مبتلا بطاعون نخواهند گرديد . در غير اين صورت در كشور تو طاعون بروز خواهد كرد و صدها هزار تن را به هلاكت خواهد رساند .
مرتبهاى ديگر خواستم نسبت به آن مرد سالخورده عطائى بكنم ولى آن مجوس سكههاى زر مرا نپذيرفت و گفت چون با قناعت زندگى مىكند . مىتواند با دست رنج خويش زندگى نمايد و محصول مزرعه و باغش براى معيشت وى كافى مىباشد . آنگاه از ( دارابجرد ) به راه افتاديم و چون باقتضاى فصل ، هوا خنك شده بود مىتوانستيم بدون تحمل رنج آفتاب و تشنگى از دشتهائى كه بين كشور فارس و كشور خراسان قرار گرفته بگذريم . اما مرض از ما دست برنمىداشت و روزى نبود كه عدهاى از سربازانم بيمار نشوند و ناگزير در قصبهاى باسم ( كاريز عرب ) توقف كردم تا سربازان خود را دود بدهم . قصبه مزبور را از اينجهت ( كاريزعرب ) ميخواندند كه امير طبس موسوم به امير عرب ، در آنجا كاريزى بوجود آورده بود و آب قصبه از آن كاريز بدست مىآمد .
در آنجا قلعهاى هم بود كه دو اصطبل وسيع داشت و من امر كردم كه سربازانم ، بنوبه ، در آن اصطبلهاى بزرك دود بخورند و ايامى كه سربازان در اصطبلها دود ميخوردند اسبها را در صحرا نگاه ميداشتيم . بعد از ده روز كه تمام افسران و سربازان ، هرروز يكساعت دود خوردند از ( كاريز عرب ) به راه افتادم و از آن پس در قشون من كسى مبتلا بطاعون نشد تا وقتى كه بسمرقند رسيدم . بعد از ورود بسمرقند نامهاى به حاكم فارس نوشتم و گفتم كه از قول من به ( دستور ) سالخورده ( دارابجرد ) بگويد كه به پاداش خدمتى كه وى به من كرده مدت پنج سال تمام مجوسان كه در كشور فارس زندگى مىكنند از پرداخت ماليات معاف خواهند بود .
حاكم فارس بوسيله كبوترخانهها به من اطلاع داد كه دستور مجوسى ( دارابجرد ) زندگى را بدرود گفته و جسدش را به دخمهء مجوسان بردهاند .
( دخمه عبارتست از يك خانه دور افتاده كه مجوسان بالاى كوه مىسازند و جسد اموات خود را در آن خانه ميگذارند تا متلاشى شود و از بين برود - مارسل بريون )
به حاكم فارس امر كردم كه عطاى مرا به اطلاع تمام مجوسان برساند و به آنها بفهماند به مناسبت دو خدمت كه دستور ( دارابجرد ) به ( تيمور - گورگين ) كرده مجوسان كشور فارس مدت پنج سال از پرداخت ماليات معاف هستند .
بعد از مراجعت به وطن به شهر ( كش ) رفتم تا بدانم آنطور كه مايل بودم ساخته شده است يا نه . من يك بار گفتم كه تصميم گرفتم شهر ( كش ) زيباترين وآبادترين شهر جهان باشد و هرچه از زيبائى در تمام شهرهاى دنيا هست در آن شهر جمع شود . روزى كه وارد ( كش ) شدم پياده در معابر شهر كه گفتم عرض آنها پنجاه ذرع است به راه افتادم و در خانهها را كوبيدم و وارد خانهها گرديدم تا ببينم وضع زندگى سكنه شهر چگونه است و آيا از معيشت خود راضى هستند يا نه ؟
تمام خانهها داراى اثاث البيت خوب ديدم و صاحبان منازل از زندگى خود ابراز رضايت ميكردند . يك قسمت از ابنيهء شهر هنوز تمام نشده بود و معماران و بناها و حجاران و كاشىكارهائى كه من از تمام جهان گردآورده بودم و در آن شهر كار ميكردند ، بساختن عمارات اشتغال داشتند و من پيشبينى نمودم كه بعد از مراجعت از سفر بهندوستان ، تمام عمارات شهر خاتمه
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٧٩