تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
شراب مىنوشيد ولى از من پنهان ميكرد چون ميدانست كه من از كسانى كه شراب مىنوشند نفرت دارم . فرمانده جناح چپ من ( ميران شاه ) پسرم بود . ( از هفت پسر تيمور لنك باسامى جهانگير - شيخ عمر - ميران شاه - شاهرخ - خليل - ابراهيم - سعدوقاص - فقط يكى از آنها كه شاهرخ باشد بسلطنت رسيد ولى بعضى از نواده پسران ديگر تيمور لنك بسلطنت رسيدند مثل ( سلطان حسين بايقرا ) نوه شيخ عمر و سلطان محمود ( با سلطان محمود غزنوى اشتباه نشود ) نوه ميران شاه و غيره - مارسل بريون ) تا آن موقع من فرماندهى يك سپاه را به ( ميران شاه ) واگذار نكرده بودم ولى وى را در جنگها شركت ميدادم تا اينكه قوىدل شود و بيم از مرگ از او دور گردد . قبل از اينكه جنك شروع شود به او گفتم تو فرمانده جناح چپ من هستى و لذا جناح راست دشمن مقابل تو است . تو داراى يك قشون سوار مىباشى اما قشون خصم پياده است و ميدان جنك هم طورى مسطح مىباشد كه سواران تو در هيچ‌جا دوچار اشكال نمىشوند . من از ارزش جنگى پيادگان خصم اطلاع ندارم اما ميدانم كه سواران تو جنك آزموده هستند و بعضى از آنها مدت پانزده سال است كه در ميدان جنك نبرد مىكنند . اين‌ها را به تو ميگويم تا بدانى كه من عذرى را براى عدم موفقيت تو نمىپذيرم و براى مرك تو ، قائل باهميت نيستم و با اينكه پسر من مىباشى مرگ تو در ميدان جنك ، در نظرم با مرگ يكى از سربازان برابر است . مدتى است كه من در انتظار چنين روز هستم كه سزاى سلطان منصور مظفرى را در كف او بگذارم و امروز مقتضيات جنك ، از هرجهت با من مساعد است و اگر قشون من در اين روز بموفقيت نرسد ، ناشى از عدم لياقت سردارانم مىباشد . اما من بلياقت سرداران خود اعتماد دارم چون آنها را آزموده‌ام . تو نيز در جنگها امتحان شجاعت و متانت را داده‌اى و امروز ، روزيست كه از عهده امتحان فرماندهى برآئى . اگر ديدى كه پايدارى پيادگان خصم شديد است اصرار نداشته باش كه صف جناح راست دشمن را بشكافى بلكه جناح راست سلطان منصور مظفرى را دور بزن كه بتوانى آن را محاصره كنى . ( فتاح بيك ) هم‌چنين خواهد كرد و اگر نتواند جناح چپ دشمن را بشكافد آن را دور خواهد زد و در آن صورت تو و ( فتاح بيك ) در عقب قشون ( سلطان منصور ) بهم ملحق خواهيد گرديد . من هم در قلب سپاه سعى ميكنم كه قلب قشون سلطان منصور را بشكافم و اگر نتوانستم درصدد برميآيم كه تمام فشار قشون دشمن را به طرف خود جلب كنم تا اين‌كه تو ( فتاح بيك ) بتوانيد قشون دشمن را دور بزنيد . من تصور نمىكنم كه سرداران سلطان منصور از روى اخلاص و فداكارى بجنگند ولى تو بايد تصور كنى كه هر سرباز خصم كه مقابل تو مىباشد فدائى سلطان منصور است . بعد از اين توصيه‌ها ( ميران شاه ) سوار بر اسب شد و رفت كه فرماندهى جناح چپ مرا بر عهده بگيرد و من در همان لحظه خود را آماده كردم كه خبر مرگ او را بوسيله نامه براى مادرش بفرستم و مرگ پسرم براى من گواراتر از اين بود كه در آن جنك شكست بخوريم . سواران من باستثناى نيروى ذخيره در دو صف بزرگ يكى بعد از ديگرى به حركت درآمدند و من در صف اول قرار گرفتم و طبق معمول ، جانشين خود را براى فرماندهى ميدان جنك تعيين كردم تا اگر كشته شوم قشون من بدون فرمانده نباشد .