جوىهاى آب وارد آن گردد اردوگاه بوجود آورد .
آن روز از تنگه ( خيبر ) خارج شديم و در آن طرف تنگه به يك قريه رسيديم كه مسكن عدهاى از افراد ( پاتان ) بود در آنجا مردانى ديدم بلندقامت داراى سينههاى عريض و موى سر و ريش و سبيل زرد رنگ و چشمهاى آبى . زنهاى پاتان هم بلندقامت بودند و موهاى زرد رنگ طلائى و بلند داشتند و بسيار زيبا به نظر ميرسيدند و صورت را نمىپوشانيدند و از ما هراس نداشتند . هر مرد شمشيرى آويخته بود و به من گفتند كه در موقع جنگ ، زنهاى ( پاتان ) بمردها ملحق مىشوند و در جنك شركت مىنمايند . مردان و زنان ( پاتان ) بسكنهء اطراف خود شباهت نداشتند و سكنه اطراف هم شبيه آنها نبودند . به خوبى محسوس مىشد كه ( پاتان ) ها طائفهاى هستند مخصوص غير از سكنه بومى و بعيد ندانستم كه آنها از منطقهاى ديگر به آن سامان آمدهاند و يكى از افسران خود را فرستادم تا تحقيق كند كه آنها اهل كجا بودهاند و آيا بومى مىباشند يا از جاى ديگر به آنجا آمدهاند .
آنها آسمان را بافسر من نشان دادند و گفتند كه مكان آنها در آسمان بود و از آنجا به زمين آمدند بعد از عبور از آن قريه ما وارد سرزمينى شديم كه جزو خاك هندوستان بود و با اينكه اثرى از مقاومت سكنه محل ديده نمىشد من سپاه خود را با آرايش جنگى به حركت درآوردم و دو طلايه بجلو فرستادم و عقبدار تعيين نمودم تا اينكه غافلگير نشوم . ولى بعد از چند روز راهپيمائى دريافتم كه در آن سرزمين كسى جلوى قشون مرا نميگيرد زيرا مردم آنجا مسلمان بودند .
يكى از چيزهائى كه باعث حيرت افسران و سربازان من شد اين بود كه سكنه آن سرزمين نماز را به زبان هندى ميخواندند و تا آن روز نديده و نشنيده بودند كه كسى نماز را به زبان هندى بخواند و از من فتوى خواستند و پرسيدند آيا خواندن نماز بزبانى غير از زبان عربى جائز هست يا نه ؟
گفتم مصلحت اسلام اقتضا مىكند كه در همه جا نماز به زبان عربى خوانده شود و فايدهاش اينست كه چون در همهجا نماز را به زبان عربى ميخوانند ، بين اقوام مختلف اسلامى وحدت بوجود ميآيد و نسبت بهم احساس بيگانگى نمىنمايند . ولى اگر افراد يك قوم مسلمان نتوانند نماز را به زبان عربى بخوانند و كلمات عربى ادا كنند مىتوانند آن را به زبان خودشان بخوانند ليكن تا آنجا كه ممكن است اقوام مسلمان بايد بكوشند كه نماز ، به زبان عربى خوانده شود .
افسرانم از من پرسيدند كه سكنه آن سرزمين در چه موقع مسلمان شدهاند و من گفتم سلطان محمود غزنوى آنها را مسلمان كرده ولى سه سال بعد از آن تاريخ ( ابن عربشاه ) فرزند ( عربشاه ) دانشمند كشور شام مرا از اشتباه بيرون آورد . من ابن عربشاه را از شام با خود بسمرقند بردم تا اينكه از صحبتش استفاده كنم و او مشغول نوشتن كتابى است راجع به من و گفته بعد از خاتمه كتاب آن را به نظر من خواهد رسانيد .
( اين كتاب در دورهء حيات تيمور لنك بپايان نرسيد و بعد از مرگ ( تيمور ) از طرف ابن عربشاه خاتمه يافت و اسم كتاب ( عجائب المقدور فى نوائب تيمور ) است - مارسل بريون )
ابن عربشاه به من گفت كه سكنه هند ، بدست مسلمانان صدر اسلام مسلمان شدند نه بدست سلطان محمود غزنوى و وقتى سلطان محمود وارد هندوستان گرديد سكنه نقاطى كه امروز مسلمان نشين مىباشد ، مسلمان بودند و سلطان محمود غزنوى گرچه بتخانههاى بودائيان را ويران كرد ولى نتوانست دين اسلام را در هندوستان توسعه بدهد ( دين اسلام در هندوستان بعد از تيمور لنك ، بوسيله فرزندان او ، كه باسم سلاطين مغول يا ( امپراطورى مغول ) در هندوستان
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٨٦