آذوقه خود را در خيمهها پنهان كنيم زيرا مورد دستبرد ميمونها قرار خواهد گرفت . شب در آن جنگل خوابيدم و در بامداد يك غوغاى شگفتآور مرا از خواب بيدار كرد . از خيمه خارج شدم و گوش فرا دادم مثل اين بود كه هزارها زن مشغول جيغ زدن هستند . همينكه قدى هوا روشن شد ، هزارها ميمون روى شاخههاى درختها نمايان گرديدند و بعد تعداد آنها بصدهزار بلكه بيشتر رسيد آنقدر ميمون بالاى درختها بود كه من هرگز آن اندازه مورچه ، در زمين در يك نقطه مجتمع نديده بودم .
راهنمايان ما گفتند جنگلى كه ما در آن هستيم كمعرض است ولى از طول آن كسى مطلع نيست و طول جنگل شمالى جنوبى مىباشد ولى ما كه به طرف مشرق ميرويم در ظرف پنج روز عرض جنگل را خواهيم پيمود و تمام آن جنگل پر از ميمون است .
وقتى از مولتان به راه افتاديم راهنمايان داستان ميمونهاى آدمخوار را براى من نقل كردند من آن داستان را باور نكردم چون ميدانستم كه ميمون چون ببر و پلنگ گوشتخوار نيست اما آن روز كه آنهمه ميمون را بالاى درخت ديدم داستان ميمون آدمخوار را پذيرفتم و به خود گفتم آن جانوران وقتى گرسنه بمانند بعيد نيست كه به انسان حملهور شوند و گوشت آدمى را بخورند . شماره ميمونها در آن جنگل آنقدر زياد بود كه اگر هر ميمون در روز يك ميوه جنگلى مىخورد ، ميوهاى بر درختهاى آن جنگل باقى نميماند در تمام آن جنگل وسيع كه راهنمايان مىگفتند از طول شمالى جنوبى آن كسى آگاه نيست يك قريه ، و يك كلاته نبود چون ميمونها نميگذاشتند كه در آن جنگل كشتزار بوجود بيايد تا اينكه قريهاى ساخته شود .
هرنوع محصول كه از طرف هندوان در آن جنگل با وسعت كاشته شود در شكم ميمونها جا ميگيرد و ميمونها ، محصول گندم را قبل از اينكه سنبلهها خشك شود ميخورند و هيچكس هم از آنها ممانعت نمىنمايد زيرا هندوان دست به خون جانوران نميآلايند و در نتيجه ميمونها هرچه در مزارع هندوان بدست ميآورند ميخورند و آنها بايد گرسنه بمانند .
مدت پنج روز ما در آن جنگل بسوى مشرق رفتيم و در آن مدت از بام تا شام ميمونها را بالاى درخت ميديديم . گاهى ميمونها چنان ما را اذيت مىكردند كه آنها را به بتير مىبستيم پس از اينكه عدهاى از ميمونها بقتل ميرسيدند ديگران دست از ما برميداشتند . ولى شماره بوزينهها آنقدر زياد بود كه باز در راه ما نمايان مىشدند و ما آنها را به تير مىبستيم . بعد از مدت پنج روز راهپيمائى ، از آن جنگل بيرون رفتيم و راهنمايان ما گفتند كه روز بعد به قلعه ميرات خواهيم رسيد .
از آنجا ببعد ما قدم بيك منطقه باطلاقى گذاشتيم و راهى كه مىتوانستيم از آن عبور كنيم به اندازه يك فرسنگ و در بعضى از نقاط دو فرسنگ وسعت داشت . اگر از آنجا به طرف شمال مىرفتيم وارد منطقه باطلاقى مىشديم و اگر بسوى جنوب مىرفتيم باز قدم به منطقه باطلاقى مىنهاديم .
نزديك قلعه ميرات زمين خشك وسعت بهم مىرسانيد اما بعد از آن قلعه باز در شمال و جنوب خط سير ما باطلاق نمايان ميگرديد و ما ميبايد بدون اينكه از راه خشك منحرف شويم خود را به مقصد برسانيم . پس از اينكه ما از جنگل خارج شديم وضع حركت قشون من تغيير كرد و ما با آرايش جنگى راه پيموديم تا اينكه از دور قلعه ميرات كه بالاى بلندى بود نمايان
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٩٤