سلطنت كردند خيلى توسعه يافت و سر سلسله امپراطوران مغول مردى بود باسم بابر كه از نوادهءهاى تيمور بشمار ميآمد - مارسل بريون )
ابن عربشاه به من گفت يكى از كسانى كه براى مسلمان كردن سكنه هندوستان اقدام كرد معاويه بود . ولى يزيد فرزند معاويه بر خلاف پدر ، اقدامى براى مسلمان كردن سكنه هند ننمود .
پس از يزيد ، ساير خلفاى اموى در هندوستان دين اسلام را توسعه دادند ولى در هيچ موقع نتوانستند اسلام را در سراسر هندوستان توسعه دهند زيرا هندوستان آنقدر وسعت دارد كه نميتوان همه را به يك كيش درآورد .
من وقتى متوجه شدم در سرزمينى مسافرت ميكنم كه سكنه آن مسلمان هستند بطلايهها دستور دادم كه پرچمهاى سبز رنك برافرازند و بهرجا كه ميرسند ، هنگام اداى نماز با صداى بلند اذان بگويند تا امراى محلى بدانند كه يك قشون اسلامى وارد كشورشان شده است . تدبير من طورى مؤثر شد كه ما بدون جنك و بىآنكه از طرف مردم ، براى من توليد مزاحمت شود بعد از طى راهى طولانى به ( كويته ) رسيديم و سلطان ( كويته ) باسم ( عبد اللّه والى الملك ) باستقبال من آمد و مرا بكاخ خود برد و خواست كه در آنجا نگاه دارد و من در مدت توقف در ( كويته ) ميهمان او باشم .
ولى من ترجيح دادم كه در اردوگاه خود بسر ببرم و فقط روز اول غذاى ظهر را در كاخ او صرف كردم . ( عبد اللّه والى الملك ) پيرمردى بود داراى موى سر و ريش سفيد و پس از اينكه ناهار صرف شد ( والى الملك ) دوستانه از من پرسيد اى امير بزرگوار ، تو كجا ميخواهى به روى و چه ميخواهى بكنى ؟ گفتم ميخواهم هندوستان را مسخر كنم و آن را ضميمهء كشورهائى نمايم كه امروز قلمرو سلطنت من است . ( والى الملك ) گفت اى امير بزرگوار از خيال تصرف هندوستان صرفنظر كن . پرسيدم چرا ؟ والى الملك گفت هندوستان داراى دو هزار پادشاه مىباشد كه اسم هريك از آنها ( راچ ) است و اگر خداوند به تو يكصد سال عمر بدهد و تو تمام آن مدت را مشغول جنك باشى نخواهى توانست كه هندوستان را تصرف نمائى . گفتم پس چطور محمود غزنوى هندوستان را تصرف كرد . ( والى الملك ) گفت اى امير بزرگوار محمود غزنوى گوشهاى از هندوستان را تصرف كرد و قبل از او هم ، جهانگشايان ديگر ، گوشهاى از هندوستان را تصرف كردند .
اى امير بزرگوار تو نميدانى كه هندوستان چقدر وسيع است و چه اقوام گوناگون در آن زندگى ميكنند ، يك سر هندوستان در شمال متصل به زمهرير است و يك سر ديگر در جنوب متصل به جهنم .
در يك طرف هندوستان مردم از سرما ميميرند و در طرف ديگر از فرط گرما در همه عمر ، كسى لباس نمىپوشد در يك طرف هندوستان مردم از خوردن گوشت گوسفند و گاو خوددارى مىكنند و آن را حرام ميدانند و در طرف ديگر آدم ميخورند . در يك قسمت از هندوستان مردهها را مىسوزانند و زنى كه شوهرش مرده با شوهر سوزانيده مىشود و در قسمتى ديگر از هند ، مردهها را نه مىسوزانند نه دفن مىكنند بلكه در رودخانهها مىاندازند تا طعمه ماهىها شود و از آب همان رودخانهها مىآشامند و در همان رودها غسل مىنمايند .
گفتم اى ميزبان مهربان كه امروز با محبت از من پذيرائى كردى هيچيك از اين چيزها مانع از اين نخواهد شد كه من سراسر هندوستان را به تصرف درآورم . من مردى هستم كه در سر زمين قبچاق با ( توقتميش ) پنچه درافكندم و او را به زانو درآوردم و سرماى زمهرير زمستان آنجا
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٨٧