برمىخيزد و در وسط ، ارتفاع شعله آتش نزديك سىذرع بود . از آن حريق موحش طورى دود برميخاست كه آفتاب را پوشانيد و فضا تاريك گرديد و من در آن روز آتش جهنم را با چشمهاى خود ديدم . يك پرنده نمىتوانست از وسط آن حريق عبور كند تا چه رسد بيك انسان و با هيچ وسيله نمىشد آن آتش جهنم را خاموش كرد . بر اثر آن آتشسوزى جنك متوقف شد و من با اينكه از مشاهده آن حريق بزرگ حيران بودم ، متوجه شدم كه در هر نقطه كه درختهاى جنگلى روغندار وجود داشته باشد ، مىتوان بوسيله آتش راه را گشود و هرگاه يكصد هزار سلحشور وسط درختها قرار گرفته باشند هميكه آتش شروع شد چاره ندارند جز اينكه بگريزند يا اينكه آنقدر در آتش بمانند تا بسوزند .
مدت ده روز جنگ متاركه شد و در تمام آن مدت از سرزمين ( بوير ) كه نسبت بكشور فارس خيلى ارتفاع دارد ، شعله برميخاست . بعد از ده روز چون تمام درختهاى روغندار در منطقهاى وسيع سوخت و از بين رفت ، شعله خاموش شد ولى تا ده روز ديگر از زمين تف آتش برميخاست و قشون من نمىتوانست از آن سرزمين عبور كند . آنگاه به علت اينكه سرزمين ( بوير ) بلند است و در آنجا بيش از تمام قسمتهاى كشور فارس باران مىبارد ، باران باريد و تف آتش سرد شد و ما توانستيم وارد سرزمين ( بوير ) شويم و از روى تودهاى از خاكستر عبور كرديم .
هيچكس جلوى ما را نگرفت براى اينكه ديگر در آنجا پناهگاهى نبود كه جنگجويان ( بوير ) بتوانند در پناه آن قرار بگيرند و بسوى ما تيراندازى كنند . قبل از اينكه جنك من با سلحشوران ( بوير ) آغاز گردد شنيده بودم كه بهشت زمين كشور ( بوير ) است و بعد از اينكه وارد آن سرزمين شدم دريافتم آنچه راجع بطراوت و صفاى بوير ميگفتند درست بود .
پس از اينكه ما از توده خاكستر عبور كرديم وارد سرزمين مستور از علف شديم و دانستيم كه آنجا مرتع طبيعى است .
ما در كنار رود جيحون داراى مرتعهاى طبيعى هستيم و پيوسته در آن مرتعها گلههاى اسب و گوسفند و در بعضى از جاها گلههاى گاو ميچرند . مرتعى كه در سرزمين ( بوير ) مقابل ما پديدار بود به اندازه يك فرسنگ طول داشت و من در آن حتى يك گوسفند و يك اسب و يك گاو نديدم .
معلوم مىشد كه سكنه سرزمين ( بوير ) از پرورش دام بىاطلاع هستند يا اينكه چون ميدانند ما در كشورشان پيشرفت مىكنيم دام خود را از آن مرتع خارج كردهاند . وقتى به آن مرتع رسيديم ( قره خان ) را كه از صاحبمنصبان دلير من بود مامور كردم كه برود و اسبهائى را كه در جلگه پائين گذاشتهايم بياورد . ما از اينجهت اسبها را در جلگه پائين گذاشتيم كه ميدانستيم راهى صعب در پيش داريم ولى بعد از آتشسوزى كه جنگل از بين رفت و راه هموار شد نگاهداشتن اسبها در جلگه پائين دور از مصلحت جنگى بود چون من ميديدم كه زمين هموار است و ما در زمين هموار مىتوانيم سوار بر اسب راه بپيمائيم و همچنين سوار بر اسب بجنگيم .
به ( قره خان ) سپردم كه عليق اسبها را از پائين بياورد و با اينكه در سرزمين ( بوير ) مرتع بود من نميخواستم كه اسبها را با علف مرتع سير نمايم . زيرا در سفرهاى جنگى و در موقع جنك بايد به اسبها علوفه خشك داد و گرنه بر اثر عارضه شكم از راهپيمائى باز ميمانند .
بعد از اينكه اسبها را از پائين آوردند ، سرعت راهپيمائى ما زياد شد و ما كماكان از
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٥٧