تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
آن جلگه گرديد و در چند لحظه ، آب بالا آمد . در آنشب ، از دامنهء كوه من منظره طوفان نوح را با چشم خويش ديدم و خود و سربازانم را چون پسر نوح دانستم كه از امر پدر اطاعت نكرده وارد كشتى نوح نشد و بعد از آغاز طوفان مجبور گرديد از كوه بالا برود ولى آب آنقدر بالا آمد كه از قله كوه گذشت و او را غرق كرد . سيل با صداى خوفناك همچنان وارد جلگه پاتان ميشد و رگبار مىباريد . خوشوقتى من اين بود كه قبل از بالا آمدن آب ، تمام سربازن و اسبهاى من با آنچه كه ممكن بود منتقل گردد بدامنه كوهها منتقل گرديده بود با اينكه دامنه كوهها شيب داشت و ما ميتوانستيم بالاتر برويم اگر در آنشب رگبار بهارى ادامه مييافت بعيد نبود كه جلگه مبدل به دريا شود و ما در آن غرق گرديم . ليكن رگبار قطع شد و ابر متفرق گرديد و ستارگان درخشيدند و آنگاه نور ماه بر جلگه پاتان كه مبدل به دريا شده بود تابيد . من بهر طرف كه نظر ميانداختم آب بود ولى آبى سياه رنگ چون مركب و من فهميدم رنگ سياه آب ناشى از خاكهائى است كه سيل با خود آورده است سربازان و اسبها در دامنه‌هاى كوه ديده مىشدند و زمزمهء صحبت آنها برخاست بعد بانگ‌هائى به گوش رسيد كه من متوجه شدم كه فرمانده قسمت‌ها بافسران ابو ابجمع خود دستور داده‌اند كه مردان را حاضر و غائب كنند تا معلوم شود آيا كسى از بين رفته يا نه ؟ بعد از حضور و غياب معلوم شد كه هيچيك از سربازان من از بين نرفته‌اند ولى بدون ترديد ، قسمت‌هائى از لوازم سفر از بين رفته بود و من براى تجديد آنها مىبايد باسكندر برگردم و يا در پنجاب آنها را تجديد كنم . و يكى از چيزهائى كه آنشب زير آب قرار گرفت مسجد متحرك من بود و من نميدانستم كه آيا خواهم توانست آن را از زير آب بيرون بيآورم يا نه ؟ در آنشب ، كارى از ما ساخته نبود و مىبايد در انتظار دميدن روز باشيم تا بدانيم چه بايد كرد . وقتى روز دميد و تاريكى كه سبب اشتباه باصره مىشود از بين رفت سربازان من عمق آن دريا را اندازه گرفتند و معلوم شد كه عمق آب زياد نيست و ميتوان از آن عبور كرد و در بعضى از نقاط چادرها كه از آب بيرون بود ديده ميشد . خزانه قشون كه پيوسته با خود من است عيب نكرده بود و شب قبل هنگامى كه خيمه مرا در دامنه كوه افراشتند تا بتوانم از آنجا به خوبى اردوگاه را ببينم خزانه را بخيمه من منتقل نمودند امر كردم كه قشون از آن جلگه خارج شود و به طرف گردنه خيبر برود كه زودتر از آن گردنه خارج گرديم و عده‌اى را مأمور نمودم كه در جلگه پاتان بمانند و آنچه از وسائل سفر را كه ميتوان از آب بيرون آورد بيرون بيآورند . من پيش‌بينى ميكردم كه بعد از دو يا سه روز آب آن جلگه خشك خواهد شد ولى ممكن بود بمناسبت كوه‌هاى بلند اطراف كه سايه مىانداختند آب به زودى خشك نشود و نميتوانستم عده‌اى سربازان خود را معطل كنم كه بعد از خشك شدن آب دريا مقدارى خيمه و توبره اسب و يغلابى و طناب از زير آب بيرون بيآورند . اصل اسلحه سربازان و زين و برگ اسبها بود كه سربازان من به پيروى از عادت سلحشورى همه را نجات داده ، بدامنه‌ها رسانيده بودند . قشون از جلگه پاتان كه مبدل به دريا شده بود حركت كرد و بعضى از سربازان سوار بر اسب از آب عبور كردند و بعضى ديگر از دامنه كوهها گذشتند و دريا را دور زدند و از مدخل جلگه كه خشك بود خارج گرديدند و من بعد از تمام سربازان از آن جلگه مخوف خارج شدم و از آن پس تجربه‌اى آموختم و دانستم كه در فصل‌هاى بارانى ، هرگز نبايد در يك جاى مقعر كه احتمال داده مىشود
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 285 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى