آنگاه سلطان ( كويته ) پرسيد اى امير بزرگوار آيا از اسكندر ( قندهار ) ميآئى ؟ گفتم بلى پرسيد كه آيا از گردنه ( خيبر ) عبور كردى ؟ جواب مثبت دادم . والى الملك سئوال كرد چه شد كه به ( كويته ) آمدى زيرا تو مىتوانستى كه از راه كوتاهتر ، بسوى ( دهلى ) به روى و آمدن به ( كويته ) راه تو را دور كرد . گفتم من ازاينجهت ، از اين راه آمدم كه بدون لزوم جنگيدن خود را بدهلى برسانم و اگر از راه كوتاه ميرفتم ميبايد هرروز بجنگم و رسيدن من به ( دهلى ) خيلى بتأخير ميافتاد .
( والى الملك ) حرف مرا تصديق كرد و گفت از اينجا تا ( مولتان ) هيچكس جلوى تو را نخواهد گرفت زيرا سكنه تمام مناطق كه تو از آنجا ميگذرى مسلمان هستند . اما بعد از گذشتن از مولتان وارد منطقهء هندوها خواهى شد و آنها جلوى تو را خواهند گرفت و تيراندازان آنها كه سوار بر هودج هستند و هودجها بر پشت فيل است بسيار خطرناك مىباشند .
گفتم از تيراندازان آنها بيم ندارم و از فيلهايشان هم نمىترسم سپس از ( والى الملك ) سئوال كردم آيا تو در ( دهلى ) بودهاى ؟ او گفت بلى پرسيدم حصار دهلى چگونه است ؟ جواب داد از سنگ ساخته شده و دارى خندق هم مىباشد . گفتم پادشاه دهلى چقدر قشون دارد ؟ والى الملك گفت قشون پادشاه ( دهلى ) نامحدود است و او هرقدر سرباز بخواهد برايش آماده مىشود زيرا هم اتباع زياد دارد و هم زر و گوهر فراوان و مىتواند حتى يك كرور سرباز اجير كند و سالها بجنگ ادامه بدهد و پايدارترين خصم را خسته نمايد .
هنگامى كه من وارد هندوستان شدم مدت هشتصد سال از هجرت پيغمبر ما صلى اللّه - عليه و آله مىگذشت و سال ورود من بهندوستان مائه هشتم هجرى را خاتمه داد و انقضاى سال طورى بود كه من ميدانستم در آغاز مائه نهم هجرى يعنى در سال 801 در هندوستان وارد جنك خواهم شد و اين موضوع را به ( والى الملك ) سلطان ( كويته ) گفتم و از وى پرسيدم آيا ( سلطان محمود خلج ) پادشاه ( دهلى ) را ديده است .
( والى الملك ) قدرى مرا نگريست و گفت اى امير بزرگوار امروز ( سلطان محمود خلج ) پادشاه دهلى نيست . اين خبر براى من غير منتظره بود زيرا تصور ميكردم كه ( سلطان محمود خلج ) پادشاه دهلى مىباشد و راجع به او چند بار با ( ابدال - كلزائى ) پادشاه كشور ( غور ) صحبت كرده بودم براى اينكه سر سلسله دودمان ( خلج ) كه در هندوستان بسلطنت رسيدند اميرى بود از كشور ( غور ) .
( والى الملك ) مرا از اشتباه بيرون آورد و گفت اى امير بزرگوار ( سلطان محمود خلج ) تا آغاز همين سال ( يعنى هشتصد هجرى - مارسل بريون ) پادشاه دهلى بود اما ( ملو اقبال ) به او حملهور گرديد و كشورش را به تصرف درآورد و ( سلطان محمود خلج ) بدست ( ملو اقبال ) گرفتار شد و بموجب آخرين اطلاعى كه دارم هنوز در حبس است .
( والى الملك ) گفت ملو اقبال از سرداران ( سلطان محمود خلج ) بود و بر او طغيان كرد و قشون ( سلطان محمود خلج ) را غافلگير نمود و اكنون قدرى كمتر از يكسال است كه ( ملو اقبال ) بر دهلى سلطنت مىكند . پرسيدم از عمر ( سلطان محمود خلج ) چند سال ميگذرد ؟
( والى الملك ) جواب داد او در اينموقع مردى است بتقريب چهل و پنج تا چهل و شش ساله سئوال كردم ( ملو اقبال ) چند ساله است . ( والى الملك ) گفت من او را نديدهام و نميدانم چند سال
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٨٩