تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
ميكردم دستهايم همچنان به كار مشغول بود و كمتر اتفاق مىافتاد كه ضربت دست چپ با دست راست من ، يكنفر را به زمين نيندازد . سربازان سلطان منصور طورى ناتوان به نظر ميرسيدند كه من گاهى تصور ميكردم كه با يك مشت كودك پيكار ميكنم . پيادگان سلطان منصور مظفرى سعى مىنمودند كه با شمشير و نيزه مرا از پا درآورند و گويا صاحبمنصبى كه از فن جنك اطلاعى داشته باشد بين آنها نبود . چون اگر يك صاحبمنصب را ميداشتند به آنها ميگفت كه يك مرد آهنين‌پوش را نميتوان با شمشير يا نيزه از پا درآورد بلكه سلاح نبرد با او ، گرز است و اگر يك ضربت گرز بر فرق يا شانه‌اش بزنند از پا درمىآيد ولى مثل اينكه در سپاه سلطان منصور كسى نبود كه از اين فن پيش پا افتاده اطلاع داشته باشد . يكى از چيزهائى كه نشان ميداد كه صاحبمنصبان و سربازان سلطان منصور مظفرى پژمرده هستند و باعلاقه و دلگرمى پيكار نميكنند اين بود كه من در تمام مدتى كه پياده مىجنگيدم نديدم كه يك سرباز مجروح سربلند كند و به من حمله‌ور شود . صاحبمنصبان يا سوارانيكه دلگرم مىباشند بعد از مجروح شدن هم سربلند ميكنند و درصدد برمىآيند كه به اندازه توانائى خود سربازان خصم را از كار بيندازند هنگامى كه من پياده مىجنگيدم ، مجروحين ميدان جنك مىتوانستند سربلند كنند و با دشنه ، پى مرا از عقب قطع نمايند . اگر پى مرا قطع ميكردند من بر زمين ميافتادم و آنوقت سربازان خصم مىتوانستند با سهولت مرا بقتل برسانند . اما حتى يك بار هم يك مجروح سر را بلند نكرد و وقتى سربازان سلطان منصور ضربت ميخوردند و بر زمين ميافتادند بدون اينكه مرده باشند ، تكان نميخوردند و شكيبائى را پيشه مىنمودند تا وقتى كه سواران ما از آنها بگذرند . وقتى سواران ما از آنها ميگذشتند ، ميكوشيدند كه خود را بكنارى برسانند و همانجا مىماندند و انتظار مىكشيدند تا جنك تمام شود و تكليف آنها معين گردد . اين آثار نشان ميداد كه سلطان منصور مظفرى لياقت ندارد داراى سپاه باشد و اگر لياقت ميداشت سربازانش آنطور افسرده نبودند . سرباز علاوه بر دريافت كردن جيره ، ميبايد مورد تشويق قرار بگيرد و هر سرباز حس كند كه چشم سردارش به او دوخته شده است . من تمام سربازان قديمى خود را ميدانم و بهريك از آنها كه برسم ، آنان را باسم صدا ميزنم و تصور نميكنم از آغاز جهان تا امروز ، سردارى بوجود آمده باشد كه اسم تمام سربازان خود را بداند و فقط در صدر اسلام كه شماره قشون مسلمين از هفتصد يا هشتصد نفر تجاوز نميكرد سرداران قشون اسلام ، اسم سربازان خود را در هر جوخه ميدانستند ليكن من وقتى بيك سرباز قديمى خود ميرسم او را باسم صدا ميزنم و آن سرباز وقتى متوجه شد كه من وى را مىشناسم در ميدان جنك ، باعلاقه و دلگرمى پيكار مىنمايد ويژه آنكه ميداند كه اگر رشادت نشان بدهد بدون ترديد پاداش خواهد گرفت . تمام حكمرانان بلاد ، در سراسر قلمرو سلطنت من ، جزو سربازان قديمى مىباشند و چون در ميدان جنك رشادت بخرج دادند من رتبهء آنها را بالا بردم و آنان را حكمران كردم و داراى تيول شدند و به پسرانم سپرده‌ام كه بعد از من ، همان روش را به كار ببرند و اگر ميخواهند قدرت خود را حفظ نمايند همواره از سربازان و صاحبمنصبان توجه نمايند .