تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
يك سرزمين مسطح و مستور از علف عبور ميكرديم . من فهميدم كه جنگجويان ( بوير ) در آن زمين مسطح بما حمله‌ور نميشوند . زيرا ميدانند اگر در آنجا بما حمله نمايند نابود خواهند گرديد . من پيش‌بينى مىنمودم كه آنها منطقه‌اى را براى جنك انتخاب خواهند كرد كه جنگلى يا كوهستان باشد . دو روز بعد از راهپيمائى در منطقه ( بوير ) بيك رودخانه پر آب رسيديم با اينكه فصل بهار و طغيان آب نبود وقتى از آن رود عبور مىكرديم آب نزديك شكم اسبها مىرسيد و من متوجه شدم كه در فصل بهار نميتوان از آن عبور كرد مگر با زورق . به من گفتند دو رود ديگر در منطقه ( بوير ) هست كه همان‌گونه پرآب مىباشد و با اينكه آب رودخانه مزبور به دو ساحل سوار ميشد من در طرفين رودخانه اثرى از كشت‌زار و باغ ميوه‌دار نديدم و گفته شد كه سكنه سرزمين بوير از زراعت بىاطلاع هستند و هرگز گاوآهن و بيل را به كار نبرده‌اند و هيچيك از سلاطين فارس نتوانسته‌اند آنها را كشاورز كنند من هم علاقه‌اى نداشتم كه سكنه سرزمين ( بوير ) را كشاورز نمايم و آمده بودم كه آن‌ها را بمكافات عمل برسانم . همان روز كه آن رود پرآب نمايان شد و ما از آن گذشتيم طلايه خبر داد كه بيك منطقه كوهستانى رسيده و هنوز نميداند كه آيا قابل عبور هست يا نه ؟ ساعتى بعد از سوى طلايه خبر رسيد كه آن كوه بطور مستقيم قابل عبور نيست و اميدوار مىباشد كه آن را دور بزند . آنگاه خبرى ديگر از طلايه رسيد مشعر بر اين‌كه در طرف مشرق آن كوه معبرى وجود دارد ليكن جنگجويان ( بوير ) آن معبر را مسدود كرده‌اند و نمىتوان از آن گذشت زيرا ارتفاعات را در دست دارند و ممكن است كه سنگ ببارند و تمام سربازان طلايه بر اثر سقوط سنگ بقتل برسند . به طلايه دستور دادم كه نزديك معبر مزبور متوقف شود و ( قره خان ) را با دو هزار سوار فرستادم كه وضع آن معبر را ببيند و مشاهده كند كه آيا قابل عبور هست يا نه ؟ وقتى عده‌اى سلحشور ، در يك معبر كوهستانى ، ارتفاعات آن را اشغال مىكنند و خود را آماده مىنمايند كه سنگ همان كوه را بر سر مهاجمين ببارند ، بايد آنها را از ارتفاعات دور كرد . اگر سردار مهاجم نتواند مدافعين را از ارتفاعات دور كند بايد تمام منطقه كوهستانى را محاصره نمايد تا كسانى كه ارتفاعات را اشغال كرده‌اند از گرسنگى و تشنگى بميرند . فارسىهائى كه با من بودند مىگفتند كه محاصرهء منطقه كوهستانى فايده ندارد . چون در آن كوه ، آب هست و شكار هم وجود دارد و از آن دو گذشته در قسمت‌هائى از كوه ، بلوط جنگلى به مقدار زياد يافت مىشود و مردم ( بوير ) ميوه بلوط را بين دو سنگ آرد مىكنند و نان طبخ مىنمايند . و از علل اصلى پرهيز آنها از زراعت اينست كه هرگز خود را نيازمند نان گندم نديده‌اند تا مبادرت به كشت گندم كنند و نان بلوط در ذائقه آنها به اندازه نان گندم لذت دارد . قره‌خان به من گفت اى امير ، اگر تو دستور بدهى من با سربازان خود از اين راه خواهم گذشت . گفتم من در دليرى تو ترديد ندارم و ميدانم كه شجاع هستى و سربازانت هم مثل تو دلير مىباشند . ولى نميخواهم سربازان تو را بكشتن بدهم . من اگر سربازان تو را فدا كنم نه فقط سردارى دلير مانند تو ، و سربازان شجاعت را از دست خواهم داد بلكه اين راه كه اكنون باز است مسدود خواهد شد . زيرا سنگهائى كه از بالا مياندازند همه را بقتل خواهد رسانيد و لاشه سربازان و اسب‌ها ، راه را مسدود خواهد نمود . لذا بايد چاره‌اى ديگر كرد .