تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بشهرها ببرند و بفروشند لرها نه جواهر داشتند نه زروسيم و در منطقه پشت كوه ، جز شهر كوچك حسين‌آباد ، شهرى وجود نداشت كه مورد غارت قرار بگيرد علت دوم اين بود كه پائيز فرا ميرسيد و من نميتوانستم فصل زمستان در پشت كوه بمانم ناگزير بودم كه قبل از برودت هوا مراجعت كنم چون اگر در فصل زمستان در پشت كوه ميماندم قشون من از بين ميرفت و غارت شهر كوچك حسين آباد و بدست آوردن گله‌هاى گوسفند ، ببهاى از بين رفتن قشون من نميارزيد . منظور من از آن قشون‌كشى فقط مجازات اتابك لرستان بود كه بدست خودم او را مجازات كردم و بهتر آن بود كه مراجعت نمايم . بامداد روز شانزدهم ماه ، صعود ما از كوه مشجر ، آغاز گرديد و از راهى دشوار كه از آنجا آمده بوديم برگشتيم . من پاى كوه ماندم تا اينكه تمام سواران من خود را به قله برسانند و تصميم گرفتم جزو آخرين سوارانى باشم كه مراجعت مىكنند . من ميدانستم هنگام مراجعت ، ممكن است مورد حمله ناگهانى لرها قرار بگيرم و آنها وقتى ديدند قسمتى از قشون ما بالاى كوه هستند شايد جرى شوند و بما حمله كنند لذا ، من ، در عين اينكه ميبايد ناظر بازگشت قشون خود باشم ، مكلف بودم جلو حمله ناگهانى لرها را بگيرم ولى بعد شنيدم لرها چون جنازه اتابك را به حسين‌آباد ميبردند در فكر چيز ديگر نبودند و ميخواستند هرچه زودتر به حسين‌آباد برسند و جنازه را تحويل كسان اتابك بدهند و ثابت كنند كه جنازه سلطان خود را از ميدان جنگ باز آورده‌اند . ما نمىتوانستيم اسبها را مستقيم از كوه بالا ببريم و من گفتم يك جاده باريك منحنى باندازه‌اى كه يك اسب بتواند از آن عبور كند تا نيمه كوه بوجود بيآورند و از نيمه كوه تا قله اسب‌ها را با كمك طناب بالا بكشند . در روزهاى شانزدهم و هفدهم و هيجدهم ماه كار ما ، جاده‌سازى بود و اسبها را از آن راه منحنى و مارپيچ تا كمر كوه برديم . از آن ببعد مردان ما در قله كوه طناب‌هائى را كه يكسر آن به اسب‌ها بسته بود بدست ميگرفتند و آن را مىكشيدند و اسبها كه متكى به آن طناب بودند با چهار دست و پا بالا ميرفتند . در قشون ما معدودى قاطر بود قاطرها ، گرچه با كمك طناب بالا رفتند اما آسانتر از اسب‌ها خود را به قله كوه رسانيدند زيرا قاطر ميتواند از سربالائىهاى تند صعود كند اما اسب قادر نيست مثل استر ، از سربالائىهاى تند بالا برود و ديگر اينكه اسب در سربالائى از نفس ميافتد ولى قاطر هنگام صعود از كوه دچار تنگى نفس نميشود و براى باربرى در كوهستان بهترين چهارپا قاطر است . مدت سه روز صعود ما از آن كوه طول كشيد و نزديك دويست تن از مردان ما از كوه پرت شدند و بقتل رسيدند يا مجروح گرديدند و عده‌اى از اسب‌هاى ما كشته شد ولى عاقبت خود را به قله كوه رسانيديم . من جزو آخرين دسته‌اى بودم كه به بالاى كوه رسيدم و بعد براى خروج از پشت كوه به حركت درآمديم هنگام مراجعت ما هوا سرد شد و پس از اينكه از گدار روخانه سيمره عبور كرديم باران پائيزى آغاز گرديد و سه شبانه‌روز بىانقطاع باران باريد تا اين‌كه به آسياب ايذه محل سكونت گيو رسيديم و در آنجا باران قطع شد . عده‌اى از سربازان من بر اثر باران سه روزه بيمار شدند و من در آسياب ايذه دستور دادم كه درخت‌ها را انداختند و كلبه ساختند تا اينكه سربازان من بخصوص بيماران در كلبه بسر برند و از برودت هواى شب معذب نباشند . قبل از اينكه از آنجا بسوى فارس به راه بيفتيم از گيو