تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
فرياد هولناك بگوشم رسيد . هنوز طنين فرياد مزبور خاموش نشده بود كه فريادى ديگر همانطور ناگهانى و موحش شنيده شد . فرياد اول از حاشيه اردوگاه شروع گرديد ولى فرياد دوم را از درون اردوگاه شنيدم و معلوم ميشد كه دشمن از حاشيه اردوگاه گذشته و توانسته خود را بدرون اردوگاه برساند . چند لحظه ديگر ، فريادها آن‌قدر زياد شد كه من نتوانستم شماره آنها را نگاه دارم . سربازانى كه در ميدان جنك اطراف من هستند و عهده‌دار حفظ من مىباشند ( و به اصطلاح امروز گارد مخصوص - مارسل بريون ) گفتند اى امير ، اين شبيخون غيرعادى است چون بانك نگهبانان اطراف اردوگاه به گوش نرسيد و بانك سرداران من هم شنيده ميشد كه فرمان ميدادند مشعل‌ها را روشن كنيد . وقتى مشعل‌ها روشن شد نداهاى ديگر را شنيدم و مردانى با هول ميگفتند مار . . . مار . اطراف من هم چند مشعل افروخته شد و چشم من و سربازانى كه اطرافم بود به چند مار افتاد كه بسوى ما مىآمد . من با شمشير يك مار را دو نيم كردم ولى مارهاى ديگر در چپ و راست حركت ميكردند و بعضى از آنها مراجعت مىنمودند و معلوم ميشد كه روشنائى مشعل‌ها ، جانوران خزنده را متوحش كرده است . فرياد زدم آتش بيفروزند و عده‌اى از كسانى را كه پيرامون من بودند نزد سرداران خود فرستادم كه به آنها بگويند آتش بيفروزند و جانوران قتال را از اردوگاه دور كنند . من در روشنائى نوع ماران را شناختم و دانستم كه همه از نوع مارهاى كبچه هستند . سربازان ما به ماران حمله‌ور شدند و عده‌اى از جانوران را بقتل رسانيدند و جانوران عده‌اى از سربازان ما را گزيدند و عاقبت بر اثر افروختن آتش و افزايش مشعل‌هاى روشن ، ماران گريختند من بعد از اين‌كه خطر مارها دور شد درصدد تحقيق از نگهبانان برآمدم كه بدانم آيا دشمن به اردوگاه حمله‌ور شد يا نه ؟ ولى نگهبانان كه همه بيدار بودند و همه با چشم و گوش باز اطراف را مىپائيدند گفتند كه سربازان خصم را نديده‌اند ديگر در آن شب كسى نتوانست در اردوگاه بخوابد زيرا همه از ماران بيم داشتيم و اعتراف ميكنم كه در آن شب من نيز از ماران بيم داشتم زيرا مار گزيده بودم ( بطورى كه شرح آن را داده‌ام ) ، از اردوگاه صداى ناله مارگزيدگان به گوش مىرسيد و من ميدانستم كه چون مار ها از نوع كبچه بوده‌اند عده‌اى از مارگزيدگان خواهند مرد . طرز معالجه مارگزيده معلوم است و لزوم ندارد كه من در اينجا به تفصيل ذكر كنم ( نظير الدين عمر ) كه از طب هم سررشته دارد گفت هر مار گزيده زخم خود را با خنجر بشكافد كه خون از آن برود و اگر زخم در نقطه‌اى از بدن قرار دارد كه نميتوان آن را شكافت ( مثل محل مارگزيدگى روى شكم ) يكى از سربازها آن زخم را بمكد و آب دهان را دور بريزد تا اين‌كه زهر مار از زخم بيرون آيد . ( نظير الدين عمر ) براى مداوا ضماد هم تجويز كرد و گفت لاشه مارهائى را كه كشته‌اند دور نريزند و سر آنها را جدا نمايند و بكوبند و از هر سر ، براى چند مارگزيده ضماد ترتيب داد و گفت ضماد را روى محل نيش بعد از شكافتن يا مكيدن بگذارند و اگر آن قواعد را رعايت نمايند اميد ميرود كه مارگزيدگان شفا يابند . روز بعد وقتى لاشه مارها را براى تهيه ضماد از سر آنها جمع‌آورى ميكردند ، موضوعى بر من و سايرين مكشوف شد و آن اين بود كه هيچ لاشه در قسمت خارجى اردوگاه به نظر نرسيد بلكه تمام لاشه‌ها در امتداد