تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
( كارتار ) نسبت به ( سعد وقاص ) در نتيجه بيرحمىهاى تيمور لنگ نسبت به سكنه محلى بود و با اين كه تيمور لنگ در اين سرگذشت ، راجع به خون‌ريزىهاى خود ( به شكل قتل‌عام ) وارد بحث نمىشود از بعضى از اشارات او مىتوان فهميد كه مردى سفاك بوده است - مارسل بريون ) قلعه جومبه ( بر وزن جمعه - مترجم ) بر خلاف دوقلعه ( ميراث ) و ( لونى ) كه روى تپه قرار گرفته بودند در جلگه قرار داشت . ( جومبه ) در زبان هندوها به معناى مار است و ميگويند وقتى ميخواستند قلعه ( جومبه ) را بنا نمايند بمناسبت اين‌كه مار در محل قلعه فراوان بود مجبور شدند مدت چندين سال به كار ساختمان قلعه ادامه بدهند تا اين‌كه مارها از آن محل بروند و بتوانند پى قلعه را بريزند . راجع به بناى پى قلعه نيز شايعه‌اى وجود داشت مشعر بر اين‌كه براى بناى پى قلعه آن‌قدر زمين را حفر كردند تا اينكه از آب دوم گذشتند . چون در آن حدود آب اول در عمق بيست ذرعى و آب دوم در عمق چهل و پنج يا پنجاه ذرعى زمين قرار گرفته طبق آن شايعه معلوم مىشد كه براى حفر پى قلعه ( جومبه ) پنجاه ذرع پائين رفته‌اند و پى ديوار قلعه از عمق پنجاه ذرعى زمين آغاز گرديده است . من چون ميدانستم كه عوام الناس ، اغراق‌گو هستند و از شنيدن و گفتن اقوال دور از عقل يا محال لذت مىبرند حدس زدم كه شايعه مربوط به پى ديوار قلعه هم درست نيست و حفر پنجاه ذرع از زمين براى پىگذارى به زبان آسان مىنمايد و از آن گذشته ضرورى هم نيست و همين‌قدر كه زمين را حفر كنند براى پىگذارى كفايت مىكند . لذا بدون اعتناء به شايعات مزبور راه خود را پيش گرفتم تا بقلعه ( جومبه ) رسيدم . اما بعد از رسيدن به حوالى آن قلعه موضوعى را كشف كردم عجيب‌تر از افسانه حفر پى قلعهء ( جومبه ) و آن موضوع اين بود كه دانستم و ديدم كه مستحفظين قلعه ( جومبه ) زن هستند . طورى آن موضوع در نظر من شگفت‌انگيز بود كه تصور نمودم سربازانى كه در قلعه هستند با زن و فرزندان خود زندگى مىكنند و در آن قلعه اقامت دائمى دارند ولى بعد از يك روز توقف در جوار قلعه ( جومبه ) بر من محقق شد كه در آن قلعه غير از زن كسى نيست زن‌ها بالاى حصار جمع مىشدند و از يك برج با برج ديگر صحبت ميكردند و گاهى جيغ ميزدند . ولى يك مرد بين آنها ديده نمىشد و نيزه و شمشير هم نداشتند و چون من نميتوانستم تصور كنم كه آنها سلاح ندارند به خود گفتم ضرورى ندانسته‌اند كه سلاح خود را به بالاى حصار بيآورند . اطراف قلعه ، يك خندق بود خالى از آب داراى جدار بالنسبه عمودى و سواران من نميتوانستند از آن خندق عبور نمايند و خود را بسوى ديگر برسانند و پل خندق را ويران كرده بودند . وقتى من نزديك قلعه رسيدم يك چهارم از روز گذشته بود و امر كردم كه قلعه را محاصره نمايند . زنهائى كه بالاى حصار بودند بدون اين‌كه سلاح خود را بما نشان بدهند ما را مينگريستند و به زبان هندى چيزهائى مىگفتند و سربازان ما هم به زبان خودشان حرفهائى به آنها ميزدند من گمان مىكنم از روزى كه قلعه‌سازى شروع شده هر وقت يك قشون قلعه را محاصره كند بين سربازانى كه قلعه را محاصره مينمايد و محصورين گفتگوهائى ردوبدل مىشود كه گاهى صورت شوخى را دارد و گاهى به شكل ناسزا مىباشد . من نميتوانستم مانع از اين شوم كه سربازان من با محصورين صحبت نكنند زيرا اين كار از عهده هيچ فرمانده جنگى ساخته نيست ولى قدغن كرده بودم كه سربازان من مجاز نيستند كه بمحصورين ناسزا بگويند به آنها گفته بودم من از