تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
( قره خان ) فرمانده پاسداران اردوگاه طورى براى رسيدن به من دويد كه وقتى به من رسيد نفسش قطع شده بود و گفت : اى امير ، يك عده فيل قصد داشتند بما حمله كنند و فرياد نگهبانان و روشنائى مشعل آنها را منحرف نمود و از شمال اردوگاه عبور كردند اما كسى با فيل‌ها نبود و در پشت هيچ يك از جانوران هودج يا برج ديده نمىشد و من ميروم بدقت تحقيق كنم و نتيجه را به تو خواهم گفت . چون خبرى از حمله خصم نشد من امر كردم سربازان بخوابند تا بتوانند روز ديگر به راه ادامه بدهند . آنشب تا صبح چند مرتبه ، صدائى را كه گفتم ، از زمين شنيدم و بيدار شدم و نگهبانان بانك زدند و هربار معلوم گرديد كه دسته‌اى از فيل‌ها حركت مىكنند . ( قره خان ) نزد من آمد و گفت اى امير من از راهنمايان كه هندى هستند تحقيق كردم و آنها ميگويند كه اينها فيلهاى وحشى هستند و هربار به طرف رودخانه مىروند دستور دادم كه راهنمايان را نزد من بياورند و از آنها پرسيدم مگر در جنگل باطلاقى آب نيست كه فيل‌ها براى نوشيدن آب ، به طرف رودخانه ميروند . راهنمايان گفتند در جنگل آب فراوان است ولى رودخانه ندارد تا اين‌كه فيل‌ها در آن شستشو و غسل كنند و عادت فيل وحشى اين است كه هر بامداد در آب رودخانه شستشو مىنمايد . من ميدانستم كه رودخانه‌اى در پيش داريم و روز ديگر به آن خواهيم رسيد و شتاب داشتم كه قبل از ريزش باران طولانى هندوستان از آن رودخانه بگذرم تا طغيان آب ، عبور ما را دشوار نكند . از ساعتى كه در قلعه ميرات رگبار نازل شد من منتظر باريدن باران دائمى بودم ولى اطلاع داشتم كه فصل ( برسات ) يعنى فصل باران هندوستان هنوز نرسيده و خداوند آن رگبار را براى خاموش كردن آتشى كه بايد ( آلاشر ) كوتوال را بسوزاند نازل كرد . بامداد اردوگاه برچيده شد و ما بره افتاديم و بعد از طى دو فرسنك بيك قريه رسيديم اين‌بار ، سكنه قريه فرار نكرده بودند و من بوسيله ديلماج از آنها راجع به فيل‌ها سئوال كردم آنها بسوى آثار آتش و خاكستر كه اطراف قريه بود اشاره نمودند و گفتند هر شب اطراف قريه آتش مىافروزند تا فيل‌ها هنگامى كه بسوى رودخانه ميروند از قريه عبور ننمايند و خانه‌ها را ويران نكنند گفتم آيا فيل‌ها در تمام فصول براى غسل بسوى رودخانه ميروند ؟ سكنه بومى جواب مثبت دادند ولى گفتند شب‌هائى كه باران مىبارد ، فيل‌هائى كه در دو سوى رودخانه در جنگل بسر مىبرند به طرف رودخانه نميروند و باران آسمانى آنها را مىشويد و احتياج به غسل كردن در رودخانه ندارند پرسيدم منظور شما از دو سوى رودخانه چيست . سكنه بومى جواب دادند منظور ما فيل‌هائى است كه آن طرف رودخانه ، در راه قلعه ( لونى ) هستند ( قره خان ) گفت من مىخواهم از شما بپرسم بچه دليل در اين كشور ، همه‌جا جنگلى و باطلاقى است ولى اين‌جا خشك مىباشد . هندوئى جواب داد براى اين‌كه آمدورفت فيل‌ها ، اينجا را خشك كرده است مرد هندو چون آثار حيرت را در من و ( قره خان ) و ديگران كه مستمع بودند مشاهده كرد گفت حيرت نكنيد . . . در قديم در اين سرزمين بقدرى فيل بود كه رفت‌وآمد آنها براى رفتن برودخانه و مراجعت از آنجا ، اين منطقه را خشك كرد . من گفتم اين موضوع را باور نميكنم زيرا قبل از اين‌كه ما به قلعه ( ميرات ) برسيم ديدم كه شمال و جنوب خط سير ما باطلاقى است ليكن راهى كه ما ميرفتيم خشك بود و در آنجا فيل وجود نداشت يا ما نديديم .