را بگويد . مردى كوسه گفت اى امير من ميتوانم بگويم گفتم بگو .
آن مرد گفت اى امير ، نماز صبح از آن جهت داراى فضيلت خاص شده كه خداوند در سوره ( بنى اسرائيل ) آن را باسم ( قرآن الفجر ) ياد كرده است و مقصود از ( قرآن الفجر ) يا ( قرآن صبح ) نماز صبح مىباشد . تمام علماى اسلامى متفق القول هستند كه قرآن در اين آيه به معناى نماز است و از اينجهت خداوند ، نماز را قرآن خوانده كه اهميت آن را در دين اسلام به نظر مسلمين برساند و به آنها بفهماند كه نماز صبح به اندازه قرآن داراى اهميت است و بهمينجهت ما مسلمين ميگوئيم كه نماز ركن دين مىباشد ولى خداوند در بين نمازها ، اسم قرآن را بر روى نماز صبح نهاده و آن را ( قرآن الفجر ) خوانده و به همين جهت نماز صبح بر نمازهاى ديگر افضل مىباشد البته نمازهاى ديگر هم واجب و داراى فضيلت است .
گفتم مرحبا بر تو اى مرد عالم ، از آنجا كه نشستهاى برخيز و بيا كنار من بنشين زيرا جاى يك مرد عالم چون تو ، در صدر مجلس در كنار من است . آن مرد برخاست و به من نزديك شد و من وى را در كنار خود نشانيدم و در آن موقع مشاهده كردم كه لباس فرسوده در بردارد و از او پرسيدم نامت چيست ؟ جواب داد ( شيخ حسن بن قربت ) گفتم معاش تو چگونه ميگذرد گفت اى امير از حيث معاش در مضيقه هستم . گفتم هزار دينار زر به او بدهيد كه از حيث معاش آسوده خاطر باشد .
شيخ حسن بن قربت از من تشكر كرد و بعد سر را نزديك گوش من آورد و گفت اى امير كسانى را كه اينجا هستند بيش از اين خجالت نده اكثر اين اشخاص از مزاياى روحانى فقط جامه و شكل ظاهر آن را دارند و از معنى بىخبرند و بعضى از آنها زبان عربى نميدانند در صورتى كه شرط روحانى شدن دانستن زبان عربى است تا مرد روحانى بتواند آيات قرآن را بفهمد .
گفتم قصد من از انعقاد اين جلسه اين نبود كه علماى شيراز را شرمنده كنم بلكه ميخواستم از محضر آنها استفاده نمايم و چيزهائى از آنان بشنوم كه از ديگران نشنيدهام .
شيخ حسن بن قربت همچنان آهسته گفت اى امير ، در شيراز ، عالم هست ولى علماى واقعى اين شهر گوشه گيرند و در سلك عرفا مىباشند و علماى شيراز آنها را پليد مىدانند براى اينكه در اشعار خود دم از مى و ميخانه و معشوق و دف و چنگ ميزنند و علماى شيراز كه از رموز عرفان بىاطلاع هستند تصور مىكنند كه آنها ميخوار و فاسق ميباشند در صورتىكه در عرفان ، مى و مى - خانه و دف و چنگ و غيره داراى معانى مخصوص است كه فقط عارفان مىفهمند و كسانى كه در راه عرفان قدم نگذاشتهاند از عهدهء فهم معانى آنها برنمىآيند و اگر تو اى امير ميخواهى چيزى تازه بشنوى كه از ديگران نشنيده باشى عارفان شيراز را احضار كن و با آنها به مذاكره بپرداز گفتم توصيه تو را ميپذيرم و از محضر عارفان استفاده خواهم كرد .
اندرز ( شيخ حسن بن قربت ) را پذيرفتم و عدهاى از عرفاى شيراز را به خانه خود فراخواندم زيرا از ( شيخ حسن بن قربت ) شنيده بودم كه هرگاه عارفان را در منزل جمع كنند بهتر از اينست كه در مسجد جمع نمايند . ذكر اسامى تمام عارفان شيرازى كه در خانه من اجتماع كردند ضرورت ندارد و مشاهير آنها عبارت بودند از ( زكريا فارسى ) معروف به ( وامق ) و ( صباح الدين سنبلى ) معروف به عارف و ( شمس الدين محمد شيرازى ) معروف به حافظ ( توضيح - مترجم راجع به ملاقات
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: مارسل بريون
ص٢٠٦