك ميشوند و ميخواهند از آن حصار بالا بروند ولى چون حصار قلعه عمودى است نميتوانند صعود نمايند . در آن طرف خزندگان عده‌اى از زن‌هاى قلعه به چشم مىرسيدند كه چوبهائى كوتاه در دست داشتند و بر سر هر چوب پارچه‌اى سرخ‌رنگ نصب كرده بودند و آن را تكان ميدادند و چيزى هم مىگفتند و در گفته آنها كلمات جومبه - جومبه - جومبه به گوش مىرسيد و مثل اين بود كه ذكر گرفته‌اند . باز اثرى از مردان نديدم و ديلماج را خواستم و به او گفتم از زن‌هائى كه پارچه سرخ را تكان مىدهند سئوال كند كه مردان آن‌ها كجا هستند ( ديلماج ) بانگ زد و با زن‌ها شروع به مكالمه كرد و بعد از چند لحظه به من گفت كه آنها اظهار مىكنند كه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 315 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى