تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
بگيرند و در جناحين و قلب سپاه سربازان خود را بسه قسمت منقسم كردم و سپردم كه هر دسته بعد از دسته ديگر حمله‌ور شوند . بافسران گفتم كه ما بايد امروز كار جنك را يكسره كنيم و قشونى را كه مقابل ما مىباشد نابود نمائيم . اگر اين قشون به شهر فيروزآباد برود و در پناه حصار سنگى قرار بگيرد ما بر آن غلبه نخواهيم كرد مگر بعد از گذشتن يك يا دو سال از محاصره شهر . بافسران فهمانيدم كه فيروزآباد شهرى است سردسيرى و سكنه شهر مثل تمام سكنه مناطق سردسيرى عادت دارند كه آذوقه و سوخت زمستان را يك جا فراهم مىكنند و اينك تمام خانه‌هاى شهر پر از آذوقه و سوخت است و اگر ما مجبور شويم كه شهر را محاصره نمائيم مدافعين كه آذوقه دارند به زودى از پا درنمىآيند . ما نبايد مجال بدهيم كه سربازان ( كلزائى ) از ميدان جنگ خارج شوند و به شهر بروند و بدون توجه به ميزان تلفات بايد امروز جنك را خاتمه بدهيم . من هم مثل سربازان خود نيزه بدست گرفتم و دستور حمله را صادر كردم و ما بسوى كلزائىها جلو رفتيم . كلزائىها يك دايره بوجود آورده بودند و معلوم بود كه از روش جنگى مجاهدين صدر اسلام پيروى مىنمايند ( تيمور لنگ اشتباه كرده و بوجود آوردن دايره يا مربع در ميدان جنك روش جنگى مخصوص سربازان مقدونيه بود و اولين مرتبه ( فيليپ ) پدر اسكندر كبير آن روش را كه در زبان يونانى به اسم ( فالانژ ) خوانده شد به كار برد - مارسل بريون ) سربازان كلزائى طورى قرار گرفته بودند كه روى آنها به طرف ما بود و پشتشان به طرف خودشان لذا ما از هر طرف حمله ميكرديم با روى آنها مواجه ميشديم و نمىتوانستيم خود را به پشتشان برسانيم . سواران من كه با نيزه حمله ميكردند ، مىبايد دقت نمايند كه بعد از هر ضربت آن را از بدن خصم بيرون بياورند كه بتوانند باز حمله كنند . اگر سربازى نيزه خود را در سينه يا شكم خصم فرو ميكرد و نيزه‌اش آنجا ميماند نمىتوانست باز آن را به كار ببرد و بدون سلاح مىشد . بهتر اين بود كه براى هر سرباز چند نيزه ذخيره فراهم ميگرديد تا اينكه بتواند از آن‌ها استفاده كند . ولى حمل نيزه‌هاى ذخيره مانند حمل تير كاريست مشكل و از سرعت حركت قشون مىكاهد و من در بعضى از جنگها كه توانسته‌ام از جاده‌هاى ارابه‌رو عبور نمايم ارابه‌هاى پر از تير با خود برده‌ام . اما هرگز نتوانسته‌ام با ارابه‌هاى پر از نيزه بميدان جنگ بروم و در آن روز هريك از سربازان من بيش از يك نيزه نداشتند و اگر آن را از دست ميدادند در قبال تلوارهاى مخوف ( كلزائى ) ها بىسلاح ميماندند . وقتى بسوى خصم ميرفتم من انتظار تيرباران يا سنگباران داشتم ولى نه تير بسوى ما انداختند نه سنك و معلوم شد كه ( ابدال كلزائى ) پادشاه ( غور ) از فوايد تيراندازى و پرتاب سنك بىاطلاع است . تا وقتى بسربازان خصم نزديك نشده بوديم آهسته حركت ميكرديم ولى وقتى به جائى رسيديم كه بيش از پنجاه ذرع با سربازان ( كلزائى ) فاصله نداشتيم ركاب كشيديم و اسب‌ها مانند پرندگان به حركت درآمدند در آن حال نيزه ما بهرسرباز خصم كه اصابت ميكرد از يكسوى بدنش وارد ميشد و از طرف ديگر خارج ميگرديد زيرا زور مرد و اسب مكمل يكديگر ميشد و نيروئى فوق العاده بوجود مىآورد . من يكى از سربازان خصم را كه مقابل من بود در نظر گرفتم