در جنك با اتابك لرستان با اينكه عدهاى زياد از سربازان من ، غير از ( كژآكند ) وسيله حفاظ ديگر نداشتند محسوس بود كه بر سربازان لر ، برترى دارند . لرها ، همين كه زخمى ميشدند از پا درمىآمدند ، و نمىتوانستند بجنك ادامه بدهند ولى سواران من عاطل نمىشدند مگر در قبال زخم شديد . اتابك لرستان نيروى ذخيره نداشت و اين موضوع نشان ميداد كه از علم جنگ بدون اطلاع است . نكتهاى ديگر اينكه اتابك لرستان كه من او را نميديدم عقبنشينى نكرد و اينهم آشكار مينمود كه وى علم جنگ ندارد . اگر ( افراسياب بن يوسف شاه ) اتابك لرستان علم جنگ مىداشت مىفهميد كه وقتى قشون انسان در معرض خطر محاصره است و نميتوان از محاصره جلوگيرى كرد بايد عقب نشست .
اگر عقبنشينى كند ميتواند از مواضع زمين استفاده نمايد و در جاى بهتر ، تصميم به استقامت بگيرد . ولى اگر عقبنشينى نكند محاصره مىشود و بعد از اينكه محصور شد به زودى از پا در - ميآيد . در آن روز اتابك لرستان اگر دستور ميداد كه قشون او عقبنشينى نمايد و بهمانجا برود كه از آنجا آمده بود من براى محو آن قشون دچار مشكل مىشدم . چون غلبه بر يك قشون بزرگ در يك منطقه كوهستانى ، آن هم قشونى چون سپاه اتابك لرستان كه سربازان آن بيم نداشتند دشوار بود و شايد من مجبور ميشدم كه بدون تحصيل پيروزى با تحمل تلفات زياد مراجعت نمايم ولى بعد فهميدم كه لرها از عقبنشينى ننك دارند و در جنك ، هرگز عقبنشينى نمىنمايند و در جائى كه مصاف ميدهند آنقدر پايدارى ميكنند تا كشته شوند يا حريف را به زانو درآورند .
با اينكه دانستم لرها عقبنشينى را ننك ميدانند معهذا فهميدم كه اتابك لرستان بمناسبت بىاطلاعى از فن جنگ نميدانست كه فايدهء عقبنشينى چيست و گرنه در آن روز از جلگه بكوه ميرفت و سربازان خود را در ارتفاعات ميگماشت كه روى ما سنك ببارند و اگر ما ميخواستيم از كوه بگذريم تا آخرين نفر زير آوار سنگها بقتل ميرسيديم و اگر كوه را مورد محاصره قرار ميداديم نتيجه نميگرفتيم زيرا در آن كوه درختهاى بلوط فراوان وجود داشت و لرها مىتوانستند ميوه بلوط را آرد نمايند و نان بپزند و آب هم در كوه زياد بود .
با اينكه لرها پايدارى مىكردند جناحين ما توانستند سپاه اتابك لرستان را دور بزنند و در عقب آن سپاه بهم ملحق شوند خبر محاصرهء قشون اتابك لرستان بيدرنگ به من رسيد و من در قلب سپاه ، حمله را شديدتر نمودم و جناحين من نيز از عقب به لرها حملهور شدند . يك وقت ديدم مردى كه ريش سياه بلند دارد و يك گرز بدست گرفته و يك كلاه نمد سياه رنگ و حجيم بر سر نهاده و اطراف كلاه شال بسته و سوار بر اسب مىباشد فرياد ميزدند تيمور شاه كيست ؟ من بانگ زدم با تيمور شاه چكار دارى ؟ آن مرد گفت ميخواهم با او بجنگم .
پرسيدم تو كه هستى ؟ جواب دار اسم من اتابك لرستان افراسياب است . از وضع آن مرد معلوم بود كه راست ميگويد . چون علاوه بر اينكه لرها به او احترام ميگذاشتند لباس فاخر در برداشت و دشنهاى داراى قبضه مرصع بر كمر زده بود . بانگ زدم من براى پيكار آماده هستم بسربازان خود بگو كه ميدان بدهند آن مرد چيزى به سربازان خود گفت و آنها عقب رفتند و ميدان دادند .
منهم بسربازان خود گفتم كه عقب بروند تا ميدانى براى پيكار من و او بوجود بيايد .
در ساير قسمتها . جنگ با شدت ادامه داشت و سربازان من كه ميدانستند لرها را محاصره كردهاند
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٢٠