تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منم تيمور جهانگشا ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
و اگر شاه منصور مظفرى مردان عشاير فارس را براى جنك فرا بخواند دو كرور مرد جنگى جلوى مرا خواهد گرفت . سكنه محلى به من گفتند بفرض اينكه تو بتوانى عشاير فارس را شكست بدهى با ( سه قلعه ) چه خواهى كرد ؟ بعد از اينكه راجع به ( سه قلعه ) از سكنه محلى تحقيق كردم معلوم شد در كوه‌هائى كه در شمال غربى استخر ( اسطخر ) قرار گرفته سه قلعه وجود دارد كه بقول فارسىها جمشيد آن سه دژها را ساخته است . اسم يكى از آن سه قلعه ( استخريار ) است و نام قلعه ديگر ( شكسته ) و اسم قلعه سوم ( شنكوان ) قلعه ( استخريار ) بالاى كوهى ساخته شده كه آنجا يك ميدان وسيع وجود دارد و وسعت ميدان مزبور بالاى كوه بقدرى است كه يكصد هزار مرد مىتوانند در آنجا مبادرت بعمليات جنگى كنند . به من گفتند كه آن ميدان بقدرى وسيع است كه در فصل زمستان و بهار در آن از آب باران و ذوب برف نهرها جارى مىشود و آب نهرهاى مزبور وارد آب انبارهاى وسيع قلعه ( استخريار ) ميگردد و آن آب انبارها چنان وسعت دارد كه هرگاه ده هزار مرد جنگى در قلعه باشند مدت يكسال مىتوانند در قلعه پايدارى كنند بدون اينكه براى آب احتياج بخارج داشته باشند و اگر صرفه‌جوئى نمايند آب انبارها جهت دو سال آنها كافى خواهد بود قلعه‌هاى ( شكسته ) و ( شنكوان ) گرچه ببزرگى قلعه ( استخريار ) نيست اما آن دو قلعه هم آب انبارهاى معتبر دارند و در فصل زمستان و بهار ، آب برف و باران ، وارد آب انبارها مىشود و آنها را پر مينمايد . به من گفتند در آن سه قلعه بطور دائم مستحفظ هست تا آذوقه قلعه را حفظ كند و مراقبت نمايد كه انبارها پر از آب شود . لذا وقتى جنگ پيش مىآيد ضرورت ندارد كه باشتاب آذوقه بقلاع سه‌گانه حمل كنند و كافى است كه مردان جنگى از دشت به آن قلعه‌ها منتقل شوند كه در آن صورت قشون افراسياب هم نخواهد توانست آن قلاع را تصرف نمايد . چون راهى كه از پائين كوه ، به بالا ميرود و منتهى به آن قلعه‌ها مىشود راهى است باريك و چند نفر كه بر سر آن راه كمين بگيرند مىتوانند از عبور هزارها مرد سلحشور ممانعت كنند . فارسىها ميگفتند كه شاه منصور مظفرى سلطان فارس ، اگر در دشت از تو شكست بخورد به قلعه ( استخريار ) خواهد رفت و در آنجا ، قلعگى خواهد شد و تو نخواهى توانست آن قلعه را تصرف كنى و سالها در فارس معطل خواهى ماند . لذا همان بهتر از راهى كه آمده‌اى مراجعت نمائى و براى خويش دردسر بوجود نياورى . در حالىكه من در قصبه ( كراد ) متوقف بودم و از سكنه محلى راجع به عشاير ( بوير ) و عشاير ديگر ، و ( سه قلعه ) تحقيق ميكردم نامه‌اى از شاه منصور مظفرى به من رسيد . ( توضيح - ( كراد ) از قصبات بزرگ فارس بود و در شمال غربى سرزمين فارس قرار داشت و چيزهائى كه تيمور لنگ راجع بفارس ميگويد براى ما ايرانيان نيز تازگى دارد - مترجم ) در آن نامه سلطان فارس مرتبه‌اى ديگر به من ناسزا گفت و مرا ( اوزبك پليد و منحوس ) خواند و گفت فارس جاى شيران است و روياهائى چون تو نميتوانند اين كشور را تصرف نمايند و اگر ميخواهى بدانى كه بر سر كسانى كه قبل از تو بفكر تصرف فارس افتاده‌اند چه آمد ، نظرى به اطراف راههاى فارس بينداز تا مشاهده كنى ( ز استخوان كشتگان راهى است سرتاسر سفيد ) و آنچه بر سر آنها آمد بر سر تو خواهد آمد . من در جواب سلطان فارس نامه‌اى با دست چپ نوشتم كه با اين شعر آغاز ميشد :