آلاشر قاهقاه خنديد و گفت اگر نخواهم خود و سربازانم را تسليم كنم تو چه خواهى كرد گفتم بعد از اينكه قلعه را گشودم تو را در يك قفس آهنين جا خواهم داد و امر ميكنم كه آن قفس را در بالاى يك تل هيزم بگذارند و سپس آتش بيفروزند و تو را زنده خواهم سوزانيد . آلاشر خندههاى ديگر كرد و گفت اى تيمور گورگين ما هندوان بايد بعد از مرگ بسوزيم تا اينكه روان ما به ( نيروانا ) منتقل شود و كسى كه زنده بسوزد در نيروانا مرتبهاى برتر از ديگران خواهد داشت . ( توضيح - نيروانا بعقيده هندوان بهشت است و روان مرده بعد از اينكه سوخته شد به نيروانا منتقل مىشود مشروط بر اينكه در اين دنيا نيكوكار باشد - مارسل بريون )
گفتم اين كلام آخر من بود و پس از اين بين من و تو فقط شمشير حجت خواهد كرد آنگاه از برج فرود آمدم و پرچم سفيد را پائين آوردند . كار حفر نقب به طول انجاميد . من از مرور ايام نگران بودم چون ميدانستم فصل ( برسات ) كه فصل باران هندوستان است فرا خواهد رسيد .
عاقبت روزى ( شير بهرام مروزى ) به من اطلاع داد كه يكى از نقب به زير حصار رسيده و نقب ديگر بعد از دو روز به زير حصار خواهد رسيد . شير بهرام مروزى بوسيله سربازان حفار دو خزينه در زير ديوار قلعه ميرات بوجود آورد و سربازان من در آن خزينهها باروت انباشتند . و فتيله نصب نمودند و انتهاى فتيله را از نقب خارج كردند .
من در آغاز ماه محرم الحرام به قلعه ميرات رسيدم و چهل و يك روز طول كشيد تا ما توانستيم وسائل ويران كردن حصار را فراهم نمائيم ولى در آن مدت ، پيوسته سربازان خود را وادار به ممارست ميكردم و آنها را بتمرين جنگى واميداشتم تا اينكه بر اثر خوردن و خوابيدن خام نشوند . يكى از تمرينهاى سربازان اين بود كه هر شب آنها را واميداشتم كه با سرعت از تپه بالا بروند زيرا در موقع حمله بقلعه ميبايد پياده از تپه صعود نمايند و پياده بقلعه حملهور شوند و سربازان من چون سوار بودند ، زياد استعداد پيادهروى را نداشتند . آن تمرينها براى آمادگى سربازان مفيد افتاد تا اينكه بامداد روز يازدهم ماه صفر سال 801 بعد از هجرت پيغمبر ( ص ) فرا رسيد .
در آن روز ، تمام سربازان من آماده براى حمله بقلعه بودند و قبل از اينكه بامداد طلوع كند خيلى هوا خنك شد و من با اينكه از نزديك شدن فصل برسات بيم داشتم خنكى هوا را بفال نيك گرفتم چون سبب ميشد كه سربازان من در جنگ از گرما رنج نبرند . همينكه هوا روشن شد و سياهى شب از بين رفت اشاره كردم كه فتيلهها را آتش بزنند . و آنهائى كه فتيلهها آتش زده بودند با شتاب خود را از بالاى تپه به پائين رسانيدند . و سربازان روئينتن من و و سربازان قلابانداز پادشاه غور كه ميبايد پيشاپيش ديگران مبادرت بحمله نمايند براى تهاجم مهيا گرديدند .
يك مرتبه زمين ، از بن خاك بلرزه درآمد و صدائى مانند صداى هزارها رعد برخاست و ديوار قلعه ميرات در دو منطقه فرو ريخت . من ميدانستم كه خصم طورى از فرو ريختن ديوار متوحش و متزلزل مىشود كه تا مدتى نميداند چه كند و بايد از وحشت و حيرت او ، براى غافلگيرى استفاده كرد .
بفرمان من سربازان زرهپوش و قلابانداز با يك نفس از تپه صعود نمودند و بدون اينكه منجنيقها به كار بيفتد يا تيرى بسوى آنها پرتاب شود و هنگامى كه سربازان من وارد قلعه شدند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٩٩