تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
دشنام نفرت دارم و اگر گوش من بشنود كه سربازى در ميدان جنگ يا هنگام محاصره قلعه دشنام ميدهد او را مجازات خواهم كرد . سربازان من كه اطلاع داشتند من از دشنام نفرت دارم به قلعگيان ناسزا نمىگفتند اما با آنها شوخى ميكردند از نوع شوخىهائى كه مردها با زنان مىكنند . چون محافظين قلعه زن بودند و بالاى حصار منجنيق ديده نميشد من متوجه شدم كه براى تصرف آن قلعه حفارى و نقب‌زدن ضرورى نيست و مىتوان بوسيله نردبان خود را به بالاى حصار رسانيد و قلعه را به تصرف درآورد و بعد آن را ويران كرد تا اينكه هنگام مراجعت من از هندوستان براى من توليد زحمت نكند . سربازان من نيز همين عقيده را داشتند و حفر نقب را ضرورى نمىدانستند خاصه آنكه شنيده بودند كه پى ديوار قلعه عميق مىباشد و از آب دوم گذشته است . ما نردبان نداشتيم زيرا نردبان‌هاى طولانى و بزرگ را نميتوان حمل كرد . اين بود كه دستور دادم بدون درنگ نردبان بسازند تا اين‌كه سربازان من بتوانند از آن صعود كنند و خود را به بالاى حصار برسانند . مردان ما بدون فوت وقت درخت‌هاى اطراف را انداختند و شروع به ساختن نردبان كردند . در پيرامون قلعه ( جومبه ) از هندوها كسى نبود كه ما بتوانيم راجع به وضع درونى قلعه از آنها تحقيق نمائيم . ( توضيح - تيمور لنگ نمىگويد بچه مناسبت در اطراف قلعه ( جومبه ) كسى از هندوها نبود ولى شرف الدين على يزدى يكى از مورخين وقايع تيمور لنگ و همچنين ( على غياث الدين ) مورخ ديگر نوشته‌اند كه هندوها از بيم جان ، قصبات و قراء را خالى ميكردند و ميگريختند زيرا ميدانستند اگر توقف نمايند به قتل خواهند رسيد - مارسل بريون ) . من حدس ميزدم بعد از اين‌كه مردان ما از حصار بالا رفتند ، مردانى كه در قلعه هستند با سلاح آشكار خواهند شد و جلوى مردان ما را خواهند گرفت . چون قابل قبول نبود كه در يك قلعه جنگى فقط زن باشد و مرد از آن قلعه محافظت نكند . ( نظير الدين عمر ) كه مردى است فاضل و يكى از وقايع نگاران من بود و اينك به علت ناخوشى ، با من نمىباشد مىگفت كه مردان قلعه براى ما دام گسترده‌اند و زن‌هاى خود را بمردمان ما نشان مىدهند كه آنها را بفريبند و مردان ما تصور نمايند كه تصرف قلعه آسان مىباشد و بدام بيفتند من نيز هم حس ميكردم كه پنهان شدن مردان بدون علت نيست و آن‌ها مىخواهند ما را فريب بدهند . وقتى كه آفتاب غروب مىكرد بسرداران خود گفتم شايد امشب مورد شبيخون قرار بگيريم و همه بايد براى جنگ آماده باشند . زن‌ها تا غروب آفتاب بالاى حصار قلعه ( جومبه ) بودند و بعد از آن ناپديد شدند و رفتند بخوابند يا ما بمناسبت تاريكى شب آنها را نميديديم . چون بيم شبيخون مىرفت ، شب در اردوگاه ما آتش افروخته نشد ولى مشعل‌ها آماده بود كه در صورت آغاز جنك مشتعل گردد و ما بتوانيم سربازان خصم را ببينيم . من در آن شب در خيمه خود بعد از نماز استراحت كردم اما طبق معمول شب‌هاى جنك بيش از مدتى قليل نخوابيدم و از خواب بيدار شدم و زره بر تن كردم و مغفر بر سر نهادم و شمشير را بر كمر بستم و گوش فرا دادم . صدائى به گوش نميرسيد و سكوت بر اردوگاه مستولى شده بود . با اينكه ميدانستم سردارانم مراقب هستند و اطراف اردوگاه نگهبان وجود دارد لازم دانستم كه سركشى كنم و از خيمه خارج شدم و همين كه قدم از خيمه بيرون نهادم يك
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 313 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى