تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
محكم و اگر سلطان فارس تصميم ميگرفت كه در شهر مقاومت نمايد مرا پشت حصار متوقف مينمود من از حصارى شدن سلطان منصور مظفرى بيمناك نبودم زيرا براى گشودن قلاع جنگى ، تجربه‌هاى بسيار داشتم و ميدانستم هيچ قلعه‌اى نيست كه يك سردار مصمم نتواند آن را بگشايد . شيراز علاوه بر دارا بودن مساجد بزرك و با روى متين و علماى مشهور از حيث دارا بودن دختران و پسران نيكو منظر هم معروفيت داشت و در كشورهاى ايران مىگفتند كه شيراز موطن زيباترين پسران است و حافظ هم در اشعار خود اين موضوع را گفته است . سرداران من ميل داشتند كه زيبارويان شيراز را ببينند ولى من تمايل بديدن روى زيبا ندارم و عيش را بر خود حرام كرده‌ام تا اينكه خصائل مردى و جنگى را از دست ندهم . بعد از ورود من بفارس سردارانم هر شب اطراف ( نظام الدين ) يكى از ملازمان مرا كه وقايع نگار من نيز هست ميگرفتند و از او راجع بشيراز پرسش مىكردند و بيشتر راجع به نيكو منظران شيراز سئوال مينمودند . ( نظام الدين ) راجع بزيبائى چشم و ابروى دختران شيراز صحبت ميكرد و بسردارانم مىگفت كه چشمها و ابروهاى دختران شيراز آنقدر سياه است كه شما اگر نظر بچشم‌هاى آنان بيندازيد نخواهيد توانست مدتى چشم‌هاى شيرازيان را بنگريد و نگاه آنها شما را ناتوان مىكند . ( توضيح - اين ( نظام الدين ) كه وقايع نگار بود ، تاريخى از تيمور لنك نوشته كه امروز موجود نيست ولى ( شرف الدين على يزدى ) نويسنده كتاب معروف ( ظفرنامه ) كه حاوى شرح حال تيمور لنك و جنگهاى او مىباشد خيلى از كتاب ( نظام الدين ) استفاده كرده - مارسل بريون ) من بعد از اينكه وارد شيراز شدم ، متوجه گرديدم كه ( نظام الدين ) درباره خوبرويان آنجا مبالغه مىكند و شايد هم من چون علاقه بديدار خوبرويان ندارم چشم‌هاى دختران شيرازى را خيلى گيرنده نميديدم . من براى اينكه مجبور نشوم در جنگلى كه پر از درخت‌هاى بادام وحشى بود با قشون سلطان فارس بجنگم جنگل ارجن ( دشت ارژن ) را دور زدم و به جائى رسيدم كه در طرفين راه زمين مستور از انگنار بود و به من گفتند كه غنچه‌اى بزرگ و حجيم كه پاى آن گياه ديده مىشود خوراكى است و سواران من مقدارى زياد از غنچه‌هاى انگنار را جمع‌آورى كردند و طبخ نمودند من هم از غنچه‌هاى انگنار خوردم و دريافتم كه چيزى لذيذ است . ( توضيح - گياه انگنار از ايران باروپا رفته ولى ما امروز حتى اسم آن را فراموش كرده‌ايم و سبزى فروشىهاى تهران كه در فصل بهار انگنار ميفروشند آن را باسم فرانسوى ( آرتيشو ) ميخوانند . - مترجم ) بعد از عبور از سرزمينى كه در آن انگنار مىروئيد دومين نامه سلطان منصور مظفرى به من رسيد و در آن رجزخوانى كرده و اجداد خود را برخ من كشيد و تصور نمود كه من نميدانم او از چه نژادى مىباشد و اطلاع ندارم كه جد وى مردى بود تهىدست اما زورمند موسوم به ( پهلوان حاجى ) از اهالى شهر خواف واقع در خراسان . ( پهلوان حاجى ) براى تهيه قوت لا موت از خواف به راه افتاد و اول وارد طوس شد و خواست كه زورآزمائى كند . ولى در آنجا زورخانه‌هائى بزرگ داشت و پهلوانان قوى در آن زورخانه ورزش ميكردند و ( پهلوان حاجى ) مورد توجه قرار نگرفت و كسى او را به لقمه‌اى نان ننواخت . بعد عازم نيشابور گرديد و در آنجا كشتى گرفت و زمين خورد