زندگى را بدرود گفته بود .
( صباح الدين يوسف سنبلى ) هم در قيد حيات نبود . ليكن شيخ ( حسن بن قربت ) و ( زكريا فارسى معروف به وافق ) حيات داشتند و نزد من آمدند و من بهريك از آنها مبلغى زر دادم اما مجال نداشتم كه مثل مرتبه اول كه به شيراز رفتم مجمعى از عارفان تشكيل بدهم و با آنها مباحثه كنم .
در شيراز خود را براى حمله به كشور ( بوير ) آماده كردم . به من گفتند كه سرزمين ( بوير ) يك نوع كوه است اما كوهى بسيار طولانى و عريض كه يك كشور را بوجود آورده و در آن كوه ، آنقدر درخت وجود دارد كه در بعضى از مناطق آفتاب بر زمين نمىتابد . به من گفتند كه در كشور ( بوير ) صدها رودخانه و نهر آب جارى است و اگر سكنه ( بوير ) مبادرت بفلاحت كنند مردمى توانگر خواهند گرديد : ليكن آنها مبادرت بفلاحت نمىكنند و ترجيح ميدهند كه بكشورهاى اطراف دستبرد بزنند تا اينكه معاش خويش را تأمين نمايند ، ( شيخ عمر ) پسر منهم قربانى چپاول شد و افراد قبيله ( بوير ) ميخواستند هرچه دارد به يغما ببرند و چون پسر من مردى نبود كه تسليم گردد با آنها پيكار كرد و بقتل رسيد .
پاز بمز گفتند كه كشور ( بوير ) فقط دو راه دارد و از يكى از آن دو راه بايد وارد كشور مزبور شد . در ساير قسمتها كشور مزبور محاط از كوه است و آن دو راه هم باريك مى - باشد . اگر يك عده از افراد قبيله ( بوير ) آن دو راه را بگيرند مخال است يك قشون بتواند خود را به سرزمين ( بوير ) برساند و سكنه آنجا را مغلوب كند .
با هريك از مردان مطلع كه راجع بكشور ( بوير ) مشورت نمودم مرا از رفتن به آنجا منع كردند و گفتند قشون خود را در معرض هلاكت قرار خواهى داد آن هم مشروط بر اينكه بتوانى وارد ( بوير ) شوى . اين بود كه درصدد برآمدم افراد قبيله مزبور را فريب بدهم . من بوسيله سربازان خود و عدهاى از سكنه شيراز شهرت دادم كه قصد دارم پول و جواهر خود را باصفهان بفرستم و خود در فارس بمانم . شهرت مزبور طورى داده شد كه حتى سربازان من باور كردند تا چه رسد به شيرازيها .
بعد ، كاروانى را به راه انداختم كه پانصد اسب و شتر داشت و خط سير كاروان را طورى معين نمودم كه از نزديكى كشور ( بوير ) عبور كند و افراد آن قبيله بتوانند به سهولت كاروان مرا مورد دستبرد قرار بدهند . من كاروان را طورى به راه انداختم كه سربازان مسلح با كاروان نبودند و فقط چند سرباز را گماشتم كه با كاروان بروند تا افراد ( بوير ) حيرت ننمايند كاروانى كه زر و گوهر حمل مىنمايد چرا مستحفظ ندارد .
بعد از اينكه وسائل به حركت درآوردن كاروان فراهم گرديد ، عدهاى از سواران زبدهء خود را مأمور كردم كه وقتى افراد نبيله ( بوير ) به كاروان حملهور ميشوند كه آن را مورد غارت قرار دهند آنها را محاصره نمايند . اما خونشان را نريزند زيرا من ميل داشتم كه افراد قبيله ( بوير ) را زنده دستگير كنم تا بعد بتوانم براى ورود بكشور ( بوير ) آنها را مورد استفاده قرار دهم . نقشه من بموقع اجرا گذاشته شد و بطورى كه پيشبينى مينمودم نزديك هزار نفر از افراد قبيله ( بوير ) كه همه پياده بودند به كاروان حملهور شدند و هنگامى كه ميخواستند اسب ها و استرهاى كاروان را با بارها ببرند سواران من ، آنان را محاصره كردند و همه را دستگير
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٥٤