تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
بجنك سربازان وى مىفرستادم اما ( آلاشر ) سربازان خود را از قلعه بيرون نفرستاد و معلوم بود كه برجهاى ما را از لحاظ جنگى بيفايده ميداند و فكر مىكند كه ما نخواهيم توانست بوسيله آن برج‌ها به قلعه مسلط شويم . من از شماره مدافعين اطلاع نداشتم ولى حدس ميزدم كه شماره سربازان ( آلاشر ) هشت تا ده هزار نفر است . قلعه ( ميرات ) يك دژ جنگى محسوب ميشد و زن و بچه در آنجا سكونت نداشتند و به همين جهت مدافعين مىتوانستند با آزادى و فراغت بيشتر دفاع كنند . معمار من ( شير بهرام مروزى ) براى حفر دو نقب طرح افكند تا اگر يكى از دو نقب‌ها به سنك برخورد نمايد يا به علت ديگر به قاعده ديوار قلعه نرسد نقب ديگر مفيد واقع گردد . ( شير بهرام مروزى ) مردى است كه اجدادش همه معمار بوده‌اند و علاوه بر اينكه معمارى قابل مىباشد يك مقنى لايق نيز هست و همين‌كه زمين را مشاهده مىكند ميگويد كه آيا آن زمين آب دارد يا نه ؟ من مقنىهاى متعدد را ديده‌ام كه از روى علائم ظاهرى زمين بوجود آب پى مىبرند ولى ( شير بهرام مروزى ) بدون اين‌كه علائم ظاهرى زمين ، وجود آب را آشكار كند ميگويد كه آيا زمين داراى آب هست يا نه ؟ حفر نقب‌هاى دوگانه در يك شب شروع شد و در همان موقع كه حفر نقب ميگرديد ، ما شروع بساختن باروت نموديم ما مقدارى باروت داشتيم كه در سيلاب تنگه خيبر مرطوب شد و از بين رفت . اما قبل از اينكه طرف هندوستان به راه بيفتيم مصالح ساختمان باروت را برداشتيم تا در صورت ضرورت بتوان در هندوستان باروت ساخت . بعد از اين‌كه نقب‌ها آغاز گرديد سربازان من روزها نيز به حفارى ادامه ميداد ؟ ؟ زيرا مدخل نقب‌ها در خانه بود و مدافعين نميتوانستند مدخل دو نقب را مشاهده نمايند هر روز سربازان من خاك‌هائى را كه از نقب خارج مىشد در خانه‌ها مىانباشتند و هنگام شب ، سربازان ديگر آن خاك را به پائين تپه منتقل مىكردند چون اگر خاك‌ها بالاى تپه انباشته مىشد ( آلاشر ) مىفهميد كه ما مشغول حفر نقب هستيم . يك روز ، در حالى كه منجنيق‌ها به طرف برج‌هاى ما سنك مىباريدند من گفتم كه بالاى يكى از برج‌ها پرچم سفيد برافرازند ، بر اثر افراشتن پرچم سفيد ، منجنيق‌ها از كار افتادند و من بالاى آن برج رفتم و بانك زدم كه ميخواهم با ( آلاشر ) كوتوال قلعه صحبت كنم . ( آلاشر ) در حالىكه خود بر سر ، و خفتان دربر داشت بالاى حصار نمان شد و بانك زد من ( آلاشر ) هستم تو كه هستى . گفتم من تيمور گورگين پادشاه ماوراء النهر و ايران و بين النهرين مىباشم . آلاشر پرسيد چه ميخواهى بگوئى ؟ گفتم ميخواهم با تو اتمام حجت كنم و بگويم دروازه‌هاى قلعه را باز كن و با سربازان خود تسليم شو و من تو را يكى از سرداران خود خواهم كرد اين اتمام حجت كه با تو ميكنم از بيم ادامه محاصره نيست زيرا من ميدانم كه اين قلعه را به زودى به تصرف خود درخواهم آورد . اتمام حجت من براى اينست كه فهميده‌ام تو مردى هستى دلبر و يك مرد دلير اگر زنده بماند بهتر از اينست كه بقتل برسد . اگر من با جنگ اين قلعه را به تصرف درآورم چون خون سربازانم ريخته مىشود ميبايد تو را بقتل برسانم ليكن هرگاه تو بدون جنگ و خونريزى تسليم شوى چون خون سربازان من ريخته نميشود تو را وارد قشون خود خواهم كرد و داراى منصب خواهى شد .