شنيده بودم كه سلطان فارس دو سردار برجسته دارد كه از اعضاى خاندان او هستند يكى ( معتصم بن سلطان زين العابدين ) و ديگرى ( يحيى مظفرى ) .
به من گفته بودند كه سلطان منصور مظفرى از هر دوى آنها مىترسد زيرا ميداند مردانى لايق هستند و اگر بر چشم آنها ميل نكشيده از آن جهت است كه آن دو سردار خويشاوندانش هستند و زنهاى خويشاوند از وى درخواست كردهاند كه از ميل كشيدن در چشم آنها صرفنظر كند . ( توضيح - در قديم ، بوسيله يك مفتول باريك ولى خيلى داغ كه روى حدقه كشيده مىشد . ديدگان مردم را كور ميكردند و بعد از بهبود زخم ، چشمهاى مكحول به ظاهر هيچ عيب نداشت اما تا پايان عمر نابينا ميماند و آنگونه اشخاص را مكحول مىناميدند يعنى كسى كه ميل سرمه بر چشمش كشيده شده و مكحول از ريشه كحل است كه در عربى سرمه مىباشد - مترجم ) در خانواده مظفرى رسم بود كه هركس بسلطنت ميرسيد تمام خويشاوندان خود را مكحول ميكرد و بندرت اتفاق مىافتاد كه خويشاوندان ذكور از خطر نابينا شدن مصون بمانند . حتى ديده شد كه پسران . پدران خود را كور كردند در صورتى كه بعيد است يك پدر سالخورده كه از سلطنت كناره گرفته و آن را به پسر جوانش واگذاشته بعد ، مدعى پسر گردد و بخواهد او را از سلطنت بر كنار نمايد و خود بجايش بنشيند ( سلسله آل مظفر 9 سلطان داشت و فجايع اعمال آن 9 نفر لرزهآور است و آنها سلطان فارس و يزد و كرمان و گاهى عراق عجم بودند و حافظ شيرازى سلطنت دونفر از آنها را ديده و يكى از عللى كه سبب شد حافظ بقول خودش بكنج خرابات پناه ببرد ستمگريهاى رعشهآور ( آل مظفر ) بود - مترجم )
من قبل از اينكه جنگ شروع شود حدس ميزدم كه ( معتصم بن سلطان زين العابدين ) و ( يحيى مظفرى ) اگر لياقت بخرج بدهند و ميدان جنگ را به خوبى اداره نمايند از ترس است نه از روى اخلاص و ارادت . من مىفهميدم مردى كه انتظار دارد بدون ارتكاب گناه ، كور شود از روى اخلاص به كسى كه او را كور خواهد كرد ، خدمت نمينمايد .
از قواعد مسلم سلطنت اين است كه سلطان نبايد هرگز ، يك بىگناه را مجازات كند و نيز نبايد هرگز از مجازات يك گناهكار صرفنظر نمايد . به پسران خود گفتهام كه بدانند كه هرگز نبايد يك خدمت را بدون پاداش نيك بگذارند و از گناه يك مقصر بگذرند . كسانى كه پيرامون سلطان هستند بايد عقيده داشته باشند كه اگر مرتكب گناه نشوند هرگز مجازات نخواهند شد و اگر عهدهدار خدمت گردند بطور حتم پاداش نيك دريافت خواهند كرد .
اما اطرافيان سلطان منصور مظفرى سلطان فارس وقتى صبح در بارگاه سلطان حضور مييافتند نميدانستند كه آيا هنگام مراجعت ، جلوى پاى خود را خواهند ديد يا ديگرى دستشان را خواهد گرفت و به خانه خواهد رسانيد . اين اشخاص اگر خدمت ميكردند از روى ترس بود و هيچيك از آنها از دل طرفدار سلطان منصور نبودند .
همينكه آفتاب قدرى بالا آمد و از درخشندگى خورشيد كاسته شد فرمان حمله از طرف من صادر گرديد و سوارانم به حركت درآمدند . فرمانده جناح راست من ( فتاح بيگ ) بود كه در آغاز ( مير فتاح ) نام داشت و به احترام من عنوان ( مير ) را از جلوى نام خود برداشت و من او را فتاح بيگ ناميدم . ( فتاح بيك ) يكى از بهترين سرداران من بشمار مىآمد و تمام چيزهائى كه من ميخواستم در يك سردار جنگى باشد در او بود جز اينكه بعضى از مواقع
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: مارسل بريون
ص١٩١