نمىشود ، ( دستور ) جواب داد اين را در كتاب ما نوشتهاند و كسى كه اولين بار اين حكمت را گفت ( گايو - مرت ) بود . پرسيدم ( گايو - مرت ) كيست و من اين نام را نشنيدهام ؟ ( دستور ) گفت آيا تو اى امير شاهنامهء فردوسى را خواندهاى ؟ گفتم بلى ، دستور اظهار كرد ( گايو - مرت ) همان است كه در شاهنامه بنام ( كيومرث ) نوشته شده ولى نام اصلى او ( گايو - مرت ) است يعنى ( مرد گايو ) يا مرد دانا .
گفتم از اينقرار تو از سراينده شاهنامه كه من خود سنگ قبر او را در ( طوس ) نصب كردم داناتر هستى زيرا بر او ايراد ميگيرى . دستور گفت بلى اى امير ، من نميتوانم شعر بسرايم ولى از او داناتر هستم و نام اصلى پادشاهان قديم ايران را ميدانم و آن نامها در كتاب ما نوشته شده و فردوسى كه نميتوانسته يا نخواسته فرس قديم را بخواند ، نام پادشاهان قديم ايران را همانگونه كه در عرف متداول بوده در كتاب خود آورده است . بعد دستور شمهاى راجع به عسل صحبت كرد و گفت عسلى كه براى من آورده از كندوى خود اوست و به من اطمينان داد كه اگر از آن عسل تناول كنم به زودى قوت خواهم گرفت .
من چند سكه زر به او دادم ولى مرد سالخورده نگرفت گفت اى امير ، نيامدهام كه عسل خود را به تو بفروشم بلكه آمدهام خدمتى به تو بكنم . من مدت چند روز از آن عسل خوردم و قوت گرفتم و از آن موقع تاكنون هرزمان كه احساس ضعف نمايم عسل ميخورم و پس از چند روز ضعف من از بين ميرود .
من چون طالب كسب معرفت هستم و براى دانايان قائل بارزش مىباشم بىميل نبودم كه با دستور سالخورده صحبت كنم ولى نمىتوانستم در ( دارابجرد ) بمانم و طاعون ، در قشون من قتل عام مىكرد و من بيماران را در ( دارابجرد ) گذاشتم و عدهاى را مأمور نمودم كه سرپرست آنان باشند و اگر معالجه شدند آنها را به وطن برسانند و اگر مردند ، جسدشان را دفن كنند .
روزى كه ميخواستم از ( دارابجرد ) حركت كنم ( دستور ) سالخورده بمشايعت من آمد و گفت اى امير بكجا ميروى ؟ گفتم به وطن خود مراجعت مىنمايم . گفت اى امير ، اگر تو بكشور خود مراجعت نمائى مردم آنجا طاعون خواهند گرفت مگر اينكه همه عسلخور باشند . گفتم چنين نيست و مردم خوارزم بندرت عسل ميخورند .
گفت در اين صورت قبل از اينكه وارد كشور خود شوى قشون خود را دود بده تا اين كه بوى طاعون از آنها دور شود . پرسيدم چگونه قشون خود را دود بدهم ؟ ( دستور ) اظهار كرد در نقطهايكه در خانهها اطاقهاى بزرگ باشد توقف كن و بگو كه مقدارى زياد بوتههاى خشك خار را از بيابان بياورند و تمام افراد قشون خود را در اطاقها جا بده و در هر اطاق مييايد مقدارى بوته كه قدرى آب روى آن ريخته باشند مشتعل شود و از اينجهت بايد آب روى بوته بريزند كه زود از بين نرود و بيشتر دود كند و سربازان تو بايد مدت ده روز ، هرروز ، تقريبا يكساعت در دود بمانند .
گفتم آنها خفه خواهند شد ( دستور ) اظهار كرد در اطاق را بايد باز بگذارند تا اينكه خفه نشوند و مقدار بوتهاى كه ميسوزد نبايد زياد باشد اگر مدت ده روز اين كار را بكنى ، بوى طاعون كه با سربارانت هست از بين ميرود و مردم خوارزم ، بعد از رسيدن قشون تو به آنجا
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٧٨