و چون ديگر نميتوانست در نيشابور زندگى كند بسوى ( رى ) به راه افتاد در ( رى ) هم چند پهلوان قوى پنجه بسر ميبردند بطوريكه ( پهلوان حاجى ) نتوانست در آنجا هم جلوه كند و ناگزير راه اصفهان و بعد فارس را پيش گرفت .
در فارس هفتاد و دو سال قبل از تاريخى كه من وارد آن كشور شدم پهلوان زورمند وجود نداشت بطوريكه ( پهلوان حاجى ) مورد توجه قرار گرفت و عدهاى از جوانان اطرافش را گرفتند و آوازهاش را در اطراف منعكس كردند و ( پهلوان حاجى خوافى ) بفكر سلطنت افتاد و بعد از مرگ سلطان فارس فرمانرواى آن كشور شد . ولى چون مردى بود عامى و بىسواد و بىاطلاع و در سن پيرى بسيار پرخور شده بود و كارى غير از خوردن نداشت نتوانست نامى از خود باقى بگذارد .
كار ( پهلوان حاجى خوافى ) پس از اينكه سلطان شد اين بود كه بامداد ، بعد از برخاستن از خواب ، بر سفره مىنشست و تا نزديك ظهر غذا مىخورد . آنگاه از فرط سيرى مجبور مىشد كه بخوابد و تا عصر مىخوابيد . هنگام عصر از خواب برمىخاست و باز بر سفره مىنشست و شروع به خوردن ميكرد و تا پاسى از شب مىخورد و بعد ميخوابيد و عاقبت از فرط پرخورى جان سپرد . چنين بود مردى كه شاه منصور مظفرى بوجودش فخر ميكرد و او را جد بزرگ خويش معرفى مىنمود .
ولى جد من ( چنگيز ) غذا نميخورد مگر به اندازه سد جوع آن هم از سبكترين غذاها كه ماست ماديان مىباشد و چون در اكل و شرب امساك مىنمود مىتوانست سى شبانهروز بر پشت اسب باشد .
( رنه گروسه محقق فرانسوى كه تاريخ ( چنگيز ) را نوشته عقيده دارد يكى از علل اصلى نيرومندى ( چنگيز ) و سربازان مغول او اين بود كه غير از ماست ماديان موسوم به ( قوميس ) غذاى ديگر نمى - خوردند و بقول او آن غذائى است مقوى ليكن بسيار سبك - مترجم )
فرزندان ( پهلوان حاجى خوافى ) كه بعد از او بسلطنت رسيدند همه افرادى بودند كوته فكر و كمهمت و نالايق ولى پر ادعا و تا آن تاريخ كه من وارد فارس شدم هشت نفر از آنها در فارس و يزد و كرمان سلطنت كرده بودند .
بعد از اينكه جنگل ارجن را دور زدم بسوى شيراز به راه افتادم قشونى كه سلطان منصور مظفرى مقابل جنگل ارجن داشت نتوانست جلوى مرا بگيرد زيرا سواران من بقدرى سرعت داشتند كه تا قشون درصدد برآمد كه از عبورم جلوگيرى نمايد ما گذشتيم و خود را نزديك شيراز رسانيديم سلطان منصور مظفرى در شيراز بود و به من مىگفتند كه او بقلعه « استخريار » ( كه راجع به آن صحبت كردهام ) خواهد رفت و در آنجا مكان خواهد گزيد و من اگر سالها در كشور فارس بمانم نخواهم توانست كه آن قلعه را بگشايم .
گفتم در جهان قلعهاى نيست كه قابل گشودن نباشد و هر قلعه را بايد بيك طريق گشود و اگر او بقلعه ( استخريار ) رفت من بجاى اينكه سربازان خود را از دامنه كوه بالا بفرستيم و آنها را بدست عزرائيل بسپارم در اندك مدت يك جاده مارپيچ اطراف كوه بوجود خواهم آورد و قشون خود را از آن جاده بالا خواهم برد و قلعه را به تصرف درخواهم آورد . ولى شاه منصور مظفرى به قلعه ( استخريار ) نرفت بلكه راه مسجد ( عتيق ) واقع در شيراز را كه از طرف ( عمرو بن ليث صفارى ) ساخته شده بود پيش گرفت و در آن مسجد براى غلبه كردن بر من مشغول دعا شد . در شيراز شهرت داشت هركس به مسجد عتيق برود و در آنجا استغاثه كند و از خداوند چيزى بخواهد هنوز فاصله فيما بين منبر و محراب را طى نكرده دعايش مستجاب مىشود و هرچه از
منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: مارسل بريون
ص١٨٨