تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
ميكوشيدند كه از اطراف در داخل صفوف آنها رخنه كنند و آنان را بقسمت‌هاى كوچك تقسيم نمايند و از بين ببرند يا اين‌كه وادار به تسليمشان كنند ولى در آنجا كه من و اتابك ( افراسياب ) بوديم ، بطور موقت آرامش حكمفرمائى ميكرد . من شنيده بودم كه اتابكان لرستان از نژاد لر نيستند و از خارج بلرستان رفته‌اند . در آن موقع كه اتابك افراسياب بجنگ من آمد ، با اينكه سوار بر اسب بود من از طول تنه و پاهايش دانستم كه مثل لرها بلندقامت نيست . اتابك افراسياب فرياد زد اى تيمورشاه تو با دو دست سلاح بدست گرفته‌اى و من در يك دست سلاح دارم سلاح يك دست را كنار بگذار تا هر دو مساوى شويم . گفتم اى اتابك افراسياب ، خداوند به انسان دو دست داده تا آنگه هر دو دست خود را به كار اندازد و اگر ميخواست كه آدمى فقط از يك دست خود استفاده كند به او يك دست ميداد و عاطل گذاشتن دست چپ ، كفران نعمت خداوند است . معهذا براى اينكه من و تو ، از حيث سلاح مساوى باشيم من حاضرم كه سلاح يك دست را كنار بگذارم و تو خود بگو كه از سلاح كدام صرفنظر كنم . اتابك گفت از سلاح دست راست صرفنظر كن گفتم من شمشير خود را غلاف ميكنم و با تبر كه بدست چپ گرفته‌ام با تو خواهم جنگيد . اتابك لرستان از اين‌جهت مىگفت من سلاح دست راست را دور كنم كه تصور ميكرد من مثل او هستم و فقط مىتوانم از دست راست به خوبى استفاده نمايم و غافل از اين بود از روزى كه دست راستم مجروح شد من از دست چپ استفاده مىنمايم وگرچه با دست راست شمشير ميزنم ولى نميتوانم بنويسم و با دست چپ تحرير ميكنم . بعد از اينكه شمشير من غلاف شد اتابك لرستان ركاب كشيد در آن روز من فهميده بودم كه لرها گرز را در جنگ مىپسندند و علتش اينست كه از گرز بهتر از اسلحه ديگر استفاده ميكنند اتابك نيز از همين لحاظ گرز بدست گرفته بود و بعد از اينكه ركاب كشيد و درحالىكه يك قوس بزرگ را طى ميكرد بسوى من آمد . از همه طرف غوغاى جنگ به گوش مىرسيد ولى در آنجا سكوت برقرار بود و نه سواران من دم برمىآوردند نه لرها و همه منتظر بودند ببينند پيكار اتابك لرستان با من بكجا منتهى مىشود . اتابك همين‌كه نزديك من رسيد گرز را به طرف من حواله كرد . منهم اسب خود را به حركت درآورده بودم و خط سير من معكوس خط سير اتابك بود . من دهانه اسب را كشيدم و اسب من روى دو پا ايستاد و گرز اتابك كه به طرف سرم پرتاب شده بود به مغفر من اصابت نكرد و هنگامى كه گرز در طول تنه من فرود آمد پاى چپ مرا مضروب نمود . چون اسب من روى دو پا ايستاده بود ، از موقع استفاده كردم و تبر خود را كه دسته‌اى بلند داشت رها كردم و دو دست اسب فرود آمد . من يك بار گفتم هنگامى كه اسب روى دو پا بلند مىشود بايد شمشير يا تبر را رها كرد تا زمانى كه دو دست اسب فرود مىآيد زور بازوى مرد ، و زور اسب مكمل يكديگر گردد و در آن صورت ضربتى كه ميزنند خيلى شديد خواهد گرديد و دشمن را از پا درمىآورد . تبر من وقتى فرود آمد بران اتابك لرستان اصابت كرد و آنقدر آن ضربت شديد بود كه استخوان را قطع نمود و ديدم كه ( افراسياب بن يوسف شاه ) سر را روى قاچ زين نهاد و گرز از دستش افتاد . من چون ميدانستم كه لرها مبادرت به حمله خواهند نمود شمشير را كه در غلاف كرده بودم آزاد نمودم و به سربازان خود گفتم يورش كنند آنگاه بين سربازان من و لرها يك نبرد هولناك
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 221 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى