تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
شد من دستور اتراق دادم و اردوگاه جنگى بوجود آوردم يعنى اردوگاهى كه اگر مورد حمله قرار بگيرد ، سربازانش بتوانند دفاع كنند . بعد از اينكه اردوگاه بوجود آمد ، افسرانم را جمع كردم تا اينكه به آنها بگويم سربازان خود را جمع كنند و برايشان صحبت نمايند افسران من در خيمه بزرگى كه براى همين منظور برپا شد شده بود جمع شدند و من گفتم : تا امروز ما در كشورهائى پيكار ميكرديم كه در آنجا پيل وجود نداشت و از اين ببعد در كشورى نبرد خواهيم كرد كه يكى از اسلحه جنگى آنها پيل است شما همه ، در كشور ايران پيل را ديده ايد و ميدانيد جانورى است مثل جانوران علف‌خوار بدون اينكه شاخ گاو و سم اسب را داشته باشد اگر پيل ، جانورى چون شير و ببر و پلنگ بود ، شايد بشما حق ميدادم كه از آن متوحش باشيد اما از يك حيوان علفخوار كه شاخ و سم ندارد و شاخ نميزند و لگد نميندازد ، نبايد ترسيد . به سربازان خود به خوبى بفهمانيد كه پيل هيچ ندارد جز يك جثه بزرگ و حيوانى است كه با يك ضربت شمشير از پا درمىآيد و كافى است كه با يك ضربت خرطومش را قطع يا مجروح كنيد تا از پا درآيد بسربازان خود بگوئيد كه پيل نميتواند به كسى آسيب برساند مگر آنكه او را زير پاهاى خود بياندازد يا دستهايش را بر سينه يا پشتش بگذارد . سربازان شما مىتوانند خود را زير شكم پيل برسانند و با يك ضربت شمشير يا نيزه شكمش را سوراخ كنند بدون اينكه از آن جانور كوچكترين آسيب ببينند . آنهائى كه داراى قدرت هستند مىتوانند با يك ضربت تير زانوى فيل را بشكافند و همان يك ضربت فيل را از كار خواهد انداخت بسربازان خود بفهمانيد كه اسب چون لگد مىزند و جفتك مىاندازد خطرناك‌تر از پيل . مىباشد و گاو چون شاخ مىزند خطرناكتر از پيل است نقاط حساس بدن فيل عبارت است از خرطوم و شكم و زانوهاى آن جانور و ضربتى كه بر يكى از اين سه موضع وارد بيايد براى از پا انداختن پيل كافى است وقتى ميبينيد كه پيل كه يك برج يا هودچى بالاى آنست بسوى شما ميآيد و عده‌اى كماندار در آن برج يا ؟ ؟ هستند بدانيد كه خطر آن براى شما كمتر از آن است كه ارابه‌اى پر از كماندار بسوى شما بيايد چون از كار انداختن ارابه كارى است دشوار اما از كار انداختن پيل آسان است بخصوص براى سربازان روئين پوش ما . سپس ( ابدال كلزائى ) پادشاه ( غور ) را طرف خطاب قرار دادم و گفتم اى امير ، روى سخن با تو است و تو بايد بسربازان قلابدار خود بگوئى كه خود را براى نابود كردن پيل‌ها آماده كنند من تصور ميكنم كه يكى از بهترين موارد جهت به كار افتادن قلاب سربازان تو اين است كه سربازان قلابدار ( غور ) بجنگ پيل‌ها بروند و قلاب به طرف خرطوم يا زانوى فيل‌ها بيندازند . اگر قلاب آنها بخرطوم پيل بند شود و با يك حركت سريع قسمتى از خرطوم جانور را قطع نمايند كه پيل در همان لحظه زانو بر زمين مىزند و اگر بتوانند با قلاب زانوى جانور را مجروح كنند باز فيل را از كار مىاندازند . بعد از اين سفارش‌ها افسران را مرخص كردم . تا نزد سربازان بروند و آنچه گفتم بر آنها فرو بخوانند و بسربازان بفهمانند كه از پيل نبايد ترسيد . آن شب در همان منطقه توقف كرديم و روز بعد بسوى قلعه ( ميرات ) به حركت درآمديم . طلايه خبر داد كه پيرامون قلعه كسى نيست ولى دروازه قلعه بسته است . راهنمايان گفتند كوتوال قلعه مردى است باسم آلاشر ( بر وزن بالاسر - مترجم ) و از سربازان قديم مىباشد كه پسر بعد از پدر در خدمت خانواده سلطنتى ( خلج ) يعنى سلسله سلاطين دهلى بوده‌اند .