تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
نزد ( كلزائى ) ها اذان نشانهء صلح است و چند تن از سربازانم مأمور شدند پس از ورود شهر جارچى شوند و جار بزنند كه جان و مال و ناموس سكنه شهر در امان است و اگر مقاومت نكنند كسى با آنها كارى نخواهد داشت سربازانم كيسه‌هاى باروت را كه با خود آورده بودند در حفره‌هائى كه زير دروازه بوجود آمده قرار دادند و آتش زدند و دروازه شهر با صدائى هولناك كه تپه را لرزانيد درهم شكست و فروريخت و سربازان من اذان‌گويان وارد شهر شدند . جارچىها مكلف بودند بانك بزنند كه فيروزآباد شهرى است بىطرف و چون سكنهء شهر مقاومت نكرده‌اند و سبب تلفات و زيان نشده‌اند كسى به آنها كارى ندارد و اگر مقاومت ننمايند جان و مال و ناموس آنها مصون است . صداى اذان و بانك جارچىها ، بسيار موثر شد و كسانى كه تلوار برهنه بدست گرفته بودند تا با ما بجنگند تلوارها را در غلاف نهادند سربازان من كه وارد شهر شدند ميبايد ارك شهر را به تصرف درآورند و هرجا را كه براى سكونت سربازان مفيد است اشغال نمايند . خود من وارد شهر نشدم زيرا در پاى تپه هنوز جنك ادامه داشت و با اين‌كه دقيقه بدقيقه از شماره سربازان ( كلزائى ) كاسته مىشد آنها نمىخواستند تسليم شوند اگر آن سربازان دلير غورى يك فرمانده لايق ميداشتند محال بود من بتوانم بر آنها غلبه نمايم و عدم لياقت ( ابدال - كلزائى ) سبب شكست آنها گرديد وقتى هوا تاريك شد جنك در پائين تپه خاتمه يافت و سربازان ( ابدال كلزائى ) تقريبا همه كشته شدند و ما بيش از چهارصد اسير نگرفتيم . بعد از اينكه مطمئن شدم جنك خاتمه يافته وارد شهر گرديدم و قدم به ارك نهادم زنها و فرزندان ( ابدال كلزائى ) را از ارك بيكى از خانه‌هاى شهر منتقل كردند و كسى مزاحم آنها نشد زيرا من گفته بودم كه جان و مال و ناموس كسانى كه در شهر هستند مصون است . بعد از اين‌كه ارك را از نظر گذرانيدم گفتم كه در آنجا چراغ و آتش بيفروزند و از ارك خارج شدم تا محل‌هاى سكونت سربازان خود را وارسى نمايم . مسجد شهر را كه مسجدى بزرك بود و همچنين عده‌اى از خانه‌هاى وسيع را اختصاص بسكونت سربازان كه در بين آنها مجروح فراوان بود دادم و امر كردم كه از سوخت موجود در شهر براى گرم كردن آن اماكن استفاده نمايند و بسربازانم غذاى گرم بخورانند پس از اينكه اطمينان حاصل كردم كه سربازانم جاى گرم دارند و مجروحين مورد مداوا قرار ميگيرند و براى اسب‌ها اصطبل و عليق فراهم گرديده به ارك مراجعت نمودم و در طالار آن نشستم . وسط طالار يك منقل بزرك پر از آتش نهاده بودند و چند مردنگى طالار را روشن مىكرد . ( مردنگى عبارت بود از يك چراغ شبيه به لاله ( اما لاله‌اى بزرك ) كه فتيله‌اى وسط آن در روغن مىسوخت و حباب شيشه‌اى استوانه‌اى شكل آن فتيله را احاطه ميكرد و در ايران هم تا آغاز سلطنت ناصر الدين شاه يعنى تا سال 1206 هجرى قمرى در بعضى از خانه‌هاى تهران مردنگى يافت مىشد - مترجم ) . در آن اطاق ( ابدال كلزائى ) را نزد من آوردند . وى زخمى در صورت و زخمى در دست چپ داشت و بدنش را بسته بودند و گفته مىشد كه نيزه‌اى وى را سوراخ كرده است . با اينكه آن مرد مجروح بود وقتى وارد اطاقش كردند با خشم پرسيد براى چه دستور دادى مرا اينجا بياورند گفتم خواستم ترا ببينم و بدانم مردى كه دويست و پنجاه تن از سواران مرا در بيرجند بقتل رسانيد كيست ؟