تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
قره خان براى تحقيق رفت و من فرمان حركت قشون را به طرف قلعه لونى صادر نمودم من ميدانستم آن راه چه وجود داشته ، چه نداشته باشد ما بايد قلعه لونى را محاصره كنيم . اگر راه عبور فيلها براى قشون ما مساعد باشد ، محاصره قلعه لونى ضرورى است و ما بايد آن قلعه را بگشائيم تا بتوانيم از آن منطقه بگذريم . اگر راه عبور فيل‌ها براى عبور قشون ما مساعد نباشد باز ما بايد قلعه لونى را مورد محاصره قرار دهيم تا بتوانيم خصم را گول بزنيم و او تصور نمايد ما قصد گشودن قلعه را داريم و از عبور ما از راه فيل‌ها ممانعت ننمايد . زيرا نمىتوانستيم قبول كنيم كه آن راه وجود داشته باشد و اهل محل آن را ندانند . وقتى آفتاب بوسط آسمان رسيد ، قلعه لونى نمايان گرديد . قلعه مزبور هم مثل قلعه ميرات بر بالاى تپه بنا شده بود و ما بايد قسمتى از وقت خود را صرف تصرف آن نمائيم و تا ميخواستيم قلعه را به تصرف درآوريم فصل باران فرا ميرسيد و ما را مجبور ميكرد كه دست از ادامه جنگ بكشيم تا موقعى كه باران قطع گردد . من منتظر بودم كه از طرف سكنه قلعه لونى براى جلوگيرى از ما اقدامى بشود . ولى اقدامى نشد و ما بپاى تپه‌اى كه قلعه بالاى آن بود رسيديم و از پائين تپه قلعه را مورد محاصره قرار داديم . وضع قلعه ( لونى ) از حيث بنا شبيه بود به قلعه ( ميرات ) و معلوم مىشد كه هر دو قلعه را يك نفر ساخته يا هر دو از روى يك نقشه بنا گرديده است . برج‌هاى قلعه را طورى ساخته بودند كه اگر مهاجم مىخواست از آن‌ها بالا برود روى او از سوراخ‌هائى كه در برج قرار داشت سنگ مىباريدند و مىتوانستند چيزهاى ديگر مثل آب‌جوش يا روغن داغ يا سرب مذاب بريزند . سوراخ‌هاى مزبور ، بطورى كه بعد متوجه شدم در سراسر حصار قلعه بود و در همه‌جا ، مدافعين مىتوانستند روى مهاجمين سنگ ببارند يا آبجوش بريزند بدون اينكه خود را نشان بدهند . من اگر ميخواستم آن قلعه را بوسيله باروت ويران نمايم باز مدتى طول ميكشيد تا اين‌كه بتوانم بعد از حفر نقب بپاى حصار برسم و در آنجا باروت را منفجر كنم . بعدازظهر آن‌روز وقتى قلعه ( لونى ) از پاى تپه مورد محاصره قرار گرفت ( قره خان ) به من ملحق شد و گفت اى امير ، راهى كه از وسط باطلاق مىگذرد براى عبور قشون مناسب است و مىتوان از آن گذشت و من آن راه را ديدم و مشاهده كردم كه هندوان در آن نيستند و مثل اين‌كه از وجود آن راه اطلاع ندارند . گفتم قسمتى از قشون من به رهبرى قره خان از آن راه عبور نمايد و خود را به آن طرف قلعه ( لونى ) يعنى به مشرق آن برساند بدون اين‌كه خويش را بديده‌بان‌هاى خصم كه بىشك بالاى برجها هستند نشان بدهد . به ( قره خان ) گفتم بعد از اين‌كه اولين قسمت از سواران من از آن راه عبور كردند نه فقط مبداء و منتهاى راه را بايد تحت نظارت داشته باشد بلكه در سراسر راه نگهبان بگمارد كه ما غافلگير نشويم . ( قره خان ) گفت به همان ترتيب عمل خواهد كرد و در آن راه طلايه و عقب‌دار تعيين خواهد نمود . آن روز ما موفق نشديم كه قسمتى از قشون خود را از راه فيلان عبور بدهيم و به طرف ديگر قلعه ( لونى ) برسانيم . شب هم تا صبح صداى فيلان شنيده مىشد و جانوران مزبور ، از آن راه يا از راهى ديگر كه ما كشف نكرده بوديم رفت‌وآمد مىكردند . بعد از اين‌كه روز دميد ( قره خان ) اولين قسمت از سواران ما را از راهى كه معبر فيل‌ها بود عبور داد و بمشرق قلعه ( لونى ) رسانيد . از آن پس قسمت‌هاى ديگر از قشون من از آن راه گذشتند و خود را بمشرق قلعه رسانيدند . انتقال قسمت‌هاى مختلف طورى صورت گرفت كه خصم متوجه نگرديد كه ما مشغول منتقل شدن بقسمت ديگر از راه هستيم . زيرا نيروئى كه قلعه را محاصره كرده بود به ظاهر تكان نميخورد و تدارك همان نيروى مزبور نشان ميداد كه سربازان من قصد دارند از تپه صعود كنند و خود را بپاى حصار برسانند و با محصورين بجنگند .