تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
پرسيدم تو در قشون‌كشى ، خيلى به من كمك كردى اگر راهنمائى تو نبود من نميتوانستم بر اتابك لرستان غلبه كنم و اكنون بگو چه پاداش ميخواهى ؟ گيو گفت اى امير چون لرهاى پشت كوه كه از كه از طايفه ( بيران‌وند ) هستند ديدند كه من راهنماى تو هستم و تو را به پشت كوه رسانيدم بعد از رفتن تو مرا خواهند كشت و ممكن است پدر پير و فرزندان مرا بقتل برسانند گفتم اگر تو از اينجا بفارس منتقل شوى كسى درصدد قتل تو بر نخواهد آمد . گيو گفت اگر از اينجا بفارس منتقل شوم اين آسياب را كه براى بوجود آوردن آن بسيار زحمت كشيده‌ام چه كنم گفتم اين آسياب را به فروش گيو گفت مشترى خوب پيدا نميشود . گفتم آسياب را رها كن و با پدر و فرزندان خود بفارس منتقل شو و من در آنجا به تو زمين مزروعى و آسياب و عوامل زراعت خواهم داد كه با فراغت زندگى نمائى گيو و پدر و فرزندان او آسياب ايذه را رها كردند و با من بفارس رفتند و من در آنجا يك قطعه زمين مرغوب به گيو و پدر و فرزندانش بخشيدم و دو هزار دينار زر نيز به گيو دادم و هنگامى كه ميخواستم از وى جدا شوم گفت اى مرد يك تقاضاى ديگر از تو دارم پرسيدم تقاضايت چيست ؟ گيو گفت ميخواهم با تو رو بوسى كنم . گفتم بيا روى مرا ببوس . مرد سالخورده به من نزديك شد و گونه‌ها و پيشانىام را بوسيد و از او جدا گرديدم و ديگر وى را نديدم ولى ميدانم در اين تاريخ كه من مشغول نوشتن سرگذشت خود هستم وى زنده است ليكن پدرش كه در آن موقع يكصد و هفتاد سال داشت زندگى را وداع گفت . اندكى بعد از مراجعت من بفارس شيخ عمر پسرم از ماوراء النهر بوسيله كبوتر به من اطلاع داد كه از كشور چين هيئتى بعنوان هيئت ايلچى ، وارد سمرقند گرديده است و شيخ عمر نميداند كه آيا من به زودى مراجعت خواهم كرد يا نه ؟ شيخ عمر گفته بود كه آن هيئت هداياى گرانبها با خود آورده و رئيس هيئت ميگويد پادشاه چين ميل دارد كه با امير تيمور رابطه دوستى برقرار كند به پسرم نوشتم كه كارهاى من در فارس و لرستان تمام شد و به زودى به ماوراء النهر مراجعت خواهم كرد و از هيئت ايلچى به خوبى پذيرائى كنيد و من با سرعت خود را بسمرقند خواهم رسانيد . من اگر ميخواستم از راه اصفهان و رى خود را به سمرقند برسانم سفرم طولانى مىشد لذا از راه بيابان كوير به طرف خراسان به راه افتادم من هنگامى كه به طرف زابلستان ميرفتم شرحى راجع به بيابان كوير گفته‌ام و بايد بگويم عبور يك قشون از كوير ايران در فصل تابستان ، جنون است ولى در آن موقع پائيز و هوا خنك بود و من تا بيرجند بدون حادثه‌اى قابل ذكر با قشون خود راه پيمودم .