در آن ناحيه خطر داشت زيرا اگر مىفهميدند كه من ضعيف شدهام به من حمله مىكردند و مرا از پا درمىآوردند اين بود كه منتظر آمدن ( ميران شاه ) از ( فارس ) نشدم و با بازمانده قشون خود به راه افتادم تا از راه ( طوس ) و كوچان ( قوچان ) از ايران خارج شده خود را بماوراء النهر برسانم .
من ميتوانستم ، مستقيم از هرات بسوى شمال بروم اما مىبايد از مناطقى عبور نمايم كه احتمال داشت بين من و حكام محلى جنك دربگيرد . ليكن راه ( طوس ) و ( قوچان ) در آنموقع براى قشون من يك راه امن محسوب مىشود . وقتى به ( طوس ) رسيدم آفتاب وارد برج سور شده و حرارت هوا افزايش يافته بود .
من در ( طوس ) بيش از دو روز آن هم براى اينكه اسبها از خستگى بيرون بيايند ، توقف نكردم و روز دوم بر مزار فردوسى رفتم تا مشاهده كنم مزار او چگونه است و ديدم در باغى كه مزار فردوسى در آن بود بوتههاى گل زرد و گل سرخ ، داراى گل شده است پس از دو روز توقف از ( طوس ) به راه افتادم و بكشور ( كوچان ) رسيدم و بار ديگر مردان و زنان كوچانى را كه همه داراى موهاى زرد و چشمهاى زاغ بودند ديدم باز هم از مردان كوچانى درخواست نمودم كه وارد قشون من شوند ولى پيشنهادم را نپذيرفتند . هوا خوب و آب فراوان بود و از مناطقى عبور ميكرديم كه آذوقه و عليق به قدر كافى وجود داشت و بدون حادثهاى قابل ذكر به وطن خود رسيدم و پيش از اينكه وارد ( سمرقند ) شوم راه شهر ( كش ) را پيش گرفتم كه زادگاه من است و دستور داده بودم آن را طورى بسازند كه زيباترين شهر جهان شود و ميخواستم بدانم كه دستور من چگونه بموقع اجرا گذاشته شده است .
از روزى كه من شروع بجهانگشائى كردم بطورى كه گفتم صنعتگران را امان دادم و عدهاى كثير از آنها را بماوراء النهر فرستادم تا اينكه در آنجا بصنعت خود مشغول شوند و شاگردانى را تربيت نمايند كه بعد از آنها بتوانند به آن صنعت ادامه بدهند . روزى كه من امر كردم شهر كش ( با كسر كاف و سكون شين - مترجم ) ساخته شود بهترين صنعتگران ايران و بين النهرين در ماوراء النهر بودند و من آنها را از بغداد و شهرهاى ايران بماوراء النهر كوچ دادم من گفتم براى ساختن شهر ( كش ) از سنگ سماق بدخشان استفاده شود و از خراسان سنگ يشم بياورند و ستونهاى عمارت مخصوص مرا در شهر ( كش ) با سنك يشم بسازند .
من گفتم از فارس سنك مرمر بماوراء النهر منتقل نمايند تا اينكه ديوارها و كف اطاقهاى عمارت مخصوص من از مرمر مفروش گردد . من بهترين كاشىكارهاى اصفهان را به كار واداشتم تا اينكه عمارت مرا در شهر ( كش ) كاشىكارى كنند . در ماوراء النهر دو معمار بغدادى بودند كه فن معمارى را در ( روم ) آموختند و مىتوانستند طاقهاى رومى بسازند و به آنها گفتم كه در عمارت بزرگ من در ( كش ) تمام طاقها را با اسلوب طاق رومى بنا نمايند زيرا طاق رومى اگر با مصالح خوب ساخته شود هزار سال باقى ميماند و ويران نخواهد گرديد مگر با گذشتن يك الف ( يعنى هزار سال - مترجم ) يا بر اثر زلزله ( از شگفتىها اينست كه شهر ( كش ) و عمارت تيمور لنگ در آن شهر بر اثر زلزله ويران شد - مارسل بريون )
چون ديده بودم كه در شيراز كنار معابر درخت ميكارند گفتم كه در تمام معابر شهر كش درختكارى كنند تا اينكه وقتى انسان از معابر شهر عبور مىنمايد خود را در يك باغ بزرگ تصور كند . در آغاز شرح زندگى خود گفتم كه آموزگار اول من پيرمردى بود باسم ( ملا على بيك )
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٤٦