تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
ميروند روى اسب خم شوند تا اينكه كمتر در عرصه هدف فلاخن‌اندازى قرار بگيرند . تو ممكن است بگوئى كه وقتى سربازان من هدف قرار گرفتند آيا من نميتوانستم بسوى آنها سنك يا تبر ببارم تا آن‌ها را مورد آزار قرار بدهم ، آرى من ميتوانستم بسربازان خود بگويم كه بسربازان اتابك لرستان سنك ببارند يا آن‌ها را آماج تير قرار بدهند . اما ميدانستم كه از لحاظ نتيجه جنك بدون فايده است . جنك كردن يعنى فاتح شدن و آن‌كه در جنك شركت مينمايد قصدش اينست كه فاتح شود نه اينكه اوقاتش صرف اعمالى شود كه از لحاظ اخذ نتيجه قطعى بدون فايده است . اگر قشون من و قشون پياده اتابك لرستان مدت ده روز بسوى هم سنك و تير پرتاب مىكردند نتيجه قطعى بدست نمىآمد ولى حمله شديد من ممكن بود شيرازه قشون اتابك لرستان را بگسلاند و او را از پا درآورد . تمام سواران ما از جمله خود من با چهار نعل سريع بسوى خصم ميرفتيم و همه روى اسب خم شده بوديم و گاهى سر را بلند مىنموديم كه جلو خود را ببينيم . من در صف اول اسب مىتاختم و مرتبه‌اى ديگر بسربازان خود ثابت كردم كه در ميدان جنك جان خود را گرانبهاتر از جان آنها نميدانم و براستى همانطور بود . در ميدان جنك من كه امروز فرمانرواى شرق و غرب جهان هستم براى جان خود زيادتر از جان يك سرباز عادى قائل به ارزش نمىباشم و از مرك هم نميترسم و شايد به همين جهت هنوز مرك بسراغم نيامده است و فكر مىكنم آن‌ها كه از مرك مىترسند بقتل مىرسند و قدر مسلم اينكه شكست ميخورند و من اين حرف را به ( ايلدرم - بايزيد ) پادشاه ( روم ) گفتم و اظهار كردم اگر تو از مرك نمىترسيدى شكست نميخوردى ( شرح جنك با ايلدرم - بايزيد را در جاى آن خواهم گفت ) من هنگام قلعه‌گيرى بطوريكه علت آن را بيان كردم در عقب قرار ميگيرم ولى در ميدان جنك ، مگر وقتى كه جنك بىاهميت باشد ، همواره در صف اول هستم و هرگز از اين روش پشيمان نشدم . زيرا سرمشق من سبب ميگردد كه صاحبمنصبان و سربازانم با حد اعلاى دليرى و فداكارى در جنك شركت كنند . من ميدانستم تا موقعى كه بسربازان اتابك لرستان برسم عده‌اى از سربازان من و بخصوص عده‌اى از اسبها از پا درمىآيند اما تحمل اين تلفات قبل از هر حمله ضرورى است و بدون آن نميتوان خود را بخصم رسانيد . وقتى به جبهه دشمن رسيديم نعرهء سربازان من كه شمشير و تبر ميزدند برخاست و منهم مانند آنها نعره ميزدم . من ميل دارم كه صاحبمنصبان و سربازان من در موقع حمله ، نعره نزنند ولى بآن‌ها نگفته‌ام كه نعره نزنيد زيرا نميتوانم جلوى خود را بگيرم . وقتى خود من در موقع حمله نتوانم از نعره زدن خوددارى كنم چگونه به صاحبمنصبان و سربازانم بگويم نعره نزنيد . ديگر اينكه در ميدان جنك بايد مرد سلحشور براى پيكار آزاد باشد و اگر او را محدود كنى و بگوئى نعره نزن ، يا اسب خود را تند نران ، محدود خواهد شد و آن محدوديت ، از ارزش جنگى مرد سلحشور ميكاهد . وقتى بسربازان پياده اتابك رسيدم عنان اسب را كه بدست راست گرفته بودم بر گردن انداختم و با دست راست شمشير را از غلاف بيرون آوردم ، سربازان اتابك لرستان مسلح به تبر و شمشير و گرز بودند و خوب مىجنگيدند و معلوم بود كه از ما نمىترسيدند . من در اولين برخورد با سربازان اتابك لرستان مواجه شدم كه اگر اتابك بسربازان خود نيزه‌هاى بلند ميداد من