تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
خواهد يافت و آنوقت من خواهم توانست از تمام سلاطين دنيا دعوت كنم كه مدت يك ماه در شهر ( كش ) ميهمان من باشند و در آن مدت در قشنگترين شهر جهان بسر ببرند . بعد از بازديد ( كش ) به سمرقند رفتم و بيش از ده روز در شهر نماندم چون ميدانستم كه سكونت در شهر ، مرا راحتى طلب خواهد كرد و عادت بسر بردن در اردوگاه و صحرا را از من بدر خواهد نمود . من از عيش و راحتى گريزانم چون ميدانم كه هر سلطان و فرمانده قشون وقتى مبادرت به عيش كند و راحتىطلب شود خاكسار خواهد گرديد و خصمى نيرومند پيدا مىشود و تن آسايش‌طلب او را به خاك و خون خواهد كشيد . پس از ده روز از سمرقند خارج گرديدم و در صحرا ، اردوگاه بوجود آوردم و تدارك سفر هندوستان را ديدم . در ايامى كه مشغول تدارك سفر هندوستان بودم تمرين سربازان من غير از ايام جمعه كه ميبايد نماز جمعه را بخوانيم تعطيل نمىشد و من هرروز در تمرين جنگى سربازان شركت ميكردم چون كالبد من هم مثل تن سربازان احتياج بورزش جنگى داشت تا اين‌كه از بيكارى ، خام نشود و قوت بازوها و نيروى تحمل خستگى از بين نرود . مدتى بود كه من راجع به سفر هندوستان فكر ميكردم و ميدانستم كه براى رفتن بهندوستان دو راه ، پيش پاى من وجود دارد يكى راه خراسان و زابلستان و مكران و توران . ( توران كشورى بود واقع در مشرق سرزمين مكران يعنى در مغرب پاكستان كنونى و در مشرق بلوچستان امروزى ايران و اين يادآورى از اين‌جهت ضرورت دارد كه عده‌اى كثير تصور مىكنند كه توران در شمال خراسان قرار داشت - مارسل بريون ) ديگرى راهى كه بعد از گذشتن از كابلستان به كشور ( غور ) ميرفت و از آنجا به اسكندر ميرسيد ( اسكندر يا قندهار واقع است در جنوب افغانستان امروز - مارسل بريون ) و بعد بهندوستان و اصل مىشد . اگر من ميخواستم از راه خراسان و زابلستان و مكران و توران بهندوستان بروم را هم دور ميگرديد . علاوه بر دورى ، در آن راه بيابان‌هاى وسيع و خشك وجود دارد كه در قسمتى از آنها آب و آذوقه يافت نمىشود و يك قشون بزرگ ، براى عبور از آن بيابانها دوچار مشكلات ميگردد . اين بود كه عزم داشتم از راه كابلستان و غور و اسكندر خود را بهندوستان برسانم چون راه مزبور كوتاه‌تر است و در همه جاى آن ، آب بدست مىآيد و در راه اول و طولانى ممكن بود كه من مجبور شوم با امراى محلى بجنگم . چون نميدانستم كه وضع امراى توران نسبت به من چگونه است و آيا بقشون من راه ميدهند كه از كشور توران عبور كنم و خود را بهندوستان برسانم يا مجبور خواهم شد با جنگ راه بگشايم و جنگ با امراى توران ورود مرا بهندوستان بتأخير ميانداخت و قشونم را ضعيف ميكرد . اما در راه دوم من دشمن نداشتم و امرائى كه در كابلستان و غور و اسكندر سلطنت ميكردند با من سرخصومت نداشتند و نيرومندترين آنها ( ابدال - كلزائى ) پادشاه ( غور ) بود كه من وى را شكست دادم ( بطورى كه شرح آن گذشت ) نامه‌اى به ( ابدال - كلزائى ) نوشتم و در آن گفتم كه من قصد دارم از تو براى جنگى كه در پيش است كمك بگيرم زيرا آزمودم كه تو و سربازانت دلير هستيد و مىتوانيد در جنگ خيلى به من مساعدت كنيد جنگى كه من در پيش دارم در كشورى آغاز خواهد شد كه غنىترين كشور جهانست و اگر فتح كنم سربازانت را در تاراج آزاد