تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
مجبور ميشدم عقب‌نشينى كنم . چون ، سربازان او با نيزه‌هاى بلند خود اسب‌هاى ما را مىكشتند و ما را پياده ميكردند و از آن پس ما ميبايد پياده با مردانى بجنگيم كه از سربازان من بلندقامت‌تر و قوىتر به نظر مى - رسيدند . در طرف چپ من يكى از لرها با يك ضربت گرز اسب‌سوارى را از پا انداخت و قبل از اينكه به او برسم با ضربت ديگر آن سوار را كشت ولى تبر من روى مهرهء پشت او فرود آمد و سرباز لر فريادى زد و گرز از دستش افتاد و لحظه‌اى بعد ، لگدمال اسبهاى ما شد . از طرف راست يك ضربت شمشير بسوى من حواله شد اما قبل از اينكه به من برسد ضربت سريع شمشير من دست سرباز لر را قطع كرد و گرچه دست از بدن جدا نشد اما نتوانست ديگر بجنك ادامه بدهد و به زمين نشست و موج سواران من از سرش گذشت . كسانى كه فرمانده جناحين من بودند ميدانستند چه بايد بكنند معهذا من دو پيك بجناح راست و چپ فرستادم تا به رؤساى جناحين بگويند كه خصم ، سرسخت و پرجرئت است و بكوشند كه او را محاصره نمايند و از عقب به نيروى اتابك حمله‌ور شوند . ضمن پيكار اگر فرصتى بدست مىآمد نظر به اطراف مىانداختم كه آيا ( افراسياب بن يوسف شاه ) اتابك لرستان را مىبينم يا نه ؟ ولى او را نميديدم چون علامت مميز نداشت كه بتوانم او را ببينم . سربازان لر داراى زره و خفتان و مغفر نبودند و در عوض مغفر ، چيزى مانند يك كلاه از نمد سياه رنك يا خرمائى رنك بر سرشان ديده مىشد و آن كلاه آنقدر بزرگ بود كه مانند ديك به چشم ميرسيد . كلاه نمدى و بزرگ لرها جلوى آسيب تبر را نميگرفت ولى از شدت ضربت شمشير مىكاست . ما در عوض خفتان و زره و مغفر داشتيم و در بين سربازان من سوارى نبود كه لااقل يك كژآكند نداشته باشد ( كژآكند نيم تنه‌اى بود كه در جوف آن ابريشم نتابيده ميگذاشتند تا جلوى ضربات شمشير را بگيرد - نويسنده ) چون تهيه زره يا خفتان و مغفر ( باصطلاح امروز كاسك - مترجم ) براى سربازان دشوار است زيرا گران تمام مىشود ، بسيارى از سربازها كه بميدان جنگ ميروند بدون زره و مغفر قدم بعرصه مصاف ميگذارند و سلاطين نميخواهند كه خرج تهيه خفتان يا زره و مغفر را بر عهده بگيرند . من نيز چنين بودم و در دورهء جوانى وقتى سربازان خود را به ميدان جنك ميبردم با اينكه ميديدم كه عده‌اى كثيرى از آنها لباس رزم ندارند درصدد برنمىآمدم كه آن نقص را جبران نمايم . زيرا تهيه لباس رزم براى سربازان گران تمام مىشد و من در آنموقع بضاعت تهيه لباس رزم را جهت سربازان خود نداشتم . ولى هرقدر قلمرو سلطنت من وسعت ميگرفت و در جنگ بيشتر تجربه مىآموختم ، درمىيافتم كه لباس رزم براى سرباز ، در ميدان جنگ ضرورى است و پادشاهى كه ميخواهد يك قشون نيرومند داشته باشد همان‌طورى كه جيره سرباز را از خزانه خود ميدهد بايد بهزينهء خزانه خود ، براى آنها لباس رزم تهيه كند . من بعد از اينكه به اهميت لباس روئين در جنگ پى بردم به صنعتگران كرند - اصفهان - رى - زنگان - تاشكند - سفارش دادم كه براى سربازان من باندازه‌هاى مختلف زره - خفتان - مغفر بسازند و از آنموقع تا امروز ، صنعتگران ماوراء النهر و ايران بطور دائم براى قشون من لباس رزم تهيه مىكنند و اكنون وقتى بميدان جنگ ميرويم تمام صاحبمنصبان و سربازان من روئين تن هستند و تير و شمشير و نيزه در آنها كمتر اثر مىكند .
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 219 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى