تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
عوض مواجه با نيزه سربازان پياده شديم و ما ميبايد نيزه‌هاى آنان را فرودبياوريم كه بتوانيم صفوف پيادگان را درهم بريزيم . من عنان اسب را بر گردن انداختم و با دست راست شمشير و با دست چپ تبر ميزدم . نيزه‌هائى كه سربازان پياده دشمن به طرف من حواله ميكردند در نظرم چون سوزن خياطى پير زنان بدون خطر بود . يك مرد جنك آزموده همين‌كه شروع به پيكار كرد و روش جنگى خصم را ديد مىفهمد كه حريف او قوى پنجه هست يا نه ؟ من در دقيقه‌هاى اول جنك متوجه شدم كه سربازان ( سلطان منصور ) سست هستند و آنطور كه انتظار داشتم نمىجنگند آن‌ها از عشاير فارس نبودند و اگر من در حمله عجله نمىنمودم و عشاير فارس كه در جنگل ارجن بودند خود را به دشت پاتيله مىرسانيدند دوچار زحمت ميشدم شايد چون سرداران قشون سلطان منصور از روى اخلاص نمىجنگيدند ، سربازانشان سست بودند چون در هر ميدان جنك ، سرباز آئينه افسران و سرداران است و هرچه در سرداران و افسران باشد در سرباز نمايان مىشود و در هر جنك كه سربازان جبون را ديديد بدانيد كه سرداران و افسران آن قشون جبون هستند در دو طرف من سوارانم شمشير يا تبر ميزدند و نيزه‌هاى پيادگان را فرود مىآوردند و پيش مىرفتند . يك مرتبه احساس كردم كه اسب من سست شد و فهميدم كه مجروح گرديده و عنان را از گردن خارج نمودم و در همان لحظه اسبم از پا درآمد . دانستم كه نيزه‌اى در شكم مركوب من فرو كرده ، آن حيوان را بقتل رسانيده‌اند . همين‌كه اسب از پا درآمد بسرعت بر زمين جستم و نگذاشتم پاى من زير تنه اسب برود و درحالىكه اطرافم سواران بودند ، خود پياده بسربازان خصم حمله‌ور گرديدم . سلاح آنها جز نيزه چيزى نبود و من كه با دو دست شمشير و تبر خود را به حركت درمىآوردم طورى به سهولت نيزه‌هاى پيادگان را درهم مىشكستم كه انگار آنها نى قلم در دست دارند . چند تن از سواران كه اطراف من بودند خواستند از اسب پياده شوند و مركوب خود را به من بدهند ولى من بانك زدم كه به كار خود مشغول باشيد . يكى از سواران به من گفت اى امير ، اينك كه اجازه نميدهى من پياده شوم بيا بر ترك من سوار شو . به او گفتم مرا به حال خود بگذار من ميل دارم پياده جنك كنم . من در آن موقع حس مىكردم كه نيروئى فوق العاده يافته‌ام اما بعد از پايان جنك دريافتم كه نيروى فوق العاده من ناشى از اين نبود كه خون در عروقم مىجوشيد بلكه ضعف سربازان خصم هم در آن دخالت داشت چون سربازان سلطان منصور نمىتوانستند از نيزه خود به خوبى استفاده كنند و همه تازه‌كار و از فنون جنك بىاطلاع بودند . در حالى كه نيزه‌هاى سربازان سلطان منصور را درهم مىشكستم و پيش ميرفتم ، حس مىنمودم كه اقبال از سلطان فارس برگشته است زيرا كسى كه خود را براى جنك آماده نكرده باشد در ميدان كارزار داراى اقبال نخواهد شد . تو اى مرد كه شرح حال مرا ميخوانى بدان كه در ميدان جنك هرگز ، هماى سعادت بر دوش يك سردار نالايق نمىنشيند و اگر براى تو نقل كنند كه در جنك ، يك سردار نالايق و نپخته ، داراى سربازان تازه‌كار و جنك نديده فاتح شد ، آن گفته را باور نكن و بدان كه حرفى است بىپايه و مايه . هر پيروزى در ميدان جنك وابسته است بسالها جنگاورى كردن و تجربه بدست آوردن و بصيرت در به كار انداختن سربازان و انتخاب سربازان جنك آزموده . اقبال در ميدان
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 194 | مارسل بريون / ذبيح الله منصورى