در آن منطقه زياد توقف كنم زيرا اگر توقف من در ميرات به طول مىانجاميد فصل ( برسات ) كه دوره نزول باران در هندوستان است فرا ميرسيد و ريزش باران ، مانع از ادامه مسافرت و جنك مىشد و من مجبور بودم صبر كنم تا آن دوره منقضى شود .
قلعه ( ميرات ) بطورى كه گفتم بالاى تپه بود و براى اينكه بتوانيم نقب بزنيم و خود را بقاعده حصار قلعه برسانيم مىبايد از تپه صعود كنيم . ولى اطراف قلعه بالاى حصار منجنيق وجود داشت و منجنيقاندازان سنگهاى گران را به طرف سربازان ما پرتاب مىكردند و از قاعده تپه هم نمىتوانستيم نقب بزنيم زيرا بدون فايده بود مزيد براينكه معمار من گفت در قاعده تپه سنك وجود دارد و نمىتوان در سنك نقب زد . ناچار مىبايد از تپه بالا برويم و خود را به جائى برسانيم كه بتوان از آنجا نقب را آغاز كرد .
ولى هر دفعه كه سربازان من مىخواستند از تپه بالا بروند سنگهاى گران پرتاب ميشد و حتى سربازان روئينتن من قادر نبودند كه از تپه صعود نمايند و خود را به پيرامون حصار برسانند زيرا سنگهاى بزرك آنها را بقتل ميرسانيد و مغفر و خفتان سربازان ضربت شديد سنك را خنثى نمىكرد . مثل اين بود كه مدافعين قلعه ( ميرات ) مدت چند سال سنك جمعآورى كرده و در قلعه انباشته بودند زيرا هرچه سنك پرتاب مىكردند ذخيره آنها تمام نمىشد .
( ابدال - كلزائى ) به من گفت اى امير تو اگر بخواهى از بالا نقب بزنى ميبايد براى سربازان خود سر پناه بوجود بياورى تا اينكه سنگهاى گران آنها را بقتل نرساند و آن هم ميسر نمىشود مگر اينكه سربازان تو هنگام شب از تپه بالا بروند و اطراف قلعه خانههاى محكم بسازند . من نظريه پادشاه ( غور ) را قبول كردم زيرا براى حفر نقب وسيله ديگر وجود نداشت . بدستور من سربازان مصالح بنائى را براى ساختن ابنيه متعدد فراهم كردند و ترتيب كار را طورى داديم كه خصم تصور نمايد ما قصد داريم پيرامون قلعه برجهاى متعدد بنا كنيم و از برجها بر مدافين سنك بباريم و آنها را به تير ببنديم .
بعد از اينكه مصالح ساختمان فراهم گرديد سربازان من هنگام شب كه خطر منجنيق ها كمتر بود مصالح مزبور را از چند جهت به بالاى تپه منتقل كردند و شروع بساختن چند برج و چند خانه ، پيرامون قلعه نمودند .
خانهها براى اين ساخته مىشد كه مدخل نقب به نظر مدافعين نرسد و برجها را براى فريب دادن خصم ميساختيم اگر بساختن يك خانه اكتفا مىشد خصم درمىيافت كه مدخل نقب آنجاست . لذا اطراف قلعه چند خانه ساختيم كه مدافعين نتوانند بفهمند كه ما از كجا نقب مىزنيم . سربازان ما تمام شب به كار مشغول مىشدند و قبل از طلوع آفتاب از تپه مراجعت ميكردند
( آلاشر ) كوتوال قلعه ميرات روز اول كه آثار بنائى را ديد متوجه نشد كه منظور ما چيست . ولى از روز دوم ببعد چون برجها ، قدرى ارتفاع گرفته بود فكر كرد كه ما قصد داريم برج بسازيم تا از آن راه قلعه را مورد حمله قرار دهيم . از آن پس هرروز ( آلاشر ) برجهاى ما را هدف منجنيقها قرار ميداد تا ويران نمايد و گاهى سنگهاى بزرك ببرج اصابت ميكرد و قسمتى از آن را ويران مىنمود . اما شب بعد ، سربازان من ، قسمتى را كه ويران شده بود مىساختند و برج را مرتفعتر ميكردند .
من مترصد بودم كه ( آلاشر ) براى ويران كردن برجها سربازان خود را از قلعه خارج كند و آنها با كلنك و ديلم ، برجها را ويران نمايند اگر چنين مىكرد من سربازان خود را
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٩٧