بعد از اينكه عقبنشينى كرديم ، ديدم كه سربازان ( كلزائى ) كه يك دايره بوجود آورده بودند از جا تكان نخوردند و به زبان حال بما گفتند كه اگر باز قصد حمله داريد بيائيد ما براى پذيرفتن شما آماده هستيم .
من افسران خود را جمع كردم تا راجع بسلاح كلزائىها شور كنم . بآنها گفتم كه سربازان من وحشت ندارند و اگر بحمله ادامه ميدادم تا آخرين نفر خود را فدا ميكردند ولى از فداكارى آنها نتيجه نميگرفتم ، گرچه من امروز قبل از حمله گفتم كه بايد بدون توجه بتلفات بجنك ادامه داد و كار را همين امروز يكسره كرد ولى منظور من جنگيدن بود نه بدون نتيجه سربازان را بدست عزرائيل سپردن . ما قبل از حمله تصور ميكرديم كه مىتوانيم با نيزههاى خود كلزائىها را نابود يا متلاشى كنيم و شهر ( فيروزآباد ) را تصرف كنيم . ولى اكنون مىفهمم كه غلبه بر اينان آسان نيست هركس براى از بردن خطر قلاب ( كلزائى ) ها فكرى دارد بگويد تا از مجموع افكار ، راهى براى از بين بردن اين خطر كشف شود .
افسرى بود موسوم به ( لطيف چلاق ) و او گفت اى امير ، تو كه باروت دارى ، براى چه بوسيله باروت خطر قلاب ( كلزائى ) ها را از بين نميبرى ؟ گفتم باروت در قلعهگيرى مفيد است .
اگر ما مىتوانستيم شهر ( فيروآباد ) را محاصره كنيم ، نقب حفر ميكرديم و خود را از راه نقب به زير حصار شهر مىرسانيديم و در آنجا باروت مينهاديم و آتش ميزديم و حصار فرو ميريخت اما نميتوان بوسيله باروت سربازان قلابانداز ( كلزائى ) را نابود كرد . ( لطيف - چلاق ) كه مردى جوان بود و نزديك چهل سال از عمرش ميگذشت گفت اى امير من اگر بجاى تو باشم زير پاى سربازان كلزائى باروت آتش ميزنم . گفتم حرف كودكانه نزن نو ميدانى كه نميتوان نقب حفر كرد و خود را به زير پاى سربازان پادشاه ( غور ) رسانيد و آنها اگر به شهر نروند و در پشت حصار قرار نگيرند جاى خود را در صحرا تغيير ميدهند و فردا در جاى ديگر خواهند بود .
( لطيف - چلاق ) گفت اى امير من صحبت از نقب نكردم و هركس ميداند كه نميتوان با حفر نقب زير پاى سربازان ( كلزائى ) باروت آتش زد ولى مىتوان باروت را در چيزهائى چون كيسه يا كوزه يا مشكهاى كوچك جا داد و همانطور كه بوسيله فتيله ، باروت را زير حصار آتش ميزنند آن را زير پاى سربازان ( كلزائى ) آتش زد .
از روزى كه من براى اولين مرتبه ، باروت را جهت ويران كردن حصار مورد استفاده قرار دادم فكر كردم كه شايد بتوان در ميدان جنگ هم از آن استفاده كرد . اما هرگز راهى براى استفاده از باروت در ميدان جنگ پيدا نكردم و در فكر آن هم نبودم گفته ( لطيف چلاق ) مورد توجه من قرار گرفت و به خود گفتم آزمايش آن اگر فايده نداشته باشد بدون ضرر است . يك كيسه چرمى را پر از باروت كرديم و فتيلهاى به آن متصل نموديم ( لطيف - چلاق ) فتيله را آتش زد و در حالى كه فتيله مىسوخت كيسه باروت را بسوئى پرتاب نمود و گفت فرض ميكنيم سربازان كلزائى آنجا قرار گرفتهاند . وقتى كيسه چرمى به زمين رسيد آتش گرفت و صدائى هم از آن برخاست . ( لطيف چلاق ) گفت اگر ما بتوانيم عدهاى زياد از اين كيسهها را بسوى سربازان ( كلزائى ) پرتاب كنيم خواهيم توانست آنها را از پا درآوريم . چون عدهاى از آنها بر اثر آتش گرفتن باروت كشته خواهند شد و عدهاى ديگر بيمناك مىگردند و آرايش جنگى را از دست ميدهند و همانموقع ما حمله مىنمائيم و آنها را نابود مىكنيم .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٣٤