تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
گيو راست مىگفت و از روزى كه از آسياب ايده حركت كرديم پابپاى سواران ما ميآمد بدون اين‌كه ابراز خستگى كند . راهى كه ما از آن ميرفتيم جاده كوهستانى بود اما سواران ميتوانستند از آن عبور كنند و مثل تمام جاده‌هاى كوهستانى ، گاهى از كنار دره‌هاى عميق ميگذشت . در بعضى از نقاط با دسته‌هائى از لرها برخورد ميكرديم كه از طرف مقابل مىآمدند ولى من نمىگذاشتم هيچ مسافر از ما سبقت بگيرد تا اين‌كه خبر نزديك شدن ما به گوش اتابك لرستان نرسد . يك روز عصر ، از دور صداى همهمه بگوشم رسيد از گيو پرسيدم اين صدا از چيست ، جواب داد صداى آبشار سيمره است . هرچه جلو ميرفتم صداى آبشار واضح‌تر ميشد و هنگام شب به جائى رسيديم كه بگفته گيو با آبشار بيش از نيم فرسنگ فاصله نداشتيم اما طورى صداى آبشار در كوه ها انعكاس پيدا ميكرد كه پندارى ما كنار آبشار قرار گرفته‌ايم . اسبهاى ما ترسو نبودند زيرا عادت به شنيدن صداهاى ميدان جنگ داشتند حتى صداى احتراق باروت آنها را نمىترساند ولى صداى مخوف آبشار كه در كوه مىپيچيد براى آنها تازگى داشت و تا مدتى از شب ، از بيم آن صدا عليق نخوردند تا اين‌كه رفته رفته با آن صدا انس گرفتند و مشغول خوردن عليق شدند . در وطن من رودهاى بزرگ چون رود سيحون و جيحون جارى است ولى آن رودخانه‌ها آبشار ندارند و در آن‌ها كشتيرانى ميكنند . رودخانه سيمره در لرستان بمناسبت وجود آبشار و هم بمناسبت اين‌كه تندآب است قابل كشتيرانى نيست و صداى آن آبشار براى من تازگى داشت تا آن موقع يك چنان صداى مهيب كه ناشى از آب باشد نشنيده بودم . بامداد روز بعد ، كوچ كرديم و بآبشار نزديك شديم و من وقتى بآبشار نزديك گرديدم براى اين‌كه بهتر آن را ببينم از اسب فرود آمدم و تا قدم بر زمين نهادم حس كردن زمين از هيبت صداى آبشار ميلرزد . گيو براى اينكه بتواند با من صحبت كند فرياد ميزد و گفت اكنون آب رودخانه كم است در فصل بهار كه آب زياد مىشود هيبت صداى آبشار سنگها را از كوه فرو ميريزد و با انگشت كوههاى دو طرف آبشار را به من نشان داد و من ديدم قسمتى از سنگهاى كوه فرو ريخته است . گيو اظهار كرد كه اين رودخانه چند آبشار ديگر هم دارد اما هيچ يكى از آنها ببزرگى اين آبشار نيست و من تخمين زدم كه عمق كف رودخانه نسبت به جائى كه آب از آنجا فرو مىريزد و آبشار بوجود مىآورد ، سىذرع است . بعد از مشاهده آبشار مراجعت كردم زيرا كنار رودخانه راه عبور وجود نداشت و گپو كماكان پياده ما را راهنمائى كرد تا بتوانيم به گدار برسيم و از رودخانه سيمره عبور نمائيم گدار سيمره خيلى عريض بود و من حدس زدم كه نزديك چهارصد ذرع عرض گدار است و با اين‌كه ميدانستم در آنجا فشار آب خيلى كم است باز احتياط را از دست ندادم و قبل از اينكه قشون خود را از آب بگذرانم چند تن از سواران را براى آزمايش جلو فرستادم كه مبادا در كف رودخانه گودال وجود داشته باشد . چون ميدانستم كه در رود جيحون از آن گودال‌ها هست و عابر وقتى عرض رودخانه را مىبيند تصور مينمايد كه مىتواند به سهولت از آب بگذرد ولى وسط رودخانه در گودال ميافتد و غرق مىشود . اما در كف رودخانه سيمره گودال نبود و سواران من توانستند بدون خطر از آن آب كه گيو ميگفت بزرگترين آب لرستان مىباشد بگذرند .