جدا مىشد و به ( قره خان ) نزديك مىگرديد او را مىشمرد و وقتى شماره داوطلبان به بيست نفر رسيد از قبول سايرين خوددارى كرد .
بعد به آن بيست نفر گفت تنك اسب خود را محكم ببندند و تا آنجا كه اسب آنها سرعت دارد بشتاب از آن گذرگاه عبور كنند . سپس ( فره خان ) اسب خود را برانگيخت و آن بيست نفر هم ركاب باسبها كشيدند . من بسواران كه از معبر ميگذشتند توجه نداشتم و كوه را مينگريستم تا بدانم كه عبور سواران چه اثرى بوجود مىآورد . ( قره خان ) كه جلو ميرفت ، توانست عبور كند و شانزده تن از سوارانش نيز گذشتند . سواران چهار به چهار اسب مىتاختند و موقعى كه چهار سوار آخر ميخواستند عبور كنند صداى سقوط سنگها كه از دامنه كوهها پائين مىآمد به گوش رسيد . دامنه كوه ، عمودى نبود اما شيب زياد داشت و سنگها با سرعت از دامنه سقوط ميكرد اگر مىتوانستم كه صداى خود را به گوش چهارسوار آخر برسانم فرياد ميزدم كه عمان اسبها را بكشند و توقف كنند ولى صداى مهيب سقوط سنگها آنقدر قوى بود كه نمىگذاشت فرياد من به گوش آن چهار نفر برسد و هر چهار تن و اسبهاى آنها زير سنگهاى بزرك بقتل رسيدند .
معلوم شد كه افراد ( بوير ) همانطور كه طلايه من ديده بود در آن كوه هستند و نيز معلوم شد كه آنها تا آن اندازه كه من پيشبينى ميكردم هوشيار نمىباشند . چون اگر من بجاى آنها بودم بر سر آن بيست سوار سنگ نمىباريدم و ميگذاشتم كه آنها ، از آن گذرگاه بسلامت عبور كنند تا فرمانده قشون خصم فريب بخورد و دستور عبور قشون خود را صادر نمايد . آنوقت ، بر سربازانش سنك مىباريدم و قشون او را نابود مىكردم .
گذرگاهى كه ( قره خان ) و شانزده سربازش از آن گذشتند تنگ بود و لاشه سربازان و اسبها تقريبا آن را مسدود كرد و اگر ما ميخواستيم از آنجا بگذريم ميبايد لاشهها را از بيش پا ، برداريم من ده داوطلب خواستم كه وارد معبر شوند و تا نزديك لاشهها بروند ولى از آنها عبور نكنند .
چون من متوجه شده بودم كه وضع كوه باحتمال زياد طوريست كه افراد ( بوير ) فقط در آن منطقه مىتوانند سنگ ببارند و قادر نيستند كه در مبداء و منتهاى گذرگاه ما را سنگسار كنند .
ده سرباز داوطلب سوار بر اسب به راه افتادند و وارد معبر شدند و من ميديدم كه سواران از بيم سنگ ، سرها را متوجه بالا كردهاند تا ببينند آيا سنگ سقوط مىكند يا نه ؟ سواران به لاشهها نزديك شدند ولى از آن نگذشتند و همانوقت صداى خوفناك سقوط سنگها به گوش رسيد . سواران تا آنجا كه قادر بودند با سرعت عقبنشينى كردند ولى من ديدم كه سنگها روى لاشهها فرود آمد .
معلومم شد كه مدافعين جز در آن منطقه نمىتوانند روى سربازان من سنگ ببارند اين موضوع گرچه مفيد به نظر نمىرسيد ولى در جنگ ، هرقدر انسان از موضع دشمن بيشتر اطلاع داشته باشد بهتر است . من در فكر بودم چگونه راه عبور را بگشايم و قشون خود را از آسيب سنگ حفظ كنم كه ناگهان ديدم از بالاى كوه ، و از يك نقطه بالنسبه مسطح ، مردى اشاره مىكند و با تعجب مشاهده نمودم كه آن مرد ( قره خان ) است . ( قره خان ) بعد از اينكه دريافت توجه مرا جلب كرده به طرف راست اشاره مىنمود و انگشت بر لبها مىگذشت . فهميدم منظورش اينست كه خصم در طرف راست او مىباشد و من نبايد فرياد بزنم و او هم نمىتواند بانك برآورد چون سبب جلب توجه افراد ( بوير ) خواهد گرديد .
واضح است كه من دريافتم ( قره خان ) بعد از عبور از گذرگاه اسب خود را رها نموده ، راهى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٦٠