نقب كنند و نگهبانانى كه مورد شكنجه قرار گرفتند اين موضوع را هم به كوتوال گفتند .
كوتوال بعد از اينكه اطمينان حاصل كرد كه شمارهء سربازان پسرم در اطراف قلعه زياد نيست درصدد برآمد كه با يك دستبرد بزرك ، قشون ( سعد وقاص ) را از بين ببرد . اسم كوتوال قلعه ( لونى ) ( كارتار ) بود و من در سرگذشت خود بيشتر راجع به او صحبت خواهم نمود .
( كلمه ( كارتار ) در زبان قديم هندى يعنى زبان سنگريت به معناى جنگاور است - مارسل - بريون ) .
از ساعتى كه ما بقلعه ( لونى ) نزديك شديم ، بدون اينكه من متوجه شوم ( كارتا ) كوتوال قلعه ( لونى ) بوسيله علائم با هندوها در خارج از قلعه مربوط بود و هندوان علائم وى را دريافت مى كردند و به دو علامت ميدادند . ( كارتا ) براى محو قشون من نقشهاى طرح كرده بود كه عزيمت ما نگذاشت كه وى نقشه خود را در مورد سپاه من بموقع اجرا بگذارد و آن را در مورد قشون كوچك ( سعد وقاص ) بموقع اجرا گذاشت . بعد از دستبردى كه قلعگيان بسپاه پسرم زدند ، ( سعد وقاص ) امر كرد كه هنگام شب ، در اردوگاه ، آتش و مشعل افروخته نشود تا اينكه سربازان خصم ما را نبينند . اگر من هم بودم همان دستور را صادر ميكردم تا اينكه سربازانى كه از قلعه براى دستبرد مىآيند نتوانند ما را در اردوگاه ببينند .
از اين بالاتر ، اگر من در پيرامون قلعه ( لونى ) بودم ممكن بود كه بر من آن برسد كه بپسرم سعد وقاص رسيد گو اينكه در هر جنك ، عزم من اين است كه آنقدر پيكار كنم كه كشته شوم و زنده بدست خصم اسير نگردم . در شب سوم بعد از اينكه من از قلعه ( لونى ) گذشتم نزديك نيمهشب يك غوغاى هولانگيز سربازان ( سعد وقاص ) و پسرم را از خواب بيدار كرد . مثل اين بود كه هزارها كوس و سنج را بصدا درآوردهاند و غوغاى مزبور كه براى رم دادن فيلهاى وحشى توليد شده بود يك گله از آن جانوران منحرف كرد و فيلهاى وحشتزده سراسيمه وارد اردوگاه سعد وقاص شدند و هرچه در سر راه آنها بود از چادر و سرباز حتى اسبها لگدمال كردند و اسبهاى افسار گسيخته ، در اردوگاه پسرم سرگشته بهر طرف ميدويدند و مزيد اغتشاش ميگرديدند .
همينكه فيلها از اردوگاه ( سعد وقاص ) گذشتند كه از طرف ديگر بگريزند غوغائى كه آنها را رم داده بود خاموش شد و در عوض غوغائى ديگر ، از نقطه مقابل برخاست و پندارى هزارها كوس و سنج از آن طرف بصدا درآمد فيلها كه مواجه به آن صداهاى مخوف شدند باز وحشت كردند و از راهى كه رفته بودند برگشتند و مرتبهاى ديگر ، از اردوگاه مغشوش و درهم ريخته عبور نمودند دومين عبور فيلها از اردوگاه طورى رشتهء نظم را پاره كرد كه ديگر هيچكس نميدانست چه بايد بكند و در همان موقع كه بىنظمى در اردوگاه ( سعد وقاص ) به منتها درجه رسيده بود سربازان ( كارتار ) كه با مشعل از قلعه خارج شده بودند بسربازان پسرم شبيخون زدند .
وقتى شبيخون شروع شد صداى كوس و سنج خاموش گرديد و فيلهاى وحشى رفتند . هيچ فرمانده جنگى نيست كه گرفتار يك چنان بىنظمى بشود و بتواند در اندك مدت ، قشون خود را براى جنگ بيارايد . وقتى كه يك اردوگاه گرفتار آن اغتشاش شد هيچ افسر سربازان خود را پيدا نميكند و هيچ سرباز نميداند كه فوج او كجاست و مدتى وقت لازم است كه سربازان بتوانند به افسران خود ملحق شوند و افسران سربازان را پيدا نمايند .
يك فرمانده جنگى بايد هنگامى كه نزديك خصم است ، متوجه باشد كه گرفتار آن غائله
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: مارسل بريون
ص٣٠٩