تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و رابطه‌اى با وى ندارم . گفتم آيا مىتوانى چند راهنماى مطمئن به من بدهى كه مرا به ( دهلى ) برساند . ( پن‌شن جنگ ) گفت بديده منت دارم و همانروز چهار راهنما به من داد و من قبل از ظهر از مولتان به راه افتادم . ( توضيح - ( مهابراتا ) كه تيمور لنگ اشاره‌اى به آن مىكند و رد مىشود حماسهء بسيار مشهور هنديهاست كه بعضى از دانشمندان آن را مسبوق بده هزار سال قبل ميدانند و آن حماسه بقول دانشمندان هزارها سال سينه به سينه از پدران بفرزندان منتقل گرديده زيرا هنوز خط اختراع نشده بود و در هرعصر چيزهائى به صورت شعر بر آن اضافه شده و در زمان تيمور لنگ دويست هزار بيت شعر بوده است و بعضى برآنند كه سرايندگان تمام حماسه‌هاى بزرگ جهان مثل ( ايلياد ) هومر و شاهنامه فردوسى از ( مهابراتا ) الهام گرفتند ولو از وجود آن اطلاع نداشتند و آن حماسه به زبان سنسكريت كه زبان اصلى ملل هند و اروپائى مىباشد سروده شده است - مارسل بريون ) در آن روز وقتى به راه افتاديم كه ظهر نزديك بود و نتوانستيم تا غروب آفتاب زياد راه‌پيمائى نمائيم هنگام غروب در نقطه‌اى نزديك رودخانه اتراق نموديم و قشون من كه با آرايش راه پيمائى حركت ميكرد در مسافتى به طول يك فرسنگ و نيم متفرق بود . اما دو طلايه پيشاپيش سپاه حركت مينمود و من ميتوانستم در صورت بروز خطر قشون خود را جمع‌آورى نمايم و سربازانم برسم جنگ بيارايم . بامداد روز بعد ، پس از اين‌كه فريضهء صبح را بجا آوردم صداى دهل و سرنا را شنيدم و به گوشم رسيد كه عده‌اى بآهنگ سرنا خوانندگى ميكنند . از خيمه خارج شدم و مشاهده كردم گروهى از قريه‌اى كه در آن نزديكى بود بسوى رودخانه ميروند و چند نفر از آنها جنازه‌اى را حمل مينمايند روى جنازه ، روپوشى سرخ رنك گسترده بودند ولى صورت جسد معلوم بود و فهميدم مرد بوده است . در عقب جنازه ، زنى جوان و سرخ پوش ، گريه‌كنان حركت مينمود و گاهى مثل ديگران آواز ميخواند . در آن روز من نميدانستم آوازى كه آنها ميخوانند چيست اما پس از اينكه با برهمن‌هاى هندوستان صحبت كردم دانستم آواز مزبور سرود بامداد است و آن سرود از كتاب مذهبى هندوان ( ريگ ) گرفته شده و بايد آن سرود را در طلوع آفتاب بخوانند . گروهى كه مشغول خواندن آواز بودند ، جنازه را در كنار رودخانه بردند و من مشاهد كردم كه انبوهى از هيزم در كنار رودخانه انباشته‌اند . حاملين جنازه ، جسد را بالاى هيزم نهادند و آنگاه دستها و پاهاى زن جوان را كه گريه ميكرد با زنجير بستند . جماعتى كه تا آنموقع مشغول خواندن سرود بودند از ترنم باز ايستادند و صداى دهل قطع شد اما نوازنده سرنا با آهنگ ديگر بنواختن مشغول بود . مرد و زن ، شيون ميكردند و من فهميدم كه شيون آنها براى مرده نيست بلكه براى زن جوان مىباشد كه مىبايد با آن مرد كه شوهرش بود سوخته شود . بعد از آن‌كه دستها و پاهاى آن زن را با زنجير بستند وى را كنار آن جسد روى هيزم قرار دادند . بعد آتش افروختند و هيزم مشتعل گرديد . صداى جيغ‌هاى زن در صحرا پيچيد و طولى نكشيد كه از فضا بوى گوشت سوخته به مشام رسيد چون موقع حركت بود توقف نكردم و سوار اسب شدم و به راه افتادم . آن روز از سوزاندن مرده و زنده خيلى متنفر شدم و تا روزى كه كه در هندوستان بودم بتماشاى منظره سوزانيدن جسد مرده و زنده نرفتم . پنج روز بعد از خروج از ( مولتان ) بجنگلى وسيع رسيديم راهنمايان ما توصيه كردند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 293 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى