براى تصرف جسم به ظاهر بىجان اتابك درگرفت . لرها ميخواستند كه اتابك را از ميدان جنگ خارج كنند و سربازان من قصد داشتند كه او را اسير نمايند و عاقبت سربازان من موفق شدند كه آن مرد را اسير نمايند .
من حس كرده بودم كه ضربت تبر من استخوان ران اتابك را قطع كرده و به چند نفر از سربازان خود گفتم كه او را به عقب جبهه ببرند و در قسمت ذخيره جا بدهند و بگويند كه زخم وى را ببندند آنگاه امر كردم كه در تمام نقاط ميدان جنگ صاحب منصبان من به لرها بگويند كه من فقط براى مجازات اتابك ( افراسياب بن يوسف شاه ) كه يكصد و پنجاه تن از سواران مرا كشته بود به پشت كوه آمدم و نميخواستم با لرها بجنگم و اينك كه اتابك ، مجروح و اسير من شده با لرها سرجنگ ندارم و آنها مىتوانند سلاح خود را بر زمين بيندازند و تسليم شوند و مطمئن باشند كه آسيب نخواهند ديد . ولى لرها همچنان ميجنگيدند و بگفته جارچيان ما اعتناء نمىكردند .
به خود گفتم نكند لرها زبان جارچيان ما را نمىفهمند و دستور دادم كه ( گيو - رادوند ) را از عقب جبهه بياورند تا وى براى لرها صحبت كند و به آنها بفهماند كه من با خود آنان سر جنگ نداشتم و ندارم و بعد از اسير شدن اتابك لرستان مايلم جنگ خاتمه پيدا كند . پيرمرد يكصد و بيست ساله را بر اسب سوار كردم تا لرها بهتر او را ببينند و آن مرد با زبان لرى شروع به صحبت كرد و منظور مرا به لرها فهمانيد ولى متوجه شدم كه لرها نميخواهند دست از مقاومت بكشند و ميگويند كه اتابك را كه باسارت بردهايد پس بدهيد .
به ( گيو - رادوند ) گفتم به لرها بگويد كه من فقط با اتابك ( افراسياب بن يوسف شاه ) جنك داشتم زيرا سربازان مرا بدون اينكه كارى به او داشته باشند كشته بود و نميخواستم با لرهاى پشت كوه بجنگم ولى چون شما از لشكريان اتابك بوديد و براى او پيكار مىكرديد بين ما و شما جنك درگرفت و اينك كه اتابك را اسير كردهام بشما پس نخواهم داد و شما نخواهيد توانست كه او را از من بگيريد بفرض محال اگر شما آنقدر توانائى داشته باشيد كه او را از من بگيريد من وى را بقتل ميرسانم و لاشهاش را بشما تحويل مىدهم . صلاح شما در اينست كه سلاح را بر زمين بگذاريد و برويد و من نه شما را اسير ميكنم و نه از شما باج ميخواهم . ولى اگر پايدارى نمائيد چون بر اثر استقامت شما باز عدهاى از سربازان من به قتل خواهند رسيد من پس از غلبه بر شما ، طبق رسوم جنك با شما رفتار خواهم كرد و اسيران را آزاد نخواهم نمود مگر اينكه فديه بدهند و هركس كه قادر بتاديه فديه نباشد بقتل خواهد رسيد و در صورت امكان چون غلام فروخته خواهد شد .
( گيو - رادوند ) اظهارات مرا براى لرها بيان كرد و آنها با يكديگر مشورت نمودند و معلوم شد كه اظهارات من در آنان مؤثر واقع گرديده ولى مردى كه ريش سفيد داشت بعد از اينكه با اطرافيان صحبت كرد خطاب به من چيزى گفت كه نفهميدم و ( گيو ) اظهار نمود اين مرد ميگويد كه حاضر است با 9 نفر ديگر بجاى اتابك اسير شود و تو اختيار خواهى داشت كه هر ده نفر را بقتل برسانى مشروط بر اينكه اتابك را آزاد نمائى يعنى ده نفر از اينها كه مىبينى حاضرند با فدا كردن جان خود اتابك را نجات بدهند . به ( گيو ) گفتم به آنها بگو كه اگر بجاى ده نفر ، هزار نفر از آنها داوطلب مرگ شوند و خود را در دسترس من بگذارند تا آنها را بقتل برسانم و اتابك را آزاد كنم . اين كار را نخواهم كرد . اينك اتابك به سختى مجروح است و اگر از زخمى
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٢٢