خدا خواسته است بوى خواهد رسيد .
سلطان فارس هم براى اينكه بر من غلبه كند به مسجد عتيق رفت و دعا خواند و از خدا خواست كه مرا بچنگ وى بيندازد تا با دست خود ، دو چشم مرا از كاسه بيرون بيآورد و بعد با دست خويش زبانم را قطع نمايد و سپس همچنان با دو دست خود دستهايم را قطع و عاقبت سرم را از بدن جدا كند . آن مرد نميدانست كه اگر مقرر بود كه انسان بتواند بوسيله دعا بر خصم غلبه كند پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه بجاى اينكه زره دربر كند و بميدان جنگ برود و شمشير از نيام بكشد و بجنگد به مسجد ميرفت و از خداوند ميخواست كه او را بر خصم فائق نمايد و بطور حتم خداوند تقاضاى پيغمبر خود را بهتر از تقاضاى سلطان منصور مظفرى مىپذيرفت و پيغمبر بدون اينكه قدم از مسجد بيرون بگذارد و بميدان جنگ برود فاتح مىشد ولى پيغمبر ما در جنگهاى بزرگ مانند جنگ ( احد ) و جنگ ( خيبر ) شركت كرد ، براى اينكه ميدانست انسان به وسيله جنگ بايد بر خصم غلبه نمايد نه بوسيله دعا .
من قدرى قبل از غروب آفتاب به منطقهاى رسيدم كه باسم ( پاتيله ) خوانده مىشد و جلگهاى وسيع مىنمود و از دور سياهى لشگر بچشمم رسيد و فرمان توقف را صادر كردم . افسران من ميدانستند چه بايد بكنند معهذا من به آنها گفتم امشب اردوگاه بايد مستحكم باشد و اگر خصم سبيخون زد ، حمله او را دفع كنيم .
به آنها گفتم ما در كشور بيگانه هستيم و از وضع اراضى و شمارهء سربازازان خصم اطلاع صحيح نداريم اما خصم در كشور خود مىجنگد و همهجا را مىشناسد و بعيد نيست قشونى كه در جنگل ( ارجن ) بود از عقب سرما سر بدر بيآورد يا درصدد برآيد از راه ديگر خود را به سلطان منصور مظفرى برساند . ما فردا بايد مبادرت بحمله كنيم چون اگر فردا بگذرد باحتمال زياد قشونى كه در جنگل ارجن بود از عقب ما آشكار خواهد شد يا از راه ديگر به سلطان منصور ملحق خواهد گرديد و آنوقت ، كار بر ما سخت مىشود . سربازان را بيدار نگاه نداريد و بگذاريد بخوابند و رفع خستگى كنند تا فردا براى جنگ آماده باشند و فقط عدهاى از سربازان را براى نگاهبانى بيدار نگاهداريد . منتها ، سربازان بايد طورى بخوابند كه اگر مورد شبيخون قرار گرفتيم بتوانند بيدرنگ وارد جنگ شوند اگر من فرصت ميداشتم آنشب ازداى ، اطراف اردوگاه ، ديوار بوجود مىآوردم تا اينكه مورد شبيخون قرار نگيرم ( داى عبارت است از گل آميخته با سنگريزه كه بعد از خشك شدن محكم مىشود - مارسل بريون )
اما اگر ميخواستم ديوار بسازم مجبور بودم سربازان خود را تا صبح بيدار نگاه دارم تا ديوار باتمام برسد و آنها بامداد روز ديگر ، از خستگى و بيخوابى متألم مىشدند و نميتوانستند به خوبى در جنك شركت نمايند . اين بود كه از ساختن ديوار منصرف گرديدم و در عوض با گماشتن نگهبانان متعدد ، و طلايه ، خود را براى جلوگيرى از شبيخون آماده نمودم .
اگر من بجاى سلطان منصور مظفرى بودم و امير تيمور بكشور من حمله ميكرد و نزديك پايتختم اردو ميزد ، هنگام شب ، بشدت باردوى او حمله ميكردم و حداقل فايده اين حمله اين بود كه نمىگذاشت روز بعد ، امير تيمور ، قشون خود را آنطور كه مايل است آرايش بدهد زيرا هر شبيخون ، بخصوص اگر شديد باشد وضع اردو را نامنظم مىكند . ولى دو چيز سبب گرديد كه سلطان منصور مظفرى مبادرت به شبيخون نكرد يكى اينكه مرد جنگ نبود و نميدانست آنكه شبيخون
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: مارسل بريون
ص١٨٩